تو نيستي که ببيني
تو نيستي که ببيني
تو نيستي که ببيني
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاري است
چگونه عکس تو در برق شيشه ها پيداست
چگونه جاي تو در جان زندگي سبز است
چه نيمه شب ها وقتي که ابر بازيگر
هزار چهره به هر لحظه مي کند تصوير
به چشم همزدني
ميان آن همه صورت تراشناخته ام
اگر ماه بودم ، بهرجا که بودم
سراغ تو را از خدا مي گرفتم
وگر سنگ بودم ، بهرجا که بودي
سر رهگذار تو جا مي گرفتم
اگر ماه بودي ، به صد ناز شايد
شبي بر لب بام من مي نشستي
وگر سنگ بودي ، بهرجا که بودم
مرا مي شکستي ، مرا مي شکستي
خلق، به بانگ "مرا ببوس" تو برخاست!
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاري است
چگونه عکس تو در برق شيشه ها پيداست
چگونه جاي تو در جان زندگي سبز است
چه نيمه شب ها وقتي که ابر بازيگر
هزار چهره به هر لحظه مي کند تصوير
به چشم همزدني
ميان آن همه صورت تراشناخته ام
اگر ماه بودم ، بهرجا که بودم
سراغ تو را از خدا مي گرفتم
وگر سنگ بودم ، بهرجا که بودي
سر رهگذار تو جا مي گرفتم
اگر ماه بودي ، به صد ناز شايد
شبي بر لب بام من مي نشستي
وگر سنگ بودي ، بهرجا که بودم
مرا مي شکستي ، مرا مي شکستي
خلق، به بانگ "مرا ببوس" تو برخاست!