چرا گرفته د ل ت !!!
حـــالی خوش دار این دل پر ســودا را
می نوش به ماهتاب ای مـــاه که ماه
بسیار بتابد و نیابد ما را .
خوبِ من ، هنر در فاصله هاست ...
زیاد نزدیک به هم می سوزیم و زیاد دور از هم یخ می زنیم .
تو ، نباید آنکسی باشی که من میخواهم ، و من نباید آنکسی باشم که تو میخواهی .
کسی که تو از من می خواهی بسازی یا کمبودهایت هستند یا آرزوهایت .
من باید بهترین خودم باشم برای تو و تو باید بهترین خودت باشی و بشوی برای من ....
خوب ِ من ، هنرٍِِ عشق در پیوند تفاوت هاست و معجزه اش نادیده گرفتن کمبودها . . .
زندگی ست دیگر...
همیشه که همه رنگهایش جور نیست ،
همه سازهایش کوک نیست ،
باید یاد گرفت با هر سازش رقصید ،
حتی با ناکوک ترین ناکوکش،
اصلا رنگ و رقص و ساز و کوکش را فراموش کن،
حواست باشد به این روزهایی که دیگر برنمی گردد،
به فرصت هایی که مثل باد می آیند و می روند و همیشگی نیستند ،
به این سالها که به سرعت برق گذشتند،
به جوانی که رفت،
میانسالی که می رود،
حواست باشد به کوتاهی زندگی،
به زمستانی که رفت ،
بهاری که دارد تمام می شود کم کم،
ریز ریز،
آرام آرام،
نم نمک...
زندگی به همین آسانی می گذرد.
ابرهای آسمان زندگی گاهی می بارد گاهی هم صاف است،
بدون ابر بدون بارندگی.
هر جور که باشی...
زندگی داشتن دوست داشتنیها نیست!
زندگی دوست داشتن داشتنی هاست
دریاچهها را گریه کردم گریه کردم
ای گشته پیدا در زلال اشک گرمم
ای سر کشیده دم به دم از آه سردم
آیینههای بیقرار تو هستند
بازا که چشم انتظار تو هستند
گل تنهایی من صبح بخیر...
یاس دلتنگی من صبح بخیر....
خبر تازه چه شد..؟؟؟
خاطرت نیست....دلم منتظر است...
بغض پروانه ی درمانده چه شد..؟؟
باغبان ناله نکرد...؟؟
وقتِ قد کشیدن دلواپسی....
کسی از نبودنم شکوه نکرد..؟؟
یاس من خوب ببین...
پشت پرچین نگاه انتظار...
بغض آشفته ی من گم نشده.؟؟؟
یا کمی دورتر از دغدغه ها...
درفراسوی افق های خیال
نان تنهایی من...
شکل رعنایی گندم نشده..؟؟
آه از این دوری و این فاصله ها...
آه ازاین سرودن گلایه ها...
زندگی در ره عشق... ......
شوق یک وسوسه ی دیرین است...
پس تو ای قامت شیدایی من زود بیا...
که در این لحظه ی آشفته و تلخ...
.....چای تنهایی ما شیرین است....
Liiiikke
تو را گم میکنم هر روز
و پیدا میکنـــم هر شبــ
بدین سان خوابها را با تـو زیبـــــــــــا میکنم هر شــبــــ