منه بی او.....
منه بی او.....
از روزی که نامت ملکه ی ذهنم شد.....احساس می کنم جمجمه ام با شکوه ترین امپراطور دنیاست
لباس هایم به تنم زار می زنند....میبینی کاملا تاثیر گذاشته...تحریمی که بر من روا داشتی
نه شیرینم ....نه لیلا ....من زن افسانه شدن نیستم ....برگرد
فکر می کردم تو همدردی.....اما تو هم ....دردی
دود سیگار کفاف نمی کند.رفیق....قلیان را بار کن که ناگفته هایم زیاد است
هر چیزی زمانی دارد...نفسمم که باشی...دیر برسی ..من رفته ام
نسلی هستیم که وقتی حوصلمون سر میره ...با احساسات همدیگه بازی می کنیم
اشپزی ام خوب نیست...اشک پشت پا برایت بریزم
بخدا لیاقت می خواهد....بودن در قلب دخترکی که تمام دنیایش حرف های نزده اش است
تا دوباره دیدنت این رختخواب را وارونه پهن خواهم کرد...خیانت است به تو.....سر بر کنار خیالت گذاشتن