1394/08/04 • 02:15:26
•
#۵۲۵۸۹۵
پست شروع تاپیک
مخصوص عاشقای دل شکسته
بسم الله الرحمن الرحیم
بغض در گلویم فریاد می زند و غرور بغض ها را در هم می شکند تا نچکد اشک بر شکست غرور این دل بسیار مغرور
آری چه تلخ است این زندگی که شکستن دل هاست عادت این مردم خودخواه
آری چه تلخ است این زندگی که فقط خود را در آن مهم دیدیم و فقط خود.
و چه پوچ است زندگی که هدف را در آن فقط و فقط به خود اندیشیدیم و چه کوچک انسان هایی که هدفشان گذران زندگی است.
و چه کوچک من!که تمام رویایم ثروت و عزت و بالندگی و شهرت در درنیاست.
و چه تلخ است بی خیالی ما
و چه تلخ است سیر خوردن و ندیدن سیر نخوردن همنوع در کوچه های همین شهر .
و چقدر تنفر انگیز است جمله ی " کاری از دست ما بر نمی آید "
و البته چقدر این جمله التیام بخش است.التیام بر درد نهفته در ضمیر انسان ، التیامی از جنس خودخاهی ، تنبلی و خودکم بینی.
آیا نباید جنگید ؟ آیا می توان نشست و نشست و نشست؟
خورد و خورد و خندید؟
می شود آیا غصه دید و خندید؟می شود آیا خندید؟
چگونه بخندم؟خنده از دل ؟دل پر از درد نهان.
دل نهان است ولی غصه ها ، از غریبی میهمان دل پنهان ماست....
انسان هیچ چیز فراموش مکن! هیچکس از یاد مبر
از دلتراه بگیر عقل را با دل خود کوک بکن و سپس راهی شو
و قدم بگذار در مسیری که در آن دشواری، سایه ی راحت توست. در مسیری که شکستن دل سهل است.
تو قدم بگذار در مسیری که چنان بی رحم است ، در مسیری که همان راه زنان غارت دل بکنند
سینه ات بشکافد ، تیزی کبر و ریا ، سختی عقل و سختی خودخواهی که به عقل می پیوندد و می شکافد سینه ات را ، می شکند قلبت را . تا مسیرت بی نور کنند تا دلت کور کنند.
لیک تو دوباره دل بساز تو دلت را دل دریا بساز
دل دریایی تو می رو داین مسیر سخت را...
دل دریایی بساز