بیاییم، بیاییم

بیاییم، بیاییم

خودمونی • 1394/04/25 @tramezani
بیاییم، بیاییم

چه زیباست، چه زیباست که با مهر دل از کینه بشوییم
چه نیکوست، چه نیکوست که با عشق دل از خاک برآریم

گذرگاه زمان را سرافراز بپوییم
شب تار جهان را فروغ از هنر آریم

اگر تیغ ببارد جز از مهر نگوییم
و گر تلخه گوید سخن از شکر آریم
بیاییم، بیاییم از این عالم تاریک دل افروزتر از صبح
جهانی دگر آریم، جهانی دگر آریم
بیاییم، بیاییم
بیاییم، بیاییم

وقتی به کسی بطور کامل و بدون هیچ شک و تردیدی اعتماد می کنید در نهایت دو نتیجه کلی خواهید داشت :

شخصی برای زندگی یا درسی برای زندگی ...

خدا در مکان های دو از انتظار

به دست افرادی دور از انتظار

و در مواقعی تصور ناپذیر

معجزات خود را به انجام می رساند.

برای آن مهربانِ توانا ، غیرممکن وجود ندارد ...

همیشه ، همیشه و همیشه امیدی هست ...

کاش این قلم

نشانی تو را می نوشت

نه در به دری مرا ...

اگه یه وقت تنها شدی

اینو بدون که خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش

بابت همه چیییییز احسنت.
ممنونم
همه ذرات هستي ، محو در روياي بي رنگ فراموشي ست .
نه فريادي ، نه آهنگي ، نه آوايي ،
نه ديروزي ، نه امروزي ، نه فردايي ،
زمان در خواب بي فرجام ،
خوش آن خوابي كه بيداري نمي بيند !
روزگاران گشت و .... گشت :

داغ بر دل دارم از اين سرگذشت ،
داغ بر دل دارم از مردان دشت .

ياد باد آن خوش نوا آواز دهقانان شاد
ياد باد آن دلنشين آهنگ رود
ياد باد آن مهرباني هاي باد
” ياد باد آن روزگاران ياد باد “

دشت با اندوه تلخ خويش تنها مانده است
زان همه سرسبزي و شور و نشاط
سنگلاخي سرد بر جا مانده است !

آسمان از ابر غم پوشيده است ،
چشمه سار لاله ها خوشيده است ،

جاي گندم هاي سبز ،
جاي دهقانان شاد ،
خارهاي جانگزا جوشيده است !

بانگ بر مي دارم از دل :
- ” خون چكيد از شاخ گل ، باغ و بهاران را چه شد ؟
دوستي كي آخر آمد ، دوستداران را چه شد ؟‌“

سرد و سنگين ، كوه مي گويد جواب :
- خاك ، خون نوشيده است !

یه جایی توو زندگی هست که دلت گرفته، اما مجبوری بخندی و شاد باشی؛
بهش میگن اوج بدبختی.

*لویی فردینان سلین