زیباترین معماری من
،برخیز و بدرخش"
،برخیز و بدرخش"
ساعت 6 صبح است و زنگ می زند اما قبل از آنکه دستت به سمت ساعت برسد تا صدایش را قطع کنی،
صداهایی در سرت می شنوی.
"هنوز خیلی زود است، هنوز تاریک است ، زیر پتو بمان".
عضلات خسته ات سرپیچی می کنند.
انگار فرمان حرکت مغز را نمی شنوند!
از هر طرف فریاد هایی می شنوی که همگی فرمان می دهند به سرزمین رویاهایت بازگردی و بخوابی ...
اما تو
نظر هیچ یک از آنها را نخواسته ای!
تنها نجوای برگزیده تو، به مبارزه طلبیدن آنهاست!
صدایی که به تو یادآوری می کند حتما دلیلی داشته که ساعت را روی 6 کوک کرده ای!
پس بلند شو، از رختخواب برخیز!
پاهایت را روی زمین بگذار و به پشت سرت نگاه نکن
زیرا کارهای بسیاری پیش رو داری ...
به دنیای سختکوشی خوش آمدی
هر روز چیزی نیست به جز نبردی مداوم بین راه درست و راه آسان
ده هزار مسیر متفاوت پیش رویت کشیده می شود که
هرکدام خود را راحت تر از دیگری نشان می دهد.
اما تو
می خواهی بر خلاف جهت حرکت کنی و
این مسیر را پشت سربگذازی
با این تصمیم، با پشت کردن به راحتی ها و امنیت ها
و آنچه دیگران عقل سلیم می خوانند
قدم در اولین روز می گذاری
و از آن به بعد دشواری ها یکی پس از دیگری سر بر می آورند
باید مطمئن باشی چه می خواهی!
زیرا مسیرهای راحتی و آرامش دائما چشمک می زنند
آماده اند تا مانعت شوند.
فقط کافیست مسیرت را به سمت آنها کج کنی!
اما تو چنین کاری نمی کنی
هر گامی که بر میداری به برداشتن گام بعدی منجر می شود
در مسیر قرار گرفته ای!
فرصتی برای فکر کردن به راهی که طی کرده ای نداری.
در برابر حریفی ایستاده ای که او را نمی بینی
او را پشت سرت احساس می کنی...
شناختی؟
بله خودت هستی
ترسها، تردیدها و نا امنی هایت...
همه در مقابلت صف کشیده اند تا از میدان به درت کنند
اما نترس...
درست است که به راحتی نمی توانی بر آنها غلبه کنی
اما مطمئن باش که شکست ناپذیر نیستند
این سخت کوشی را به یاد داشته باش
جنگ بین تو و ذهنت!
جنگ بین جسم و شیطانی که بر روی شانه هایت نشسته
و دائما نهیب می زند که همه چیز بازی است
وقتت را تلف نکن
حریفانت همه از تو قوی ترند
نهیب های نا امنی را در تپش های تند و محکم قلبت غرق کن
تردیدها را در آتش درونت بسوزان
و به خاطر داشته باش برای چه می جنگی
فراموش نکن هر لحظه از عمرت معلمی بی رحم است
او از کاه، کوه می سازد
در تو نقاط ضعف را می کاود
همان کمترین و کوچکترین چیزی که برایش آماده نیستی و فراموش کرده ای
تا زمانی که شیطان نفست تلاش می کند جزئیات را از دیدت پنهان کند
این پرسش باقیست
آیا همه ی کارهایی که باید انجام می دادی را به اتمام رسانده ای؟
مطمئنی؟
و هنگامی که پاسخ مثبت است
یعنی همه ی کارها را انجام داده ای و کاملا آماده ای
وارد میدان شو
و با جسارت تمام با دشمنت رو در رو شو!
دشمن درونت
وقت آنست که مبارزه را آغاز کنی
به قلمرو دشمن برو
شیری هستی در قلمرو دیگر شیران
همگی در پی یک شکار هستید
در قحطی جانکاه که دائما یاد آوری می کند
پیروزی تنها گزینه ای است که می تواند تو را زنده نگه دارد
پس باور صدایی را که می گوید تو می توانی اندکی سریع تر بدوی
تو می توانی
می توانی او را سخت تر زمین بزنی
شانس، آخرین آرزوی رنگ باخته و دم مرگ آنهاییست که معتقدند پیروزی تنها یک شانس است
در حالی که کار و زحمت نصیب کسانی می شود که می دانند باید برگزینند
پس همین حالا تصمیم بگیر
سرنوشت منتظر کسی نمی شود
و هنگامی که زمانش فرا رسد
و هزاران هزار صدا در سرت فریاد کردند که آماده نیستی
تو تنها به نجوایی آرام گوش بسپار
که می گوید تو آماده ای
تو مهیا شده ای
حالا همه چیز به تو بستگی دارد
انتخاب کن...
ساعت 6 صبح است و زنگ می زند اما قبل از آنکه دستت به سمت ساعت برسد تا صدایش را قطع کنی،
صداهایی در سرت می شنوی.
"هنوز خیلی زود است، هنوز تاریک است ، زیر پتو بمان".
عضلات خسته ات سرپیچی می کنند.
انگار فرمان حرکت مغز را نمی شنوند!
از هر طرف فریاد هایی می شنوی که همگی فرمان می دهند به سرزمین رویاهایت بازگردی و بخوابی ...
اما تو
نظر هیچ یک از آنها را نخواسته ای!
تنها نجوای برگزیده تو، به مبارزه طلبیدن آنهاست!
صدایی که به تو یادآوری می کند حتما دلیلی داشته که ساعت را روی 6 کوک کرده ای!
پس بلند شو، از رختخواب برخیز!
پاهایت را روی زمین بگذار و به پشت سرت نگاه نکن
زیرا کارهای بسیاری پیش رو داری ...
به دنیای سختکوشی خوش آمدی
هر روز چیزی نیست به جز نبردی مداوم بین راه درست و راه آسان
ده هزار مسیر متفاوت پیش رویت کشیده می شود که
هرکدام خود را راحت تر از دیگری نشان می دهد.
اما تو
می خواهی بر خلاف جهت حرکت کنی و
این مسیر را پشت سربگذازی
با این تصمیم، با پشت کردن به راحتی ها و امنیت ها
و آنچه دیگران عقل سلیم می خوانند
قدم در اولین روز می گذاری
و از آن به بعد دشواری ها یکی پس از دیگری سر بر می آورند
باید مطمئن باشی چه می خواهی!
زیرا مسیرهای راحتی و آرامش دائما چشمک می زنند
آماده اند تا مانعت شوند.
فقط کافیست مسیرت را به سمت آنها کج کنی!
اما تو چنین کاری نمی کنی
هر گامی که بر میداری به برداشتن گام بعدی منجر می شود
در مسیر قرار گرفته ای!
فرصتی برای فکر کردن به راهی که طی کرده ای نداری.
در برابر حریفی ایستاده ای که او را نمی بینی
او را پشت سرت احساس می کنی...
شناختی؟
بله خودت هستی
ترسها، تردیدها و نا امنی هایت...
همه در مقابلت صف کشیده اند تا از میدان به درت کنند
اما نترس...
درست است که به راحتی نمی توانی بر آنها غلبه کنی
اما مطمئن باش که شکست ناپذیر نیستند
این سخت کوشی را به یاد داشته باش
جنگ بین تو و ذهنت!
جنگ بین جسم و شیطانی که بر روی شانه هایت نشسته
و دائما نهیب می زند که همه چیز بازی است
وقتت را تلف نکن
حریفانت همه از تو قوی ترند
نهیب های نا امنی را در تپش های تند و محکم قلبت غرق کن
تردیدها را در آتش درونت بسوزان
و به خاطر داشته باش برای چه می جنگی
فراموش نکن هر لحظه از عمرت معلمی بی رحم است
او از کاه، کوه می سازد
در تو نقاط ضعف را می کاود
همان کمترین و کوچکترین چیزی که برایش آماده نیستی و فراموش کرده ای
تا زمانی که شیطان نفست تلاش می کند جزئیات را از دیدت پنهان کند
این پرسش باقیست
آیا همه ی کارهایی که باید انجام می دادی را به اتمام رسانده ای؟
مطمئنی؟
و هنگامی که پاسخ مثبت است
یعنی همه ی کارها را انجام داده ای و کاملا آماده ای
وارد میدان شو
و با جسارت تمام با دشمنت رو در رو شو!
دشمن درونت
وقت آنست که مبارزه را آغاز کنی
به قلمرو دشمن برو
شیری هستی در قلمرو دیگر شیران
همگی در پی یک شکار هستید
در قحطی جانکاه که دائما یاد آوری می کند
پیروزی تنها گزینه ای است که می تواند تو را زنده نگه دارد
پس باور صدایی را که می گوید تو می توانی اندکی سریع تر بدوی
تو می توانی
می توانی او را سخت تر زمین بزنی
شانس، آخرین آرزوی رنگ باخته و دم مرگ آنهاییست که معتقدند پیروزی تنها یک شانس است
در حالی که کار و زحمت نصیب کسانی می شود که می دانند باید برگزینند
پس همین حالا تصمیم بگیر
سرنوشت منتظر کسی نمی شود
و هنگامی که زمانش فرا رسد
و هزاران هزار صدا در سرت فریاد کردند که آماده نیستی
تو تنها به نجوایی آرام گوش بسپار
که می گوید تو آماده ای
تو مهیا شده ای
حالا همه چیز به تو بستگی دارد
انتخاب کن...