خاطرات تحصیلی
خاطرات تحصیلی
سلام سلام
بچه هابیاید شیرین کاریا و خاطرات تلخ و شیرین دوران مدرسمونو بنویسیم ببینیم چه کارا که نمی کردیم هم یه تجدید خاطره می نماییم هم میبینیم کیا بیشتر دنبال شیطنتو آتیش سوزونی بودن
مرسی
بچه هابیاید شیرین کاریا و خاطرات تلخ و شیرین دوران مدرسمونو بنویسیم ببینیم چه کارا که نمی کردیم هم یه تجدید خاطره می نماییم هم میبینیم کیا بیشتر دنبال شیطنتو آتیش سوزونی بودن
مرسی
از کپسول انداختن تو بخاریواسپری فلفل قرمز وزنگ مدارس رو زدن و بساط چای وشربت و... وسط کلاس .تا دستکاری درهای کلاس و قفل شدن در روی معلم ها و...ولی از وقتی رفتم دانشگاه دختر سر به زیری شدم
آقو ما سال اول دبیرستان بودیم کلاس 105استکی نزدیکای عیدبود تقریبا19-20اسفند مدرسه رو تعطیلش کردیم که تک تک زنگ زدنو اومدن در خونه هامونو به زور بردنمون مدرسه با یکی از بچه ها فرار کردیمو 5-6 چشب قطره و دوتا بسته کپسول آموکسی سیلین گرفتیمو اومدیم تو کلاسا و چشبا و کپسولارو ریختیم توی بخاری آقا جاتون خالی کاری که ما با سالن و کلاسا کردیم صدام با حلبچه نکرده بود سالن جوری شده بود که توی کلاسا که هیچ از سه متری در ورودیم نمیشد رد بشی میرفتی تو چشمات خشک میشدنو از بووی بد و زننده بی هوش میشدی هرچیم اسفند دود میکردنو از اون به به هامیزدن درست نمی شد که آخرشم مجبور شدن همون روز خودشون تعطیلش کنن حالا بچه ها توی حیاط مدرسه دیدن داشتن بزنو برقصو ... خخخخخخ
بماند که نفهمیدنم کار کی بود یعنی بچه ها میدونستن کتکم حسابی خوردنو خوردیم ولی لووو ندادیم هعییی یادش بخیر این خوبه شون بود یعنی قابلیت تعریف داشت
بماند که نفهمیدنم کار کی بود یعنی بچه ها میدونستن کتکم حسابی خوردنو خوردیم ولی لووو ندادیم هعییی یادش بخیر این خوبه شون بود یعنی قابلیت تعریف داشت
سلام
یکی از شیطنتهای من توی دوره دبیرستان احضارکردن روح بود اونم به تحریک دوستان در طبقه چهارم دبیرستان... که پشه هم پر نمیزد .دوستان محترم این روح را احضارکردن حالا نمیدونم واقعی بود یانه ولی به هر حال اون بشقاب حرکت می کرد ناگهان یک سایه ی سیاهی از توی شیشه پیدا شد یعنی دوتا پاداشتیم دوتا دیگه هم قرض کردیم یکی مون که ضربه مغزی شد از پله ها افتاد پایین یکی دیگمون نشسته بود همون وسط گریه میکردوما میکشیدیمش یکی مون هم تمام آباء و اجدادش اومدن جلوی چشمش از بس صداشون کرد ماهم که فرار کردیم ودیگر جرات اینکه پایمان را طبقه چهارم به بعد بگذاریم نداشتیم.
یکی از شیطنتهای من توی دوره دبیرستان احضارکردن روح بود اونم به تحریک دوستان در طبقه چهارم دبیرستان... که پشه هم پر نمیزد .دوستان محترم این روح را احضارکردن حالا نمیدونم واقعی بود یانه ولی به هر حال اون بشقاب حرکت می کرد ناگهان یک سایه ی سیاهی از توی شیشه پیدا شد یعنی دوتا پاداشتیم دوتا دیگه هم قرض کردیم یکی مون که ضربه مغزی شد از پله ها افتاد پایین یکی دیگمون نشسته بود همون وسط گریه میکردوما میکشیدیمش یکی مون هم تمام آباء و اجدادش اومدن جلوی چشمش از بس صداشون کرد ماهم که فرار کردیم ودیگر جرات اینکه پایمان را طبقه چهارم به بعد بگذاریم نداشتیم.
آقا یه بار سر کلاسمون از این ترقه هایی که میزارن توی تفنگ پلاستیکی ها اوردیمو هی میترکوندیم خیلی کیف میداد یادش بخیر سالن رو صدا بود
یادمه یه ترقه برداشتم اونروز و گزاشتم زیریکی از پایه های میز دبیرمون آخه عادت داشت بعد از تموم شدن حضور غیاب بپره رو مز و بشینه .بعد حضور غیاب اومدن دبیرمون کنار میز برای نشستن روی میز آقا پریدن دبیر روی میز هما نا و ترکیدن ترقه هم همانا
بنده خدا هول شد اومد از رو میز سریع بیاد پایین میزم با خهودش اورد پایین آخه میز روی یه سکو بود اومدن پایین معلم با میز خیلی باهال بودیعنی بچه ها نیم ساعت از شدت خنده داشتن دسته های میزو گاز میزدن خدا ببخشه تا یک ماه جرئت اومدن تو کلاسمون نداشت و نمیومد گیر داده بود یا جای من تو این کلاس یا این دانش آموزا با یه بد بختیو ریش سفیدی اومد سر کلاس
یادمه یه ترقه برداشتم اونروز و گزاشتم زیریکی از پایه های میز دبیرمون آخه عادت داشت بعد از تموم شدن حضور غیاب بپره رو مز و بشینه .بعد حضور غیاب اومدن دبیرمون کنار میز برای نشستن روی میز آقا پریدن دبیر روی میز هما نا و ترکیدن ترقه هم همانا
بنده خدا هول شد اومد از رو میز سریع بیاد پایین میزم با خهودش اورد پایین آخه میز روی یه سکو بود اومدن پایین معلم با میز خیلی باهال بودیعنی بچه ها نیم ساعت از شدت خنده داشتن دسته های میزو گاز میزدن خدا ببخشه تا یک ماه جرئت اومدن تو کلاسمون نداشت و نمیومد گیر داده بود یا جای من تو این کلاس یا این دانش آموزا با یه بد بختیو ریش سفیدی اومد سر کلاس
یه بار امتحان زبان فارسی داشتیم معلم گفت بیاید سالن پایین امتحان بدید،ماهم چون به امید تقلب اومده بودیم مدرسه وبا پایین رفتن نقشه هامون نقشه برآب میشد گفتیم یا سالن بالایی یا ماامتحان نمیدیم بیچاره ازتعجب شاخ دراورده بود که ما واسش شرط گذاشتیم...........رفت مدیرو بیاره اونم نبود ......معاون اجرایی مدرسه رو آورد.......اونم نذاشت دیگه معلمی سرکلاسمون بیاد........ما هم اون روز بدون معلم اینقدآتیش سوزندیم که خدا میدونه