امان از دست چشمانش
امان از دست چشمانش
رود امده اب می برد از چشمت // انگور شراب می برد از چشمت از شرم تو ماه بشت ابری رفته // خورشید حساب می برد از چشمت
تا موی تو را چنین خدا پیچیده //اوازه ی توست هر کجا پیچیده ای لب هایت دوای درد دل من//چشمانه تو نسخه ی مرا پیچیده
تو می گویی که چشم اهو باشد //من می گویم فقط لب او باشد در سینه ی من دلی ست پر خون باری//عاشق باید به شرط چاقو باشد
چشمم به حرف امده بی قراره لب /کی بشکندسکوت مرا بی گدار لب
چه امد بر سرم از چشم مستت /سیه شد دفترم از چشم مستت همین فردا برای قاضی شهر / شکایت می برم از چشم مستت
دو چشم تو به چشمم می کنه ناز/لبات کوک می کنه حرفای ناساز الهی لال بشه اون کس که گفته/ کبوتر با کبوتر باز با باز
من از روزی که دل بستم به چشمانه تو می دیدم که چشمانه تو می افتد دنبال دلی دیگر
بگذار بگویند خوشم می اید/از بوسه و لبخند خوشم می اید تصمیم گرفته ام لبت را بخورم /من بچه ام از قند خوشم می اید
شاعر نیستم!
فقط چشمانت حرف میزنند....
و من مینگارم …
تمام شعر چشمانت را…!
فقط چشمانت حرف میزنند....
و من مینگارم …
تمام شعر چشمانت را…!