۩ ::.دُکـتــــُـــر علــــی شریــعــَــتی.:: ۩
عشق، بيشتر از غريزه آب مى خورد و هرچه از غريزه سرزند بى ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع مى کند و تا هرجا که يک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نيز همگام با آن اوج مى يابد .
عشق درغالب دل ها، درشکل ها و رنگ هاى تقريبا مشابهى، متجلى می شود و داراى صفات و حالات و مظاهرمشترکى است، اما دوست داشتن درهرروحى جلوه اى خاص خويش دارد و از روح رنگ مى گيرد و چون روح ها برخلاف غريزه ها هرکدام رنگى و ارتفاعى و بعدى و طعم و عطرى ويژه ى خويش دارد ، مى توان گفت که به شماره ى هرروحى ، دوست داشتنى هست .
· خدايا! در برابر ان چه انسان ماندن را به تباهي مي کشد،مرا با " نداشتن و نخواستن رويين تن کن !همه بد بختي هاي انسان بابت همين دو چيز است:چون ، داشتن انسان را محافظه کار و ترسو مي کند !و خواستن ، ادم را بزدل و چاپلوس..!
· سياست در برابرصداقت ديگران خيانت وصداقت در برابر سياست ديگران حماقت.
· مردم ناموس خدايند ،خانواده خدايند و هيچ کس غيرتمند تر از خدا نسبت به خانواده اش نيست.
· اگر نميتواني بالا روي ,سبب باش تا از افتادنت فکري بالا رود.
· انسان به ميزاني كه برخوردارتر است انسان نيست بلكه به ميزاني كه خود را نيازمند تر احساس مي كند نسان است.
· مرا کسي نساخت . خدا ساخت نه آن چنان که کسي ميخواست که من کسي نداشتم . کسم خدا بود کس بي کسان او بود که مرا ساخت آن چنان که خودش مي خواست. نه از من پرسيد نه از آن من ديگر من يک گل بي صاحب بودم , مرا از روح خود در آن دميد و بر روي خاک و در زير آفتاب تنها رهايم کرد. مرا به خودم واگذاشت.....
· بالاخره،انسانی که در عشق میگدازد و با خدا بیعت کرده است،و در توحید حصار گرفته و جان جامه تقوی به تن دارد و به عرفان میبیند و به حکمت میفهمد و به دعامیخواهد و از عبادت به جوهر ربوبیت میرسد و در عشق میگدازد و در امر و نهی و هجرت و جهاد خود، انسان و جهان را دگر گونه میسازد!
بگذار تا شيطنت عشق ,چشمان تو را بر عريانهاي خويش بگشايد. هر چند حاصلي جز رنج وپريشاني نداشته باشد,اما كوري را هر گز به خاطر ارامشش تحمل مكن..!
· اکنون تو با مرگ رفته اي و من،اينجا،تنها به اين اميد دم ميزنم که با هر نفس،گامي به تو نزديکتر ميشوم اين زندگي من است....
· علي از خدا هم تنها تر بود ,خدا براي تنهايي خود انسان را آفريد .محمد كسي چون ابوذر داشت.ولي علي از خدا هم تنهاتر بود...
· من کسي را مي ستايم که انديشيدن را به من آموخت، نه انديشه ها را ..
· دنيا را بد ساخته اند... کسي را که دوست داري، تورادوست نمي دارد. کسي که تورا دوست دارد، تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است. زندگي يعني اين..!
· ارزش هر دل به اندازه تمام حرف هايي است كه براي نگفتن دارد.
· عشق در اوج اخلاصش به ايثار رسيده و در اوج ايثار به قساوت...
خداوندا اگر روزی بشر گردی ز حال ما خبر گردی پشیمان می شوی از قصه خلقت از این بودن از این بدعت خداوندا نمی دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه زجری می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است.
دکتر علی شریعتی: در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند، و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست .
این جا که منم کسی چه می داند که بودن نیز همچون زیستن طاقت فرساست دو بیگانه ی همدرد از دو خویش بیدرد با هم خویشاوندترند اشنا یعنی هم خانه ی من در دیار تنهایی...
خدایا به من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ بربی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشت حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بربیهودگی اش سوگوار نباشم.
خدایا رحمتی كن تا ایمان برایم نان و نام نیاورد ، قوتی بخش تا نانم حتی نامم را در خطر ایمان بگذارم!
دکتر شریعتی میگه وقتی نمیتونی فریاد بزنی ناله نکن!! خاموش باش قرن ها نالیدن به کجا انجامید؟؟ تو محکومی به زندگی کردن تا شاهد مرگ آرزوهای خودت باشی ...
مگر چشم از زبان صادقانه تر سخن نمی گوید؟ مگر نه اشک زیباترین شعر و بی تابترین عشق و گدازترین ایمان و داغترین اشتیاق و تب دار ترین احساس و خالص ترین گفتن و لطیف ترین دوست داشتن است که همه در کوره یک دل به هم آمیخته و ذوب شده اند و قطرهایی شده اند نامش اشک..؟
خدایا مرا از این فاجعه پلید " مصلحت پرستی " که چون همه کس گیر شده وقاحتش از یادر رفته و بیماری شده است که از فرط عمومیتش هر که از آن سالم مانده باشد بیمار مینماید مصون بدار تا: "تا به رعایت مصلحت حقیقت را ذبح شرعی نکنم ...
چه تنگنای سختی است یك انسان یا باید بماند یا برود و این هردو، اكنون برایم از معنی تهی شده است و دریغ كه راه سومی هم نیست ...
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند،
ستایش کردم ، گفتند خرافات است،
عاشق شدم ، گفتند دروغ است،
گریستم ، گفتند بهانه است،
خندیدم ، گفتند دیوانه است،
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !
خدایا! به هر که دوست می داری بیاموز
که عشق از زندگی کردن بهتر است
و به هر که دوست تر می داری بچشان که
دوست داشتن از عشق برتر است.
ازدست دادن کسی که دوستش داریم خیلی دشواراست.
اما اکنون به این نتیجه رسیده ام که کسی کسی را از دست نمیدهد؛
زیرا مالک آن نیست ، و این یعنی آزادی ،
داشتن بهترینهای دنیا بدون آنکه صاحبشان باشی ...
((د. شریعتی))