قسمتی از سفرنامه ی جالب گردشگر اهوازی از فرخ شهر
اتاق‌های اصلی شهرها ، اجتماعی و مذهب فرخشهر قسمتی از سفرنامه ی جالب گردشگر اهوازی از فرخ شهر
آرشیو تاپیک

قسمتی از سفرنامه ی جالب گردشگر اهوازی از فرخ شهر

فرخشهر • 1392/05/01 @meysam313
قسمتی از سفرنامه ی جالب گردشگر اهوازی از فرخ شهر

سفرنامه ی آقای اکبر بهاری
...بعد با یک راننده که یک ترانه لری رو گوش می داد که از سید ترجمه اش رو خواستم به نظر خواننده میگفت "برنو رو بیار برای پسرم"، سپس به خروجی شهر یاسوج رسیدیم و منظر اتوبوس بودیم.

ساعت 23بود که سید از پلاکش تشخیص داد شهرکردی است . گفت شهرکرد و آنهم نگه داشت و یک پیرمردی بود فرخ شهری که تو آژانسی تو اصفهان کار می کرد. به نظر مردم چهارو محال بیشتر مایل هستنددر اصفهان کار و سرمایه گذاری کنند.
پیرمرد که با لهجه غلیظ شهرکردی صحبت می کرد و گاها اصلا متوجه نمی شدم و سید هم هر از گاهی می خوابید ولی من می ترسیدم راننده خوابش ببرد بنابراین نخوابیدم و هی مدام با صدای بلند صحبت می کردم.

با اینکه قرار بود به خانه ی روستایی سید برویم ولی چون مستقیم به فرخ شهر رفتیم بلااجبار به خانه ای سید رفتیم و من هم با وجود اینکه در مباحث سیاسی و غیره کلی پررو هستم ولی در میهمانی ها کلی خجالتی و معذب هستم ولی بزور و با هزار خجالت ساعت 3شب رفتیم داخل خانه!!

صبح که پاشدم و ابتدا خدمت سید بزرگوار رسیدم واقعا انسان شریفی است، احساس می کنم ما ها شرمنده این قشر هستیم و کاری برای آنها نکرده ایم و انسان های بزرگواری همه چیزمان را مدیون آنهاییم!!

چقدر انسان با صفا و بی ریای هستند، انگار نه انگار رزمنده بود و میتواند کلی ادعا داشته باشد ولی ساده و خاکی بود و چقدر کم هستند این گونه انسانهای بزرگ!!کاش بیشتر دریابیم و قدرشان بدانیم!!خیلی نکات نابی از جنگ و جبهه در سینه دارد و چند مورد گفت واقعا برایم جالب بود!!مثلا اینکه برخلاف این سریال که طنز در مورد جنگ ، ایشون می گفت در جبهه و خدمت مقدم ما زن نداشتیم ولی سریال چیز دیگری نشان می هد

بعد با سید رفتیم پارک و متاسفانه چشمه آن خشکیده بود!!بعد رفتیم داخل فرخ شهر و نان محلی گرفتیم و تنور سنتی برایم جالب بود و مثل اینکه فرخ شهری ها بیشتر خودشان نان پخت می کنند و هر کدام یک درخت گردو در خانه دارند!!

بعد به سمت روستای دستگرد حرکت کردیم که یک امامزاده ای داشت که مردم منطقه خیلی به آن اعتقاد دارند و در تذکره آن نوشته شده که این امام زاده بلاواسطه فرزند امام علی است. سپس بعد نماز و قرائت فاتحه برای شهدای روستا به سمت روستای {قلعه سلیم} دیگری حرکت کردیم و از مزارع و کندوهای زنبور عسل بازدید کردیم و چیزی که جالب بود مزارع همه به صورت سنتی ولی مخلوط کشت می شدند یعنی اکثرا لوبیا با چغندر قند است. و بصورت تناوب کشت می شود یعنی گندم-لوبیا-ذرت که خیلی جالب است!

بعد با سید به مزارع شهدای فرخشهر(قهفرخ یعنی رخ پشت کوه) رفتیم و خیلی جالب بود همه مردم به نظر هر پنجشنبه سر مزار قبورشان حاضر می شوند و این در صورتی است که در طرف های ما در بهترین حالت فقط هفته اول و آن هم فامیل درجه یک حاضر می شوند!!فرخ شهر شهدای زیادی دارد و چند خانواده بودند که شهدای زیادی تقدیم کرده بودند!!

بعد بسمت مزار شهدای گمنام رفتیم و تقریبا بالا شهر است و می شود بافت سنتی فرخ شهر را دید!!

سپس تا یک قسمتی یک منطقه زیارتی بنام بابا زکی که مثل اینکه از عارف های بوده که وقتی از دست اذیت های مردم ناراحت می شود به کوه می رود و آنجا خدا از وسط سنگ برای این عارف آب فرستاده است !! و بعضی می گویند نظر کرده دخترهای امام موسی کاظم است!!

سپس داشتیم که به خانه برمی گشتیم داخل شهر جالب بود حجاب زنان و مردان فرخ شهری کامل بود .خیلی کم در این دوران پیدا می شود شهری اینقدر سالم مانده باشد!!

سید از حاج سمیع صحبت می کرد که خیلی انسان ساده و به تمام معنا بسیجی است و مشتاق شدم ایشان ومنش ایشان را درک کنم!!

بعد متوجه شدیم خانه ی سید میهمان است و ما هم نخواستیم مزاحم شویم و با سید به شهرکرد که چند کیلومتر با فرخ شهر فاصله دارد رفتیم و من بلیط قم گرفتم و همچنین داخل شهر یک چرخی زدیم !! راستی پلاک 71 و81 مال ماشین های شهرکرد است

اینجا بود که من به این جمله که دنیا دهکده ای بیش نیست ایمان پیدا کردم!!....

آقا پس این بچا دی کجا هستند،بیان لایک کنند؟؟؟؟؟confused
حاج سمیع کی هستن؟
معرفیشون کنید؟
فکر کنم،حاج رحمت الله سمیع جانباز و رزمنده جنگ منظورشون بوده...
آقای شاقلیان تایید می فرمایید؟؟؟...
آره منم میشناسمشون ریحانه یادته آقای سمیع را؟
من فکر می کنم به مرحوم حاج یدالله سمیع* اشاره کرده. کسی که یه غریبه از خارج استان بیاد و در موردش صحبت کنه به حاج یدالله بیشتر میخوره تا دیگران.

خدا رحمتش کنه این شب عزیز!

پس ما اشتباه کردیم!
پدر دوستمون!