به بوي كباب حساسيت داشت.....

به بوي كباب حساسيت داشت.....

خودمونی • 1392/05/01 @parnian93
به بوي كباب حساسيت داشت.....
بـه بـویِ کـبـاب حـسـاسـیـت داشـت ..
وقـتـی بـویِ کـبـاب بـه مـشـامـش مـی رسـیـد حـالـش خـیـلـی بـد مـیـشـد.
هـر مـوقـع مـی رفـتـیـم تـوی شـهـر قـدم بـزنـیـم یـکـی از بـچـه هـا جـلـوتـر مـی رفـت،
مـی خـواسـت اگـه بـوی کـبـاب اومـد ، بـهـمـون خـبـر بـده تـا نـذاریـم بـه مـشـام حـاجـی بـرسـه..
یـه بـار اصـرار کـردم کـه چـرا بـه بـویِ کـبـاب حـسـاسـیـت داری؟!
گـفـت: اگـه تـویِ مـیـدونِ مـیـن بـودی و چـاشـنـی مـیـن فـسـفـری عـمـل مـی کـرد..
اونـوقـت رفـیـقِ جـون جـونـیـت مـیـن رو زیـر شـکـمـش مـی گـرفـت و ذره ذره آب مـیـشـد..
حـتـی داد هـم نـمـیـزد تـا عـمـلـیـات لــو نـره و بـچـه هـا قـتـل عـام نـشـن..
اگـه از ایـن مـاجـرا فـقـط بـویِ گـوشـت کـبـاب شـده ی رفـیـقـت بـه مـشـامـت مـی رسـیـد
اونـوقـت بـه بـویِ کـبـاب حـسـاس نـمـیـشـدی ؟!

به سلامتي همه آدماي عاشق

شهید مرحمت بالازاده

هم قد گلوله توپ بود … گفتم : چه جوری اومدی اینجا ؟ گفت : با التماس ! گفتم : چه جوری گلوله رو بلند میکنی میاری ؟ گفت : با التماس ! به شوخی گفتم : میدونی آدم چه جوری شهید میشه ؟ لبخندی زد و گفت : با التماس ! تکه های بدنش رو که جمع میکردم فهمیدم چقدر التماس کرده …