گزارش برنامه غار سراب

گزارش برنامه غار سراب

گروه کوهنوردی و سنگ نوردی تاراز شهرکرد • 1392/06/28 @elaheamany
گزارش برنامه غار سراب
به نام خالق هستی بخش موقعیت جغرافیایی: غار سراب در 65 کیلومتری جنوب غربی شهرکرد،21کیلومتری شمال غربی فارسان و 7کیلومتری جنوب غربی باباحیدر در مجاور روستای امید آباد سراب و در دامنه ی زیبای کوه کلک قرار دارد. بازدید از این غار نیاز به امکانات و ابزار غارنوردی و کوهنوردی دارد و به همین دلیل تقریبا بکر و دست نخورده باقی مانده است. غار دارای دو دهانه است که از یکی از دهانه ها آب خروشان و زیبایی بیرون می آید. ارتفاع سقف غار در بعضی نقاط به 15 متر می رسد و طول غار در حدود 650 متر است که در دالان های طویل غار قندیل های آهکی بسیار زیبایی وجود دارد. شرح برنامه: در حدود ساعت 6:15 صبح جمعه با تعداد 67 نفربه همراه چهار مینی بوس شهرکرد را به سمت باباحیدر ترک کردیم. در طول مسیر خورشید هم آرام آرام طلوع کرد و نوید روزی زیبا و سرشار از انرژی را به ما میداد. در حدود ساعت 8:35 به نزدیکی محل غار رسیدیم. از انتهای جاده ی آسفالت تا دهانه ی غار درحدود 20دقیقه پیاده روی دارد که در این مسیر حوضچه های پرورش ماهی نیز قرار دارد. همگی از مینی بوس ها پیاده شدند و به طرف غار به راه افتادند. در بین راه به دستور سرپرست آقای حسینی برای صرف صبحانه در زیر سایه ی درختان توقف کردیم. بعد از صبحانه به فضای بازتری رفتیم و جلسه ی معارفه را برگزار کردیم و آقای حسینی وظایف گروه را به شرح زیر تقسیم کرد: جلودار: آقای نادری عقب دار: آقای ناصحه میان دار: خانم ها رضاپوران و صادقیان مسئول محیط زیست: خانم محسنی و آقای گنجی تیم فنی: آقایان موسوی ، حیدری و مرادی بعد از آن آقای موسوی و آقای مرادی نکات ضروری غارنوردی و همین طور نکات ایمنی را گوش زد کردند. در ساعت 10 به سمت غار حرکت کردیم. به دهانه ی غار که رسیدیم همگی هدلایت ها را بسته و آماده ورود به غار شدیم. ورودی غار کوتاه بود و مجبور بودیم به صورت خمیده و در اصطلاح پامرغی وارد شویم. هرچه جلوتر می رفتیم مسیر باریک تر میشد. از بریدگی ها و گودال های کف غار می توانستیم جریان آب را ببینیم که این آب از ورودی دوم غار خارج میشد. جلوتر که رفتیم به تالار اول رسیدیم.در آنجا کوله پشتی هایمان را در مکان امنی گذاشتیم و به راهمان ادامه دادیم. بعد از عبور از را راهرویی باریک به دیواره ای رسیدیم که مجبور بودیم به کمک طناب و با حمایت به سمت پایین برویم. در اینجا بعضی از بچه ها از ادامه ی مسیر منصرف شدند و مسیر را تا خروجی غار برگشتند. با حمایت آقای موسوی و آقای شاهوردی بچه ها یکی یکی پایین رفتند. در اینجا برای سهولت بازدید و همین طور به دلیل اینکه تعداد افراد خیلی زیاد بود، به چند گروه تقسیم شدیم و سرپرست هرگروه مشخص شد. به راهمان ادامه دادیم. دیواره ها و سقف غار پر بود از قندیل های آهکی بسیار زیبا که به اشکال بسیار متنوع و جالب که توجه همه را به خود جلب میکردند و با دیدن آن ها فقط قدرت و هنر خداوند بود که به یادمان می آمد. وقتی درون غار به جلو پیش می رفتیم، با تابش اولین اشعه نورهدلایت هایمان در تاریکی غار، خفاش ها از همه طرف بالای سرمان به پرواز درمی آمدند و اعتراض خود را برای ورود به حریم خصوصیشان به ما نشان میدادند. قسمت هایی از مسیر بود که مجبور بودیم از کنار دیواره افقی و به صورت دست به سنگ عبور کنیم که در طول مسیر آقای موسوی ، آقای حیدری و آقای مرادی به بچه ها کمک میکردند. کمی بعد به قسمتی رسیدیم که مجبور بودیم به آب بزنیم. عمق آب حدود نیم متر بود که به قول آقای مرادی این بزرگ ترین و شروع چالش هایی بود که در پیش رو داشتیم. یکی یکی پشت سر هم وارد آب شدیم و فاصله ی 10 متر را از آب سرد عبور کردیم. عبور از آب هیجانی مضاعف به بچه ها داده بود و همگی با دقت و کنجکاوی بیشتر به راهمان ادامه میدادیم. کف مسیر بعد از آب ماسه ای و نرم بود که گام هایمان را سنگین میکرد. دیگر به انتهای مسیر نزدیک می شدیم. جلوتر به راهرویی رسیدیم که سراشیبی نسبتا ملایمی داشت.به پیشنهاد آقای مرادی سراشیبی راهرو را به سمت پایین دویدیم و صدای خنده ی بچه ها فضای غار را پرکرده بود. در پایین راهرو به قسمتی با سقف کوتاه تر رسیدیم که آن جا را پایان غارنوردیمان قرار دادیم پس همه ی بچه ها دور هم جمع شدیم و عکس یادگاری گرفتیم و آن جا آقای مرادی از همنوردانی که سال های قبل این مسیر را درکنار آنها طی کرده بودیم ولی اکنون در بین ما نیستند یادی کرد و برای شادی روحشان فاتحه ای خواندیم. سپس مسیر برگشت را در پیش گرفتیم و این همه ی چالش های قبلی بودند که دوباره تکرار میشدند. به زیر دیواره که رسیدیم به گروهی از اصفهان برخورد کردیم که مجبور شدیم ساعتی را منتظر بمانیم تا همه ی اعضای گروهشان به پایین دیواره منتقل شوند. بعد از آن یکی یکی به کمک نردبان و طناب از دیواره بالا رفتیم تا به تالار اول رسیدیم. کوله پشتی هایمان را برداشتیم و راه خروج را درپیش گرفتیم. به دهانه ی غار که نزدیک می شدیم اشعه های خورشید را می دیدیم که از میان شکاف سنگ ها به درون تاریکی نفوذ کرده بودند که بسیار زیبا بود. به سمت نور حرکت کردیم تا به خروجی غار رسیدیم. همگی در سکویی بالاتر از ورودی غار جمع شدیم و بعد از کمی استراحت برای صرف نهار به سمت درختانی که بالاتر از پرورش ماهی بودند حرکت کردیم تا نهار را در زیر سایه ی خنک درختان میل کنیم. بعد از نهار و استراحت در ساعت 5:15 به سمت جاده حرکت کردیم.در میانه راه در محوطه ای توقف کردیم و جلسه انتقاد و پیشنهاد را برگزار شد و آقایان حسینی،شاهوردی و مرادی پاسخ گوی بچه ها بودند و همچنین نکاتی را درمورد برنامه ریزی و هماهنگی بیشتر با کادر فنی گروه ذکر کردند. بعد از آن به سمت مینی بوس ها به راه افتادیم.بعد از سوار شدن در مینی بوس ها در ساعت 6 به سمت شهرکرد حرکت کردیم. این برنامه مصادف بود با تولد سرپرست آقای حسینی و همچنین اولین حضور آقای نادری در کنار همسره محترمشان در جمع بچه های تاراز. برنامه ی بسیار خوب و خاطره انگیزی بود جای همه ی دوستانی که نیومدند خالی! thumbsup گزارش نویس: الهه امانی
تشکر از خانم امانی بابت گزارش برنامه
برنامه فوق العاده ای بود
جای همه ی دوستانی که تشریف نیاوردند خالی بود
خانم امانی سلام ، دستتون درد نکنه بسیار گزارش خوب و کاملی شده درود بر شما
ممنون خانم امانی
عالی بود
سلام،مرسی از همه ی دوستان!
درود
بسیار زیبا و شیوا
ممنون از گزارش کاملی که ارائه دادین
ممنون الهه جان. واقعا گزارش کامل و زیبایی بود.thumbsup

یادم باشه واسه برنامه های بعدی یه گزارش نویس حرفه ای دیگه به گزارش نویسامون اضافه شد.smile
برنامه ی به یاد ماندنیی بود ممنونsmile
مرسی از همه ی دوستای گلم