غریب است دوست داشتن
به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟آری... بی گمان، پیش از اینها مرده بودیم ...
اگر عشق نبود؛
اگر کینه نبود؛
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند.
اگر خداوند؛
یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد،من بی گمان،دوباره دیدن تو را آرزو میکردم
و تو نیزهرگز ندیدن مرا.
اگر خواب حقیقت داشت؛
همیشه خواب بودیم.هیچ رنجی، بدون گنج نبود؛
ولی گنج ها شاید،بدون رنج بودند.
اگر گناه وزن داشت؛
هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد،
خیلی ها از کوله بار سنگین خویش ناله میکردند،
و من شاید؛ کمر شکسته ترین بودم.
اگر به راستی، خواستن، توانستن بود؛
محال نبود وصال!و عاشقان که همیشه خواهانند،
همیشه می توانستند تنها نباشند
اگر دروغ رنگ داشت؛
هر روز شاید،ده ها رنگین کمان، در دهان ما نطفه می بست،
و بیرنگی، کمیاب ترین چیزها بود.
اگر شکستن قلب و غرور، صدا داشت؛
عاشقان، سکوت شب را ویران میکردند
دكتر شریعتی
در شب کوچک من، افسوس
باد با برگ درختان میعادی دارد
در شب کوچک من دلهرهی ویرانیست
گوش کن
وزش ظلمت را میشنوی؟
من غریبانه به این خوشبختی مینگرم
در شب اکنون چیزی میگذرد
ماه سرخ است و مشوش
و بر این بام که هر لحظه در او بیم فروریختن است
ابرها همچون انبوه عزاداران
لحظهی باریدن را گوئی منتظرند
لحظهای
و پس از آن، هیچ
پشت این پنجره شب دارد میلرزد
و زمین دارد
بازمیماند از چرخش
پشت این پنجره یک نامعلوم
نگران من و توست
فروغ فرخزاد
امشب از آسمان دیدۀ تو
روی شعرم ستاره میبارد
در سکوت سپید کاغذها
پنجههایم جرقه میکارد
آری، آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا هراسیدن
شب پر از قطرههای الماس است
آنچه از شب به جای میماند
عطر سکرآور گل یاس است
فروغ فرخزاد
ولی هیچکس شایستگی و ارزش دوست داشتن را نداره ؛ تا نخواهد و نگویید که دوستت دارد...
پس بخندید و شاد باشید .. عشق ی که باعث غم و ناراحتی بشه!! حتما نبودنش بهتر خواهد بود

