یاد یاران سفر کرده بخیر

یاد یاران سفر کرده بخیر

متون ادبی و زیبا • 1392/07/04 @Shaverdi
یاد یاران سفر کرده بخیر
نمی دانی چقدر دلتنگم ،

هر لحظه دلم به سوی تو پر می کشد .

عطر یادت ذهنم را پر کرده است ، دلم تو را می خواهد و تبسم پر مهرت را .

مدتهاست که دیگر صدایت را نمی شنوم ، روزهاست که نگاهم با نگاه مهربان تو تلاقی نمی کند و پنجره احساسم به سوی کویر ندیدنت باز است .

بدان جای خالی ات را هیچ کس و هیچ چیز پر نخواهد کرد و همیشه بیادت هستم .



تقدیم به پدر و برادر عزیزم



دوستان تو این تاپیک برای عزیزانی که الان در بین ما نیستند دست نوشته هاشون رو بزارن تا هم یادی از آن عزیزان سفر کرده باشه هم با قرائت فاتحه روح آن عزیزان شاد بشه .


منم دلم بدجور هوای دوستامو کرده.یکیشون 9 ساله بودم فوت شد،یکیشون 18 ساله.عاطفه آزاد و فاطمه عزیزی.روحشون شاد،یادشون گرامی...
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام که سالهای سال در انتظار تو،
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام
چقدر سخت است عزیزی از دست دادن....به داغش ناله مردم نهادن....


روحشون شاد و یادشون گرامی....
واقعا چقدر سخته... خداوند صبر عظیم و بزرگی بده به همه اونایی که عزیزاشونو از دست دادن...
با دیدن این تاپیک و دل نوشته های دوستان کلی گریه کردم...
روحشون شاد و یادشون گرامی....
تا زمانیکه بودند،ندیدیم،نفهمیدیم،قدر ندونستیم

کاش حالا که رفتن فراموششون نکنیم،خوبیهاشونا،مهربونیاشونا،چهره های پر مهرشون را

خدا همه ی سفر کردگان به دیار باقی را بیامرزد،

اللهم صل علی محمد و آل محمد

***به یاد پدربزرگ(پدره پدرم) و عمه مهربونم***
پدربزرگام و یکی از مادر بزرگام (مادر مادرم) فوت کردن سخت بود خیلی سخت تحملش ولی خوب پنجشنبه شبها واقعا دل گیره و به یاد همشون میافتم و غم تمام وجودمو پر میکنه crying
اللهم صلی علی محمد و آل محمد
گاهی همه جای اتاق را رگه های نوری که از پنجره و سقف و دیوار به درون آمده اند، روشن می کنند . نمی دانم سفره را کجا پهن کنم ! می دانم در میان نورها نشسته ای و مثل همیشه به من لبخند میزنی .
بشقاب را در گوشه سفره می گذارم ، بوی غذایی که دوست داشتی ، با نورها در هم می آمیزد . احساس می کنم اتاق سبک شده و به طرف آسمان می رود .


دیشب خواب دیدم بال فرشته ها را گرفته ای و روی ستاره ها راه می روی.
استوانه ای از نور ، زمین و آسمان را به هم وصل می کرد . می خواستم به سوی تو پرواز کنم ؛ هر چه دنبال بالهایم گشتم آنها را نیافتم . ناگهان بیدار شدم . اتاقم آنقدر بزرگ شده بود که من در آن گم بودم. تو همه ستاره ها را به خانه آورده بودی .


چشمهایت را دوست داشتم ، مرا به یاد رویاهای سبز و دلپذیرم می انداخت .
دنیا را بارها در چشمهایت دیده بودم. خودم دیدم که یک روز صبح خورشید پلکهایت را باز کرد و آرام آرام از آن بیرون آمد .


چشمهای خودم را نیز خیلی دوست دارم، چون هر وقت هوای بی تو بودن سنگین می شود و دلم از فراقت آتش می گیرد ، آنقدر اشک می ریزد و می بارد تا لایه شفافی از عطر تو شعله ها را فرو بنشاند .


می گویند سکوت تو جاودانه است . مگر در قیامت و در آن صحرای راز گونه لب باز کنی ؛ اما من هر شب صدای تو را در همه جای خانه می بینم . روی پرده ها ، دستگیره ها ، پنجره ها ، درون لیوان آب . لا به لا کتابها و روزنامه ها .

بعضی وقت ها صدایت آنقدر نزدیک است که سر برمی گردانم تا تو را ببینم و بعد احساس می کنم ریه هایم از اکسیژنی غریب مست شده اند .


نمی دانم چند وقت است تو را ندیده ام ! فقط می دانم در تمام این روزها به یادت بوده ام .
وقتی برای خودم یک استکان چای می ریزم، آرزو می کنم در باز شود و تو مثل یک معجزه ، سر زده وارد شوی و همه به تو سلام بگویند .
آنگاه من چایم را به تو تعارف کنم و دوباره موهایم را شانه بزنم .



تقدیم به کاربر : marzyeh mosaei و همه آنهایی که عزیزی را از دست داده اند

خداوندهمه رفتگان خاک رو مورد آمرزش و عف قرارد دهد انشالله روحشون در آسایش باشد خدا بیامرزه همه رفتگان خاک را

شادی روحشان صلواتی ختم بفرمائید و قرائت فاتحه ای بکنید