تو نيستي که ببيني

تو نيستي که ببيني

متون ادبی و زیبا • 1394/06/25 @pejman71
تو نيستي که ببيني
تو نيستي که ببيني
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاري است
چگونه عکس تو در برق شيشه ها پيداست
چگونه جاي تو در جان زندگي سبز است
چه نيمه شب ها وقتي که ابر بازيگر
هزار چهره به هر لحظه مي کند تصوير
به چشم همزدني
ميان آن همه صورت تراشناخته ام
اگر ماه بودم ، بهرجا که بودم
سراغ تو را از خدا مي گرفتم
وگر سنگ بودم ، بهرجا که بودي
سر رهگذار تو جا مي گرفتم
اگر ماه بودي ، به صد ناز شايد
شبي بر لب بام من مي نشستي
وگر سنگ بودي ، بهرجا که بودم
مرا مي شکستي ، مرا مي شکستي
خلق، به بانگ "مرا ببوس" تو برخاست!