ازاستاد فاضل نظری

ازاستاد فاضل نظری

بزرگان، شعرا و نویسندگان • 1392/05/14 @farkhonde
ازاستاد فاضل نظری
می فروشی در لباس پارسا برگشته است
آه از این نفرین که با دست دعا برگشته است
پینه‌های دست و پا سر زد به پیشانی عجب!
کفر با پیراهن زهد و ریا برگشته است
داد از این طرز مسلمانی که هرکس در نظر
قبله را می‌جوید اما از خدا برگشته است
خیمه خورشید را «دین‌دارها» آتش زدند
آه معنای حقیقت تا کجا برگشته است
ای دل غمگین به استقبال زیبایی بیا
کاروانی را که روی نیزه‌ها برگشته است
چندبار آخر به استقبال یک تن می‌روند
سر جدا بازور جدا پیکر جدا برگشته است
جاءَ نورٌ اشبهُ النّاسُ بِخَیر الاولیاء
گوییا پیغمبر از غار حرا برگشته است
هرکه آن خورشید را در خون شناور دید گفت
حکم قتل نور از شام بلا برگشته است
از بد و نیک جهان جای شکایت هست و نیست
خوب یا بد هرچه هست از ما به ما برگشته است
ازاستاد فاضل نظری
به طعنه گفت به من: روزگار جانکاه است
به من! که هر نفسم آه در بی آه است
در آسمان خبری از ستاره من نیست
که هر چه بخت بلند است عمر کوتاه است
به جای سرزنش من به او نگاه کنید
دلیل سر به هوا بودن زمین ماه است
شب مشاهده چشم آن کمان ابروست!
کمین کنید که امشب سر بزنگاه است
شرار شوق و تب شرم و بوسه دیدار
شب خجالت من از لب تو در راه است....
دنیا

به‌تنهایی گرفتارند مشتی بی‌پناه اینجا
مسافرخانه رنج است یا تبعیدگاه اینجا
غرض رنجیدن ما بود - از دنیا - که حاصل شد
مکن ای زندگی عمر مرا دیگر تباه اینجا

برای چرخش این آسیاب کهنه دل سنگ
به خون خویش می‌غلتند خلقی بی‌گناه اینجا

نشان خانه خود را در این صحرای سردرگم
بپرس از کاروان هایی که گم کردند راه اینجا

اگر شادی سراغ از من بگیرد جای حیرت نیست
نشان می‌جوید از من تا نیاید اشتباه اینجا

تو زیبایی و زیبایی در اینجا کم گناهی نیست
هزاران سنگ خواهد خورد در مرداب ماه اینجا

فاضل نظری
ضد
ببخشید دوستان شما که دوست دار شعر های
\فاضل نظری هستید.نمی دونید کتاب ضد ایشون کجا در شهرکرد گیر میاد؟
\خیلی وقته دنبالش ام
من گرفتمش
از بلاغ
ولی ارزش نداره
میخوای تا بفروشم بهت
اصلا مثل قبلیاش قوی نیس