ترجمه عشق از زبان معلم ها
اتاق‌های اصلی شهرها ، اجتماعی و مذهب عشق ترجمه عشق از زبان معلم ها
آرشیو تاپیک

ترجمه عشق از زبان معلم ها

عشق • 1392/05/22 @majid1986h
ترجمه عشق از زبان معلم ها

دبیر معارف:عشق یک موهبت الهی است.

دبیر ورزش:عشق تنها توپی است که اوت نمی شود.

دبیر شیمی:عشق تنها اسیدی است که به قلب صدمه نمی زند.

دبیر ادبیات:عشق باید مانند عشق لیلی و مجنون باشد.

دبیر جغرافیا:از فراز کوه های بلند است که تیری به نام عشق از مشرق

محبت به مغرب قلب انسان می نشیند.

دبیر زیست:عشق یک نوع بیماری است که عامل آن کمتر شناخته شده

است.

آقای هاشمی ترجمه عشق از زبان شما چی می شه؟
عاغا م زبان میخونم عشق یعنی* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

Love isn't a decision, it's a feeling. If we could decide who to love, then, life would be much simpler, but then less magical
عشق تصمیم نیست؛ بلکه یه احساسه. اگر ما میتونستیم تصمیم بگیریم که کیو دوست داشته باشیم اونوقت زندگی خیلی ساده تر میشد اما در عین حال جادوی خودش رو هم از دست میداد!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
عشق یعنی ایمان به خودت و خود را باورداشتن و در انحصارکسی قرار نگرفتن
تعریف عشق
یک روزآموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق،بیان کنید؟
برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.

برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.

در آن بین ،پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند،داستان کوتاهی تعریف کرد:

یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند.آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند.
یک قلاده ببر بزرگ،جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر،تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.

رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر،جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند.ببر،آرام به طرف آنان حرکت کرد.همان لحظه،مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت.بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید.ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد
.

راوی اما پرسید:آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟

بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!

راوی جواب داد:نه،آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم،تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود

قطره های بلورین اشک،صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد:همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک،با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود...
یاد امیر قیامت و امیر اردلان و نیم پوندی و مجتبی اس اچ افتادم!:))
یاد امیر قیامت و امیر اردلان و نیم پوندی و مجتبی اس اچ افتادم!:))

اینا کیان اونوقت؟
متن اهنگشونو گذاشتم عشق پر زده دانلود کن!