عقل یا احساس؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بر دوراهی عقل و احساس که قرار می گیری فرقی نمی کند دخترک جوان و بی تجربه و خام 18 ساله ای باشی که تمام دغدغه زندگیش شاگرد اول شدن بوده است یا دختر گرم و سرد چشیده و دنیا دیده ای در آستانه 30 سالگی ..
بر دوراهی عقل و احساس که قرار می گیری فرقی نمی کند که ور احساسیت با معیارهایت کیلومترها فاصله دارد و ور عقلیت همان است که همیشه می خواسته ای..
بر دوراهی عقل و احساس که قرار می گیری کارهایی می کنی که خودت انگشت تعجب به دهان می گزی که آیا این منم با این همه ادعا...
فقط این را می دانم که بعد از این همه سال به خودم بدهکارم..به قلبم.. روحم و جانم بدهکارم می دانم که دیگر نباید آزارشان دهم.. که نبایدبا بندی به نام عقل درست مثل عروسک خیمه شب بازی بازیشان بدهم ..که دیگر تاب سختگیری های عاقلانه ام را ندارند..که باید رهایشان کنم به حال خودشان....
اگه عاقلانه رفتار کنیم به احساساتمون ضربه میزنیم(چون نادیده میگیرمشون) پس چه بهتر احساساتی رفتار کنیم
ولی حیف که این نوع انسانها خیلی کم هستن
من خودم بیشتر با احساس رفتم جلو و بازم ادامه میدم
درسته خیلی وقتا انسان ضربه میخوره ولی نمیشه احساس رو نادیده گرفت
منم همینه نظرم
دقت کن
گفتم با عقل باید تصمیم گرفت
و معتقدم با احساس باید عمل کرد
خیلی جاها پای عقل برای عمل لنگ میزنه
شرمنده متوجه نشدم اولش
یکی این که می تواند کلک سوار کند....ولی فهمیدن
کار عقل نیست...کار دل است..
((د. شریعتی))
لحظه ای میرسه که دیگه دست خودت نیست، احساسته که به جات قدم برمیداره اونوقته که قلبت دیگه قلب نیست که به فرمان عقلت بطپه، قلبت میشه دل و بی اختیار عقلت دل میزنه..
عقل سر جای خودش فرمان میده و احساست موقعی دست به کار میشه که دیگه زمان و مکان واسه ات بعد نداره...