جوان 29 ساله مشهدی که این روزها در شهرهمه از اوسخن میگویند
جوان 29 ساله مشهدی که این روزها در شهرهمه از اوسخن میگویند
جوان 29 ساله مشهدی که این روزها در شهرهمه از اوسخن میگویند
این شخص نه کاندیدای ریاست جمهوری وشورای شهراست ونه بازیگر و خواننده!!
اینبار کسی بخاطر" خلاقیت در تدریس" شهره شهر شده است.
دو هفته ای هست که با خبرتشکیل کلاسهای متفاوت اموزش زبان وبعد هم همایش متفاوت او در بیشتر خانه های شهر ازاین شخص صحبت میشود ،چه آنهایی که شخصا در جلسات همایش زبان شرکت کرده اند و چه کسانی که چیزهایی شنیده اند هر کدام نظراتی درباره این شخص و سبک تدریسش میدهند و خلاصه نقل محافل شده است.
مرتضی جاوید کیست؟
در30 خرداد 63 در مشهد، به دنیا آمده ،در خانواده ای که پدرش کارمند بازخرید مخابرات و مادرش خانه داراست و تنها یک خواهر دارد وهم اکنون متاهل می باشد.
دارای لیسانس ادبیات از دانشگاه فردوسی مشهد و دو مدرک کارشناسی ارشد می باشد.
یکی در روانشناسی تربیتی ودیگری در رشته MBAو هم اکنون DBA رادرمقطع دکتری دنبال میکند.
مرتضی جاوید از سالهای مدرسه میگوید:
از بچگی علاقه زیادی به خاص بودن و متفاوت بودن و دیده شدن داشتم. در سالهای تحصیل معلمان خوبی داشتم و خیلی از معلمانم شاخص بودند. سال سوم راهنمایی آقای سالاری معلم زبان انگلیسی مان باعث شد به این درس راغب شوم عشق ،شفقت استادی و حوصله معلم ما را به درس مشتاق میکرد و به بچه ها سر هم نوشتن انگلیسی یاد میداد و من از همان جا بود که خط سر هم نوشتن انگلیسی را یاد گرفتم.
و سال اول دبیرستان آقای صدقی معلم دینی اعتماد به نفس تدریس را درمن ایجاد کرد.
ریشه معنویت امروزتان هم در سالهای مدرسه است؟
نه، در طی گذرسالها، روزگار به من درسهایی داد .همچنین در مسیر زندگی به کسانی برخوردم که معنویت در وجود من پرورش یافت.
از کی دنبال راههای موفقیت بودید؟
ازهمان سالهای دبیرستان در سختی های زندگی همیشه دنبال این بودم به لحاظ مالی پیشرفت کنم ودست خانواده را بگیرم. با تدریس به همکلاسی ها در شب امتحان و اقوام وآشنایان شروع کردم و بعد ها با سماجت و اصرار زیاد با سن و سال کم در موسسات توانستم کلاس بگیرم.
در تمام آن سالهاتلاش جسمانی وپیگیری زیاد داشتم اما حس میکردم چیزی کم است، وبعد ها فهمیدم برای موفقیت سه چیز لازم است ؛ تلاش جسمی، تلاش فکری و تلاش معنوی که باید کنار هم قرار بگیرند.
جرقه اصلی زندگیتان برای ورود به عرصه روانشناسی چطور زده شد؟
من سالهای جوانی و نوجوانی شعر میگفتم وحتی اشعارم در گزیده شعر شاعران خراسان کنار اشعار اخوان ثالث و دیگر بزرگان چاپ شده است و در جلسات شب شعر شرکت میکردم.
یک روز صبح با دوستان جلسه شعر به جمعه بازار کتاب واقع در خیابان مدرس مشهد رفته بودم (که هنوزهم فکر کنم برگزار میشود)در انجا دوستانم آقای اقدسی را به من معرفی کردند .و همانجا بود که ستاره هامان گرفت و دوستی و الفتی پیداشد. آقای اقدسی مغازه الکتریکی داشت که هنوزهم دارد، ذهن روشن و علاقه به شعر و فرهنگ و امید و انگیزه ای که به دیگران می داد رابطه مان را عمیقتر کرد و بر من اثر گذاشت.
یک روز توی ماشینش نشسته بودم. نوارسخنرانی یک روانشناس را گذاشته بود.
با آه گفتم چقدر قشنگ صحبت میکند، یعنی میشود ده یا بیست سال بعد من هم مثل این روانشناس اینقدر قشنگ حرف بزنم؟
آقای اقدسی گفت تو اگر تلاش کنی شاید دو،سه سال دیگر بتوانی مثل او صحبت کنی. با تعجب گفتم چطوری شروع کنم گفت :کتاب بسوی کامیابی آنتونی رابینز را بخوان .و ماجرا از همان جا شروع شد.
چطور وارد مبحث حافظه شدید؟
مطالعاتم را در قسمتهای مختلف روانشناسی، مهارتهای زندگی و غیره داشتم . تا اینکه گویی گمشده ی خودم را در مباحث حافظه ،روشهای مطالعه،تندخوانی پیدا کردم. و در این راستا کلاسها و کارگاههای متعدد داشتم و همچنین مقالات علمی متعدد و ده ها جلد کتاب و بسته های اموزشی گوناگونی را به جامعه عرضه کردم.
چطور شد که مدرس 1000 واژه در 10 روز شدید؟
سالها قبل اولین بار در موسسه زبان بیان یکی از دوستان پیشنهاد دادند برای لغات رمز گزاری کنم و با حمایت مدیر موسسه شروع کردم و این در حالی بود که من لغات را حتی نمی توانستم تلفظ کنم. 2روز درس میخواندم و خودم را آماده میکردم تا یک جلسه درس بدهم.تا ان وقت جدی زبان را نخوانده بودم و تا الان حتی یک ترم هم کلاس زبان نرفته ام ،زبان را کاملا به صورت خود اموز یاد گرفتم.
مرز امید و ترس شما از خدا کجاست؟
خوب میدانم که خدا بنده هایش را خیلی دوست دارد اما احترامش را هم زیاد نگه میدارم.خارج از نوبت به او فکر میکنم تا اوهم خارج از نوبت دعاهایم را مستجاب کند.
چقدربرای دیگران کارمیکنید؟
این یک قانون است که اگر برای دیگران کار کنید برکتش می اید توی زندگی خودتان.
راههای رسیدن به خدا ازدو مسیرغم و شادی باشد کدام راه را میروید؟
شادی، با غم میانه ای ندارم سعی میکنم فیتیله پیچش کنم.
برای زندگی مبارزه میکنید؟
نه مبارزه نمیکنم که خسته شوم و کم بیاورم ،ریلکس میروم جلو و از سختی ها اهرم رشد میسازم.
بزرگترین الگوهای زندگی شما چه کسانی هستند؟
در مسایل دینی آقای بهجت ،در تدریس آقای سالاری وآقای اقدسی در روانشناسی آنتونی رابینز و در ادبیات آقای شفیعی کدکنی
پول کجای زندگی شماست؟
اول خدا بعد آرامش و سلامتی و همسرم ولی پول ابزارمهمی است ،نه هدف .
دوست دارید از نظر مردم چطور باشید؟
محبوب،اما میدانم نمیشود همه را راضی کرد.
اگر 48 ساعت تا پایان عمرتان فرصت داشته باشید چکار میکنید؟
بیشتر کنار خانواده خواهم بود وتا اخرین لحظه زندگیم را،زندگی خواهم کرد.
ویژگی های خاصی که از خودتون در تصور تان دارید؟
فن بیان قوی دارم ، شوخ طبعی بالا، اعتماد به نفس خوب،خلاقیت،حافظه ام
تا به حال به کسی غبطه خوردید؟
بله معلمانم و روانشناسانی که از انها الگو گرفته ام.
چه چیز در دنیا ارزش حسادت دارد؟
ارتباط قوی با خدا
در سختی ها از خدا میپرسید چرا من؟
در جوانی شاید اما حالا (چرا، نکنه،اگر و کاشکی) راکنار گذاشته ام میپرسم(چه و چگونه)چه درسی باید بگیرم،چگونه دیگر پیش نیاید،چگونه اوج بگیرم.
خوشبخت کیست؟
کسی که زندگی اش را زندگی کند.
شانس کجای زندگی شماست؟
اعتقادی به شانس ندارم .انچه برای ما رخ میدهد بازتاب افکار ،کارهای ما ،و بخشی امتحان الهی و بخشی فرصتهای رشد ماست.
فیلم هم میبینید؟
بیشتر از موهای سرم فیلم دیده ام ،تاثیر گزارترین آنها انجمن شاعران مرده که خیلی روی سبک تدریسم اثر گذاشت و فیلم های رابین ویلیامز و ویل اسمیت را خیلی دوست دارم . روییا ها چه میشوند، مسیر سبز، من افسانه ام، زندگی زیباست و...
اگر قرار بود سخنرانی کنید و تمام مردم شهر بشنوند چه میگفتید؟
از ارتباط با خدا خواهم گفت.
بهترین هدیه که در زندگی تان گرفتید؟
لطف خدا بزرگترین هدیه بوده است.
راست است که خواب دزد آرزو هاست؟
نه خیلی پیشرفتهای ما در خواب صورت میگیرند. چیزهایی که قبل از خواب میخوانیم تثبیت میشوندو از حافظه کوتاه مدت به حافظه بلند مدت میروندو یا سوالاتی هست که در زندگی جوابشان را پیدا نمی کنیم و در خواب جرقه هایی در ذهن زده می شود.
هدف بزرگ زندگی تان چیست؟
تاسیس بنیادی برای همه سنین از تولد تا پیری که مشاوره بدهد وخدمات در رابطه با روشهای موفقیت ،حافظه و... رابه مردم بدهد.
در پایان از همه کسانی که به من اعتماد کردند و حمایت و یاریم کردند سپاسگذارم.
این شخص نه کاندیدای ریاست جمهوری وشورای شهراست ونه بازیگر و خواننده!!
اینبار کسی بخاطر" خلاقیت در تدریس" شهره شهر شده است.
دو هفته ای هست که با خبرتشکیل کلاسهای متفاوت اموزش زبان وبعد هم همایش متفاوت او در بیشتر خانه های شهر ازاین شخص صحبت میشود ،چه آنهایی که شخصا در جلسات همایش زبان شرکت کرده اند و چه کسانی که چیزهایی شنیده اند هر کدام نظراتی درباره این شخص و سبک تدریسش میدهند و خلاصه نقل محافل شده است.
مرتضی جاوید کیست؟
در30 خرداد 63 در مشهد، به دنیا آمده ،در خانواده ای که پدرش کارمند بازخرید مخابرات و مادرش خانه داراست و تنها یک خواهر دارد وهم اکنون متاهل می باشد.
دارای لیسانس ادبیات از دانشگاه فردوسی مشهد و دو مدرک کارشناسی ارشد می باشد.
یکی در روانشناسی تربیتی ودیگری در رشته MBAو هم اکنون DBA رادرمقطع دکتری دنبال میکند.
مرتضی جاوید از سالهای مدرسه میگوید:
از بچگی علاقه زیادی به خاص بودن و متفاوت بودن و دیده شدن داشتم. در سالهای تحصیل معلمان خوبی داشتم و خیلی از معلمانم شاخص بودند. سال سوم راهنمایی آقای سالاری معلم زبان انگلیسی مان باعث شد به این درس راغب شوم عشق ،شفقت استادی و حوصله معلم ما را به درس مشتاق میکرد و به بچه ها سر هم نوشتن انگلیسی یاد میداد و من از همان جا بود که خط سر هم نوشتن انگلیسی را یاد گرفتم.
و سال اول دبیرستان آقای صدقی معلم دینی اعتماد به نفس تدریس را درمن ایجاد کرد.
ریشه معنویت امروزتان هم در سالهای مدرسه است؟
نه، در طی گذرسالها، روزگار به من درسهایی داد .همچنین در مسیر زندگی به کسانی برخوردم که معنویت در وجود من پرورش یافت.
از کی دنبال راههای موفقیت بودید؟
ازهمان سالهای دبیرستان در سختی های زندگی همیشه دنبال این بودم به لحاظ مالی پیشرفت کنم ودست خانواده را بگیرم. با تدریس به همکلاسی ها در شب امتحان و اقوام وآشنایان شروع کردم و بعد ها با سماجت و اصرار زیاد با سن و سال کم در موسسات توانستم کلاس بگیرم.
در تمام آن سالهاتلاش جسمانی وپیگیری زیاد داشتم اما حس میکردم چیزی کم است، وبعد ها فهمیدم برای موفقیت سه چیز لازم است ؛ تلاش جسمی، تلاش فکری و تلاش معنوی که باید کنار هم قرار بگیرند.
جرقه اصلی زندگیتان برای ورود به عرصه روانشناسی چطور زده شد؟
من سالهای جوانی و نوجوانی شعر میگفتم وحتی اشعارم در گزیده شعر شاعران خراسان کنار اشعار اخوان ثالث و دیگر بزرگان چاپ شده است و در جلسات شب شعر شرکت میکردم.
یک روز صبح با دوستان جلسه شعر به جمعه بازار کتاب واقع در خیابان مدرس مشهد رفته بودم (که هنوزهم فکر کنم برگزار میشود)در انجا دوستانم آقای اقدسی را به من معرفی کردند .و همانجا بود که ستاره هامان گرفت و دوستی و الفتی پیداشد. آقای اقدسی مغازه الکتریکی داشت که هنوزهم دارد، ذهن روشن و علاقه به شعر و فرهنگ و امید و انگیزه ای که به دیگران می داد رابطه مان را عمیقتر کرد و بر من اثر گذاشت.
یک روز توی ماشینش نشسته بودم. نوارسخنرانی یک روانشناس را گذاشته بود.
با آه گفتم چقدر قشنگ صحبت میکند، یعنی میشود ده یا بیست سال بعد من هم مثل این روانشناس اینقدر قشنگ حرف بزنم؟
آقای اقدسی گفت تو اگر تلاش کنی شاید دو،سه سال دیگر بتوانی مثل او صحبت کنی. با تعجب گفتم چطوری شروع کنم گفت :کتاب بسوی کامیابی آنتونی رابینز را بخوان .و ماجرا از همان جا شروع شد.
چطور وارد مبحث حافظه شدید؟
مطالعاتم را در قسمتهای مختلف روانشناسی، مهارتهای زندگی و غیره داشتم . تا اینکه گویی گمشده ی خودم را در مباحث حافظه ،روشهای مطالعه،تندخوانی پیدا کردم. و در این راستا کلاسها و کارگاههای متعدد داشتم و همچنین مقالات علمی متعدد و ده ها جلد کتاب و بسته های اموزشی گوناگونی را به جامعه عرضه کردم.
چطور شد که مدرس 1000 واژه در 10 روز شدید؟
سالها قبل اولین بار در موسسه زبان بیان یکی از دوستان پیشنهاد دادند برای لغات رمز گزاری کنم و با حمایت مدیر موسسه شروع کردم و این در حالی بود که من لغات را حتی نمی توانستم تلفظ کنم. 2روز درس میخواندم و خودم را آماده میکردم تا یک جلسه درس بدهم.تا ان وقت جدی زبان را نخوانده بودم و تا الان حتی یک ترم هم کلاس زبان نرفته ام ،زبان را کاملا به صورت خود اموز یاد گرفتم.
مرز امید و ترس شما از خدا کجاست؟
خوب میدانم که خدا بنده هایش را خیلی دوست دارد اما احترامش را هم زیاد نگه میدارم.خارج از نوبت به او فکر میکنم تا اوهم خارج از نوبت دعاهایم را مستجاب کند.
چقدربرای دیگران کارمیکنید؟
این یک قانون است که اگر برای دیگران کار کنید برکتش می اید توی زندگی خودتان.
راههای رسیدن به خدا ازدو مسیرغم و شادی باشد کدام راه را میروید؟
شادی، با غم میانه ای ندارم سعی میکنم فیتیله پیچش کنم.
برای زندگی مبارزه میکنید؟
نه مبارزه نمیکنم که خسته شوم و کم بیاورم ،ریلکس میروم جلو و از سختی ها اهرم رشد میسازم.
بزرگترین الگوهای زندگی شما چه کسانی هستند؟
در مسایل دینی آقای بهجت ،در تدریس آقای سالاری وآقای اقدسی در روانشناسی آنتونی رابینز و در ادبیات آقای شفیعی کدکنی
پول کجای زندگی شماست؟
اول خدا بعد آرامش و سلامتی و همسرم ولی پول ابزارمهمی است ،نه هدف .
دوست دارید از نظر مردم چطور باشید؟
محبوب،اما میدانم نمیشود همه را راضی کرد.
اگر 48 ساعت تا پایان عمرتان فرصت داشته باشید چکار میکنید؟
بیشتر کنار خانواده خواهم بود وتا اخرین لحظه زندگیم را،زندگی خواهم کرد.
ویژگی های خاصی که از خودتون در تصور تان دارید؟
فن بیان قوی دارم ، شوخ طبعی بالا، اعتماد به نفس خوب،خلاقیت،حافظه ام
تا به حال به کسی غبطه خوردید؟
بله معلمانم و روانشناسانی که از انها الگو گرفته ام.
چه چیز در دنیا ارزش حسادت دارد؟
ارتباط قوی با خدا
در سختی ها از خدا میپرسید چرا من؟
در جوانی شاید اما حالا (چرا، نکنه،اگر و کاشکی) راکنار گذاشته ام میپرسم(چه و چگونه)چه درسی باید بگیرم،چگونه دیگر پیش نیاید،چگونه اوج بگیرم.
خوشبخت کیست؟
کسی که زندگی اش را زندگی کند.
شانس کجای زندگی شماست؟
اعتقادی به شانس ندارم .انچه برای ما رخ میدهد بازتاب افکار ،کارهای ما ،و بخشی امتحان الهی و بخشی فرصتهای رشد ماست.
فیلم هم میبینید؟
بیشتر از موهای سرم فیلم دیده ام ،تاثیر گزارترین آنها انجمن شاعران مرده که خیلی روی سبک تدریسم اثر گذاشت و فیلم های رابین ویلیامز و ویل اسمیت را خیلی دوست دارم . روییا ها چه میشوند، مسیر سبز، من افسانه ام، زندگی زیباست و...
اگر قرار بود سخنرانی کنید و تمام مردم شهر بشنوند چه میگفتید؟
از ارتباط با خدا خواهم گفت.
بهترین هدیه که در زندگی تان گرفتید؟
لطف خدا بزرگترین هدیه بوده است.
راست است که خواب دزد آرزو هاست؟
نه خیلی پیشرفتهای ما در خواب صورت میگیرند. چیزهایی که قبل از خواب میخوانیم تثبیت میشوندو از حافظه کوتاه مدت به حافظه بلند مدت میروندو یا سوالاتی هست که در زندگی جوابشان را پیدا نمی کنیم و در خواب جرقه هایی در ذهن زده می شود.
هدف بزرگ زندگی تان چیست؟
تاسیس بنیادی برای همه سنین از تولد تا پیری که مشاوره بدهد وخدمات در رابطه با روشهای موفقیت ،حافظه و... رابه مردم بدهد.
در پایان از همه کسانی که به من اعتماد کردند و حمایت و یاریم کردند سپاسگذارم.