شرح بی پایان....!!!
شرح بی پایان....!!!
چگونه تو را شرح دهم با تمام حروف الفبا وقتی با یاد تو نوشتن را فراموش می کنم
مگر ممکن است معجزه ای رخ دهد و روح و کلامم پر از حرف شود ..که همه بدانند
زمان در حضور تو شروع می شود! چشمهایت را نبند لطفاً
پیدا نمی شوم در این هجوم بی کسی هایم
باور کن درد من بزرگتر از همه ترانه های غمگینی است که در خلوتت گوش میدهی
هر بار که دیوار حوصله ات خراب می شود در تمام ثانیه های نبودنت
دوست دارم بفهمی اینجا دلم شور می زند انقدر که ماهی دریا را طاقت این طعم تلخ نیست
و نگاهم آرام نمی شود و به خودم اطمینان می دهم
باز پیراهن یاسی و سفید پر از پولک پوشیده ای
و من زمزمه دوست داشتنت را بلندتر فریاد می کشم و چشمانم هر بار در تو می رقصند
می دانی عزیزم برای فهمیدن تنت مروارید را مـثال می زنم گرچه
دریا هم کافی نیست وقتی نگاهت معنای آب دارد.
ای کاش می توانستم تمام لحظاتم را در حضور تو رقم بزنم ...چقدر دلتنگ صدایت هستم.
مانده ام تنها روی پاهایم و هر روز
کلید خانه را می زنم و اتاق تاریکم روشن می شود و روی اجاق بی کسی هایم
چند اندوه با چاشنی حسرت می پزم و می نشینم و یک دل سیر میخورم
می دانی گلم وقتی به صورت ماهت خیره می شدم
با لمس سرانگشتانت درد سالیان دور را فراموش می کردم
توصیف حال من در کنار تو آسان نیست
گاهی از تو نوشته ام و هر بار گم شده ام
چگونه پنهانت کنم و نمیرم آن زمان که موهایت
در باد به پرواز درآمده است و قرار است
خورشید به روی زمین چکه کند و دریا و کوه آتش بگیرند
و من غرق صحبت توام ،با تو همیشه بیدار می مانم
با تو حرف می زنم ....
می گویند هر چیزی که خوب باشد زود تمام می شود
اما من در این گیرو دار سخت هرگز نمی میرم
اگر حتی یک جرعه
تو را زندگی کرده باشم…
نوشته شده توسط وحید 7 آبان 1394
مگر ممکن است معجزه ای رخ دهد و روح و کلامم پر از حرف شود ..که همه بدانند
زمان در حضور تو شروع می شود! چشمهایت را نبند لطفاً
پیدا نمی شوم در این هجوم بی کسی هایم
باور کن درد من بزرگتر از همه ترانه های غمگینی است که در خلوتت گوش میدهی
هر بار که دیوار حوصله ات خراب می شود در تمام ثانیه های نبودنت
دوست دارم بفهمی اینجا دلم شور می زند انقدر که ماهی دریا را طاقت این طعم تلخ نیست
و نگاهم آرام نمی شود و به خودم اطمینان می دهم
باز پیراهن یاسی و سفید پر از پولک پوشیده ای
و من زمزمه دوست داشتنت را بلندتر فریاد می کشم و چشمانم هر بار در تو می رقصند
می دانی عزیزم برای فهمیدن تنت مروارید را مـثال می زنم گرچه
دریا هم کافی نیست وقتی نگاهت معنای آب دارد.
ای کاش می توانستم تمام لحظاتم را در حضور تو رقم بزنم ...چقدر دلتنگ صدایت هستم.
مانده ام تنها روی پاهایم و هر روز
کلید خانه را می زنم و اتاق تاریکم روشن می شود و روی اجاق بی کسی هایم
چند اندوه با چاشنی حسرت می پزم و می نشینم و یک دل سیر میخورم
می دانی گلم وقتی به صورت ماهت خیره می شدم
با لمس سرانگشتانت درد سالیان دور را فراموش می کردم
توصیف حال من در کنار تو آسان نیست
گاهی از تو نوشته ام و هر بار گم شده ام
چگونه پنهانت کنم و نمیرم آن زمان که موهایت
در باد به پرواز درآمده است و قرار است
خورشید به روی زمین چکه کند و دریا و کوه آتش بگیرند
و من غرق صحبت توام ،با تو همیشه بیدار می مانم
با تو حرف می زنم ....
می گویند هر چیزی که خوب باشد زود تمام می شود
اما من در این گیرو دار سخت هرگز نمی میرم
اگر حتی یک جرعه
تو را زندگی کرده باشم…
نوشته شده توسط وحید 7 آبان 1394