سراي بي كسي.

سراي بي كسي.

بارانی ها • 1392/02/04 @ashkan2
سراي بي كسي.

میدونی

چی بیشتر از همه آدمو داغون میکنه :

این که هر کاری در توانت هست براش انــــجام بدی ،

آخــــرش بـرگرده بگه :

مگه من ازت خواستم . . .

در روز هایی که دلم شکسته بود

یاد حرفای پدر ژپتو افتادم که میگفت :

پینوکیو !!

چوبی بمان ٬

ادم ها سنگی اند ٬ دنیایشان قشنگ نیست ...."

اما این روز ها ارامم ...انقدر که از پریدن پرنده ای غافل نشده و در

هیچ خیابانی ٬ گم نمیشوم

این روزها اسان تر از یاد میروم ٬

اسان تر فراموشم میکنند....

میدانم ! اما شکایتی ندارم ...

ارامم ٬ گله ای نیست ....انتظاری نیست ٬

اشکی نیست ...

بهانه ای نیست ٬

این روز ها تنها ارامم ... یک وحشی ارام !

ان قدر که به جنون چندین ساله ام ٬ شک کرده ام !

میترسم نکند مرده باشم و خودم هم ندانم ....؟

مینویسم " دوستت دارم " و قایمش میکنم ....تو به درد زندگی

نمیخوری ...

تو را باید نوشت و گذاشت وسط همان شعر ها و قصه هایی که از ان

جا امده ای ...

دلم یه غریبه میخواهد که بیاید و بنشیند فقط سکوت کند و

من هی حرف بزنم و بزنم و بزنم ....

تا کمی کم شود این همه بار!

بعد بلند شود و برود ...

انگار نه انگار !

نبود ٬ پیدا شد ...

اشنا شد ٬ دوست شد ...

مهر شد ٬گرم شد ...

عشق شد ٬یار شد ....

تار شد ٬ بد شد...

رد شد ٬ سرد شد ...

غم شد ٬ بغض شد...

اشک شد ٬اه شد...

دور شد ٬گم شد ...

قرارمان ٬ یک مانور کوچک بود !

قرار بود تیر های نگاهت ٬ مشقی باشد ٬ اما ببین ٬ یک جای سالم بر

قلبم نمانده است

حرف هایم پر از خیال است ٬

خیال هایم پر از حرف های سکوت و سکوتم ٬پراز خیال حرفهایی است

که به دنبال هم درون حنجره ام اعدام شده اند .

ته خیال هایم پر از ترس است و ترسم ٬ پر از تو !

تو که در انتهای دو خط موازی خیال هایم ٬

به دنبال بی نهایت میگردی ته خیال هایم همیشه تو هستی و من

میترسم ...

نمی خواهم برگردی .

این را به همه گفته ام ٬ حتی به تو !.. به خودم !

اما نمیدانم چرا هنوز برای امدنت فال میگیرم ؟؟؟؟

من چشم هایم را بستم و تو قایم شدی ...

من هنوز روز ها رامیشمارم ...!

تو پیدا نمیشوی یا من بازی را بلد نیستم ؟ ایا تو جر زدی ؟

با گفتن یک " جایت خالیست " نه جای من پر میشود . نه از عمق

شادی هایت کمتر .

فقط دل خوش میشوم که هنوز بود و نبودم برات مهم است