نگاهی به زندگی سردار اسعد بختیاری
دوران کودکی و جوانی
علیقلیخان بختیاری، در یکی از بانفوذترین خانوادههای ایل بختیاری، یعنی خاندان ایلخانی، چشم به جهان گشود. او چهارمین فرزند و سومین پسر حسین قلی خان ایلخانی میباشد. پدر وی، حسینقلیخان، بهمدت ۳۰ سال، حاکم بدون منازع ایل بختیاری بود. (در گذشته، کسی که این منصب را در ایل بختیاری برعهده داشت، ایلخان نامیده میشد.)
علیقلیخان پس از گذراندن دوران طفولیت، در اوایل جوانی، به تحصیل مشغول شد و پس از آموختن زبان عربی به تحصیل علوم خارجی، از جمله زبان فرانسه پرداخت. حسینقلیخان، معلمی برای تعلیم وی در نظر گرفت. او در اندک زمان زبان فارسی و خط تحریر را فرا گرفت و پس از آن، به مقدماتعربی و ادبی از صرف ونحو، منطق،بدیع بیان و امثلهعرب، مشغول گردید
ازدواج
علیقلیخان، در سال ۱۲۵۵ شمسی، با بیبی مهرجان، دختر یکی از بزرگان بختیاری، ازدواج کرد. نخستین فرزند او در سال ۱۲۵۸ شمسی متولد شد و از طرف حسین قلی خان؛جعفرقلی خان نامگذاری گردید، که بعدها سردار بهادر و پس از درگذشت علیقلیخان، به سرداراسعدسوم ملقب شد. فتح تهران سردار اسعد، در روز پنج شنبه، ۱۶ اردیبهشت ۱۲۸۸ (۶ مه ۱۹۰۹ میلادی) وارد ایران شد. ابتدا با شیخ خزعل، شیخ قدرتمند اعراب خوزستان، ملاقات کرد و با او متحد شد. سپس وارد بختیاری شد و متعاقب آن، با خوانین قشقایی سوگندنامهای را امضا کرد.هم پیمان شدن با خوانین و شیوخ، بسیار حیاتی بود، زیرا او برای حرکت به سمت تهران، میبایست از پشت سر، مطمئن باشد! سردار اسعد پس از عقد قرارداد با رؤسای ایلات مذکور، درصدد اتحاد با رقبای خانوادگی خود برآمد. خانوادهً حاجی ایلخانی ، مشکل اصلی او محسوب میشدند. لطفعلی خان امیر مفخم، برای مقابله با تهاجم بختیاریها به تهران در قم موضع گرفته بود. برادر اونصیرخان سردارجنگ از محاصرهً تبریز دست برداشته، برای پیوستن به امیر مفخم، راهی قم بود و برادر دیگر،سلطان محمدخان بههمراه خسروخان سردارظفر (برادر سردار اسعد) برای جمعآوری نیرو، بسمت بختیاری در حرکت بود. تنهاغلامحسین خان سالارمحتشم، بعنوان ایل بیگی بختیاری، در خوزستان بسر میبرد. وی بر خلاف برادرانش، که در ضدیت کامل با سردار اسعد بسر میبردند، زمینههای اتحاد، بین سردار محتشم و سردار اسعد را، فراهم نمود. سردار اسعد با همراهی خوانین بختیاری، سپاهی قریب به هفتصد نفر جمع آوری و راهی تهران شد. قبل از حرکت، طی نامهای به شیخالسفرا، وزیر مختار اتریش، هدف از حرکت خود را تشریح کرد و از دولتهای قدرتمند خواست، تا از مداخله نظامی در ایران، خودداری کنند. پس از حرکت سردار اسعد، جعفرقلیخان سردار بهادر و غلامحسین خان سالار محتشم با سپاهی برای پیوستن به سردار اسعد راهی تهران شدند و سلطان محمد خان سردار اشجع با سردار ظفر به رسم ایلی هم پیمان شدند. سردار اسعد در حرکت خود به سمت تهران، مشکل اصلی خود را برخورد با نیروهای بختیاری، به فرماندهی امیر مفخم بختیاری میدانست و تلاش زیادی نمود، تا با آنها درگیر نشود. برای این مقصود، نامههایی به او نوشت. متن یکی از اگر میخواهی به شاه وفادار بمانی، میتوانی با نیروهای دیگر درگیر شوی! زیرا درگیری با نیروهای بختیاری، ایل را به خاک و خون میکشاند... سپس نیروهای بختیاری به فرماندهی سردار اسعد، از جنوب و نیروهای مجاهدین، از شمال راهی تهران گردیدند و با هماهنگیهایی که با هم داشتند، در بادامک بهم رسیده و در تاریخ ۲۲ تیر ۱۲۸۸ وارد تهران شدند. حرکت ناگهانی آنان بسی زیرکانه و بهنحو درخشانی انجامید، بدون انداختن تیری توانستند رخنه به شهر نمایند. ...پس از درگیریهای پراکنده، شهر به تصرف مجاهدین درآمد؛ و در روز جمعه ۲۵ تیر ۱۲۸۸ (۱۶ جولای ۱۹۰۹ میلادی) داستان جنگ پایان یافت و در ساعت ۸:۳۰ صبح، شاه با پانصد تن از سربازان و بستگان و سران و مرتجعین، به سفارت روس در زرگنده پناهنده شد. سردار اسعد در بین خوانین بختیاری، امتیازات ویژهای داشت. در تاریخهای بختیاری که شرح اختلافات و درگیریهای داخلی را نگاشتهاند، بندرت از او در دسته بندیهای خانوادگی یاد شدهاست. سردار اسعد را میتوان محور اتحاد در ایل بختیاری دانست. اخلاق .نگرش سردار اسعد
اهداف انجمن :
1) بالا بردن سطح دانش علمی و اطلاعات عمومی در زمینه گردشگری، سفر و طبیعت گردی
2) شناسایی و شناساندن وجوه ناشناخته میراث فرهنگی استان
3) تشویق و ترغیب مردم به رعایت احترام میراث فرهنگی و حفظ و صیانت از آن.
4) گردشگری آسان و کم هزینه
5) بازید از اماکن و آثار تاریخی ، طبیعی ، موزها ، مساجد و کلیساها ، آرامگاه و زیارتگاها و سایر دیدنی های فرهنگی
خدا رحمتش کنه....
حرف آخر
نمی توانم ونمی شود نامی از سردار اسعد برد واز خواهرسردار؛ مادر شیرعلیمردان یادی نکرد بی بی مریم را میگویم کسی که درمشروطه وفتح تهران نقشی پر رنگ داشت باتوجه به امروز(16شهریورروز دختر) به جمله های کوتاه از زبان بی بی مریم اکتفامی کنم بدبختانه بعضی از ملت های دنیا عموما و ملت ایران خصوصا، سلطان را آیت خدا می دانند... فکر بکنید ببینید چه خاموش و تاریکیم، چند میلیون آدم جمع می شوند از دست رنج سالیانه و هزار جور بدبختی و عذاب دنیایی کرورها پول جمع می کنند و به دست یک نفر می دهند، برای این که آن یک نفر قبول زحمت کند اداره تمام زندگی آن ها را بنماید، پس اگر فکر داشته باشیم آن آدم نوکر ملت می باشد نه خدای ملت؛... پس در این صورت هر وقت این مستخدم برای ملت خوب کارکرد او را باید دعا کرد و برقرار داشت، اگر بد کار کرد باید معزول نمود و حسابش را رسید، پدرش را سوخت، نه این که ستایشش نمود سردار مریم هنگامی که سردار اسعد برادرش و همه جوانان برومند بختیاری در راه رفتن به تهران هستند، عزم راسخ آنها را می ستاید و با سخنانی دلگرم کننده روی به آنها می گوید: حالا که تصمیم دارید در این کار متعهد و مردانه باشید، اگر تمام مردهای رشید بختیاری شهید شدند، تمام زن های بختیاری را جمع نموده، کفن به گردن، تفنگ به دست برای شکست دادن دشمن رو به طرف اردوی استبداد حرکت می کنیم... امیدوارم ... که ریشه استبداد پوسیده را به عقل سرشار و فکر عمیق خودتان و به زور شمشیر آتش بار جوان های رشید ایرانی از بیخ و بن بکنید...». حرف آخر شیرعلیمردان درلحظه اعدام وقتی یکی از دژخیمان میخواست چشم هایش را ببندد به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم! بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعا مافوقان شما ها را خوشحال میکند من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم، چرا که تا کنون من شیری را دست و پا بسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم درفرصتی دیگر واگر دوستان علاقه داشته باشند مطالبی درمورد بی بی مریم وعلیمردان خان البته درگروها وتایپیک جداگانه بیشتر خواهم نوشت یاحقی بازدیدبزارین باتارازی های عزیزبیایین
من ک خعلی دوست دارم همه تارازی های گل راببینم