نقدنوشته ی اقای تنهاترین سردار
نقدنوشته ی اقای تنهاترین سردار
باسلام
اولین نقدمون بانقدنوشته ی اقای تنهاترین سردارشروع میشه دوستان نقداشوناتوی تاپیک بزارن.
قوانین:
1-رعایت ادب الزامیست.
2-نویسنده حضورداشته باشدوبه نقداپاسخ دهد.
3-صاحب تاپیک برنظران نظارت کند.
4-ناظرتاپیک Banoo fe3gheli
مطلبی ک بایدنقدکنید:
اولین نقدمون بانقدنوشته ی اقای تنهاترین سردارشروع میشه دوستان نقداشوناتوی تاپیک بزارن.
قوانین:
1-رعایت ادب الزامیست.
2-نویسنده حضورداشته باشدوبه نقداپاسخ دهد.
3-صاحب تاپیک برنظران نظارت کند.
4-ناظرتاپیک Banoo fe3gheli
مطلبی ک بایدنقدکنید:
مخرج مشترک قسمت
چگونه بنویسم از دلتنگیهایم، از نداشتههایم؛ که هر کلمهام دارای بغض و دردی بیانتهاست. چگونه بنویسم دردهایم را که باورشان سخت است و از هر جملهای که بیان میکنم سطرسطرش بوی دلتنگی و چشمانتظاری دارد؛ بوی دلی که روزها و ماههاست انتظار میکشد؛ انتظار بیدریغ خیلی چیزها... اینقدر منتظر مانده که دارد بوی خوشش را از دست میدهد.
چگونه باور میکنند این مردم ظاهربین عشق ما را؟ هر که رسید چوبخطی بر اعمالمان زد و رفت بیآنکه بفهمد و بداند ما را. از چه بگویم؟ از این که ندانسته برای ما سرنوشت نوشتند و رفتند و گفتند بگذر و لابد قسمتت بوده خسته شدهام؛ از این قسمتی که برایم نوشتند... خستهام، خسته.
سید محمدرضا حیدری از شهرکرد
خوب نقدمن:
شمااول دلنوشتتون داشتین ازدلتنگی میگفتین به طوری ک مخاطب به طرف دلتنگی شماداشت پی میبردوتازه داشت میفهمیدک چ دردی توی نوشته نهفته شده ولی خیلی زودپریدین روی عشقی ک داشتین درصورتی ک هنوزسطردلتنگیتون توی دل مخاطب جانشده بودبعدش من نفهمیدن منظورتون ازانتظارچیه؟کاش توی نوشتتون گفته بودین نوشتین انتظارخیلی چیزهاخوب این چیزهاچین؟اگرمقصودتون همون عشقیه ک بعدش گفتین کاش توی پارت اول گفته بودین.بعدش دارین میگین چطوری این مردم ظاهربین میفهمندعشق مارا؟کاش اینجاراطوری دیگه تشبیه میکردین چون ممکنه کسی اینجارانفهمه من خودم چندبارخوندم تافهمیدم بعدش داشتین ازعشق میگفتین ک یهوپریدروی سرنوشت وقسمت وبعدم یهوازخستگی روزگارگفتین !!!ای کاش بازم ادامش میدادین خیلی زودتموم کردین نوشتتونادرصورتی ک میتونست ادامه پیداکنه نوشتتون.خیلی زودتمومش کردین ومخاطب نتونست شایداون طورک بایدبانوشته ارتباط برقراربکنه.بکنه.
اینانکات منفی بودبعدجواب دادن نکات مثبتشم میگم.
شمااول دلنوشتتون داشتین ازدلتنگی میگفتین به طوری ک مخاطب به طرف دلتنگی شماداشت پی میبردوتازه داشت میفهمیدک چ دردی توی نوشته نهفته شده ولی خیلی زودپریدین روی عشقی ک داشتین درصورتی ک هنوزسطردلتنگیتون توی دل مخاطب جانشده بودبعدش من نفهمیدن منظورتون ازانتظارچیه؟کاش توی نوشتتون گفته بودین نوشتین انتظارخیلی چیزهاخوب این چیزهاچین؟اگرمقصودتون همون عشقیه ک بعدش گفتین کاش توی پارت اول گفته بودین.بعدش دارین میگین چطوری این مردم ظاهربین میفهمندعشق مارا؟کاش اینجاراطوری دیگه تشبیه میکردین چون ممکنه کسی اینجارانفهمه من خودم چندبارخوندم تافهمیدم بعدش داشتین ازعشق میگفتین ک یهوپریدروی سرنوشت وقسمت وبعدم یهوازخستگی روزگارگفتین !!!ای کاش بازم ادامش میدادین خیلی زودتموم کردین نوشتتونادرصورتی ک میتونست ادامه پیداکنه نوشتتون.خیلی زودتمومش کردین ومخاطب نتونست شایداون طورک بایدبانوشته ارتباط برقراربکنه.بکنه.
اینانکات منفی بودبعدجواب دادن نکات مثبتشم میگم.
خوب اولین چیزی که توی رشته ادبی میخونید و آشنا میشید اینه که تنها و تنها خود نویسندست که معنی دقیق متن و شعر خودشو میدونه این از این
دل تنگی که داشتم میگفتم مربوط به همون عشقی که داشتم ازش میگفتم درسته خودمم قبول دارم باید بیش تر درمورد دل تنگیم میگفتم
منظورم از انتظار درست شدن مشکلات و سختی هایی بود که بواسطه دوری بوجود اومده بود
این چیز ها مربوط به شغلم عشقم آیندم و... هستن
منظورمم از این قسمت
چطوری این مردم ظاهربین میفهمندعشق مارا
تصوراتیه که مردم از علاقه و دوست داشتن دارن از چیزی که ندونسته قضاوت میکنن گله کردم اینی که میزان علاقه ام رو نمی دونن ولی مدام نصیحت میکنن وایراد میگیرند
آخه این قسمتش مربوط میشه به این که همه میگفتن اگه چیزی پیش بیاد و بشه مربوط به قسمت کاری ندارن چی هست فقط میگن قسمت بوده
اینی که من به خاطر خیلی چیز ها مخصوصا دوری از یار دل تنگ هستم میگن قسمت هرچی باشه همونه قسمتت بوده که اینجوری شده و.....
خستگی روز گارم بر میگرده به جمله قبل که گفتم در مورد قسمت از قسمت روز گار خسته ام
خوب من اینو توی شرایط عادی نگفتم فقط یه چیزی رسید به ذهنم توی شرایط روحی بد بودم که نوشتمش و تمر کز لا زمو نداشتم هر چیم تلاش کردم هم مقصودمو درست منتقل کنم نتونسم من اصولا نوشته هامو این جوری تموم نمی کنم فقط دو تارو اینجوری تموم کردم تا حالا که یکیش این بود یکی دیگه هم فرستادم که نمی تونم به خاطر دلایلی اینجا بزارمش تا بعد از چاپ
خیلیم مرسی بابت نقد دقیقتون هرچند بیش تر از این میشد ازش نقد کرد و اشکال گرفت
دل تنگی که داشتم میگفتم مربوط به همون عشقی که داشتم ازش میگفتم درسته خودمم قبول دارم باید بیش تر درمورد دل تنگیم میگفتم
منظورم از انتظار درست شدن مشکلات و سختی هایی بود که بواسطه دوری بوجود اومده بود
این چیز ها مربوط به شغلم عشقم آیندم و... هستن
منظورمم از این قسمت
چطوری این مردم ظاهربین میفهمندعشق مارا
تصوراتیه که مردم از علاقه و دوست داشتن دارن از چیزی که ندونسته قضاوت میکنن گله کردم اینی که میزان علاقه ام رو نمی دونن ولی مدام نصیحت میکنن وایراد میگیرند
آخه این قسمتش مربوط میشه به این که همه میگفتن اگه چیزی پیش بیاد و بشه مربوط به قسمت کاری ندارن چی هست فقط میگن قسمت بوده
اینی که من به خاطر خیلی چیز ها مخصوصا دوری از یار دل تنگ هستم میگن قسمت هرچی باشه همونه قسمتت بوده که اینجوری شده و.....
خستگی روز گارم بر میگرده به جمله قبل که گفتم در مورد قسمت از قسمت روز گار خسته ام
خوب من اینو توی شرایط عادی نگفتم فقط یه چیزی رسید به ذهنم توی شرایط روحی بد بودم که نوشتمش و تمر کز لا زمو نداشتم هر چیم تلاش کردم هم مقصودمو درست منتقل کنم نتونسم من اصولا نوشته هامو این جوری تموم نمی کنم فقط دو تارو اینجوری تموم کردم تا حالا که یکیش این بود یکی دیگه هم فرستادم که نمی تونم به خاطر دلایلی اینجا بزارمش تا بعد از چاپ
خیلیم مرسی بابت نقد دقیقتون هرچند بیش تر از این میشد ازش نقد کرد و اشکال گرفت
مرسی از سردار که استارت کار رو زدن واولین نوشته رو گذاشتن.البته تشکر فراوان از بانوان که تمام تلاششون رو میکنن که نیاز به اوردن اسم نیست. به نظرم یه موضوع خاصی رو بامشورت بچه ها انتخاب کنیم و همه باهم در مورد نوشته های همدیگه اظهار نظر بفرمایند.
سلام،من 1چيزبگم؟ ازاين نوع نقد کردن ها خوشم نمياد،اينکه کسي مطلبي مينويسه باهرنيت وحسي ک داشته،1موضوع شخصيه ونبايد ب حريم شخصي نويسنده تجاوز کرد...نقد کردن بنظرم بايد طوري باشه ک عيوب ونواقص رو مشخص کنه وب رشد مطلب کمک کنه،يا پيشنهاد بدي بجاي فلان کلمه يا جمله،جايگزين ديگه اي گذاشته بشه يا برداشت هاي هرکس ازنوشته گذاشته بشه.
دریاجان من خودم4ساله توی گروه نقدهستم اگرقرارباشه انجمنی تشکیل بدیم بایدجنبه انتقادپذیری داشته باشیم شمااگه ی روزتوی انجمن ماباشی ونقدبشه نوشتت مطمئن باش ازنوشتن ناامیدمیشی چون طوری ازت نقدمیکنن ودلایل میخوان ک خودت میمونی توش میگی ب حریم خصوصیش واردمیشی؟خوب مابایدبدونیم مقصودش چیه واگه خصوصی بودچرابه انجام رسیدخوب منم عیوبشومشخص کردم اگردیده باشی وپستموخونده باشی متوجه میشی بخدامن اون اوایل ک نوشته هام نقدمیشدبعضی اوقات مجبورمیشدم زندگی خصوصیمم وارددلایل نقدم بکنم.خوب منم گفتم ک مطلبش رشدکنه قصددیگه ای نداشتم وقتی پیشنهادی ندی برای بهترشدن نوشته اصلاچ لزومی داره نقدبشه؟همون طورمیزارن بمونه چ لزومی داشت ک گروه های نقدی درنقاط دنیابوجودبیاد؟خوب میزاشتن همون طورنوشته بمونه شمافکرکن شعری مینویسی بدون قالب ووزن باشه بنظرت همون طوراجازه چاپ بهت میدن؟خوب نه نمیزارن نوشتت چاپ بشه من خودم یباریه کتابو8بارنوشتم تااجازه ومجوزچاپوبهم دادن.ب نظرت بایدمنم ناراحت میشدم؟خوب نه برای هرموفقیتی بایدتلاش لازموکرد
من خودم نوشته هام رو براي استادي ميفرستم وبرام نقد ميکنه،خيلي هم حساسه ولي نوع نقدش ب دل ميشينه،وارد حريم شخصيم نميشه وخودش رو ب راحتي با حس نوشتم منطبق ميکنه واگرابهامي داشت،ازم سوال ميکنه ک آيابرداشتش بابرداشت من يکسان هست يا نه!و بعدازاون بهم ميگه چجوري بنويسم وچ جمله هاييم ميتونست بهتر باشه وحتي گاهي تشويق هم ميشم... من ازمورد انتقاد واقع شدن نميترسم چون ميدونم بهم کمک ميکنه اما ازاينکه کسي بخواد وارد حريم شخصي بشه،اصلا خوشم نمياد،چون دليلي نداره توضيح بدم ک آيابخاطردلتنگي اين مطلب رو نوشتم يانه!...
خوب از اون جایی که من دل نوشته زیا دارم ولی به تازه گی شروع کردم به صورت جدی ادامه بدم خیلیم خوبه که نقد بشم حالا هرچی نکات مورد نقد بهترو دقیق تر باشه بهتر
خودمم دوست دارم
ان شا الله بعد از امتحاناتم میرم و با یکی از استاد هام که دکترای ادبی داره و توی استان حرف اولو میشه گفت میزنه کمک میگیرم واس انجمنی که تو راه داریم یه صحبتی میکنم و هم این گروه رو توی دابا تا اگه شد یه کمکی بهمون بکنن
پس بهتر به جای دلخوری یکم واقع بین باشیم و انتقاد ها رو بپذیریم حالا با هر لحنی که باشه مطمئنن بیرون از گروه خیلی ها با نقدی تند منتظرت هستن پس از الان باید خودمونو آماده کنیم و با شرایط وفق بدیم
خودمم دوست دارم
ان شا الله بعد از امتحاناتم میرم و با یکی از استاد هام که دکترای ادبی داره و توی استان حرف اولو میشه گفت میزنه کمک میگیرم واس انجمنی که تو راه داریم یه صحبتی میکنم و هم این گروه رو توی دابا تا اگه شد یه کمکی بهمون بکنن
پس بهتر به جای دلخوری یکم واقع بین باشیم و انتقاد ها رو بپذیریم حالا با هر لحنی که باشه مطمئنن بیرون از گروه خیلی ها با نقدی تند منتظرت هستن پس از الان باید خودمونو آماده کنیم و با شرایط وفق بدیم
با سلام و خسته نباشید خدمت دوستان... با عذرخواهی از همگی به علت حضورکمم بدلیل مشغله کاری زیاد...
با تبریک مجدد خدمت داداش گلم آقا محمدرضا.
نظرات رو خوندم ...خوب بودن...
فقط ی مطلب: اینجا قرار نیس کسی یه شبه نویسنده بشه یا با چندتا مطلب دیگ واسه بعدیا اشکالی نداشته باشه...
هرکسی با توجه به نوع احساسش و حال و هواش یه جور مینویسه و همه باید به عقاید و احساساتش احترام بذاریم..
کنکاش تو این که چرا جمله ای رو اینطور نوشته یا اینکه مخاطبش کی بوده و از این دست پرسش ها درست نیست بنظرم...
اگه قراره نقدی باشه یه نقد ادبی باشه صرفا.... و اینکه ما هخیچکدوم تخصصی کار نکردیم و من خودم به شخصه واسه آرامش روحی و تخلیه احساسات گاهی مینویسم...
پس انتظارات از شخصی که نقد میشه بالانره ....
اما نظرم در مورد مطلبت داداش:
بسیار احساس زیبایی داری و تحسینت میکنم... محکم به کارخودت ادامه بده حتی شده واسه خودت...
اینجا که نوشتی که هر کلمهام دارای بغض و دردی بیانتهاست اگه من بودم مینوشتم: که بغض و دردی بی انتها کلماتم را احاطه کرده است
اینجا که نوشتی:اینقدر منتظر مانده که دارد بوی خوشش را از دست میدهدبه نظرم ادبی تر بنویسی جالبتره....مثلا: این قدر منتظر مانده که رنگ بوی خوش عطرش پریده است
حالا این قسمت از نوشتت: چگونه باور میکنند این مردم ظاهربین عشق ما را؟ هر که رسید چوبخطی بر اعمالمان زد و رفت بیآنکه بفهمد و بداند ما را. از چه بگویم؟ از این که ندانسته برای ما سرنوشت نوشتند و رفتند و گفتند بگذر و لابد قسمتت بوده خسته شدهام؛ از این قسمتی که برایم نوشتند... خستهام، خسته.
موضوع دلتنگی و عشق رو باید طور دیگه ای به هم میرسوندی بنظرم چون اینجا حسی که که ازچند خط اول گرفته میشه اینجا که نوشتی چگونه باور میکنند این مردم ظاهربین عشق ما را از بین میره و مخاطب ارتباط خودشو حفظ نمیکنه.
اینا نظرای من بود دلیل بر این نیست که من درست میگم فقط نظر شخصیمو بیان کردم.
به امید موفقیتهای رو افزون. یا حق
با تبریک مجدد خدمت داداش گلم آقا محمدرضا.

نظرات رو خوندم ...خوب بودن...
فقط ی مطلب: اینجا قرار نیس کسی یه شبه نویسنده بشه یا با چندتا مطلب دیگ واسه بعدیا اشکالی نداشته باشه...
هرکسی با توجه به نوع احساسش و حال و هواش یه جور مینویسه و همه باید به عقاید و احساساتش احترام بذاریم..
کنکاش تو این که چرا جمله ای رو اینطور نوشته یا اینکه مخاطبش کی بوده و از این دست پرسش ها درست نیست بنظرم...
اگه قراره نقدی باشه یه نقد ادبی باشه صرفا.... و اینکه ما هخیچکدوم تخصصی کار نکردیم و من خودم به شخصه واسه آرامش روحی و تخلیه احساسات گاهی مینویسم...
پس انتظارات از شخصی که نقد میشه بالانره ....
اما نظرم در مورد مطلبت داداش:
بسیار احساس زیبایی داری و تحسینت میکنم... محکم به کارخودت ادامه بده حتی شده واسه خودت...
اینجا که نوشتی که هر کلمهام دارای بغض و دردی بیانتهاست اگه من بودم مینوشتم: که بغض و دردی بی انتها کلماتم را احاطه کرده است
اینجا که نوشتی:اینقدر منتظر مانده که دارد بوی خوشش را از دست میدهدبه نظرم ادبی تر بنویسی جالبتره....مثلا: این قدر منتظر مانده که رنگ بوی خوش عطرش پریده است
حالا این قسمت از نوشتت: چگونه باور میکنند این مردم ظاهربین عشق ما را؟ هر که رسید چوبخطی بر اعمالمان زد و رفت بیآنکه بفهمد و بداند ما را. از چه بگویم؟ از این که ندانسته برای ما سرنوشت نوشتند و رفتند و گفتند بگذر و لابد قسمتت بوده خسته شدهام؛ از این قسمتی که برایم نوشتند... خستهام، خسته.
موضوع دلتنگی و عشق رو باید طور دیگه ای به هم میرسوندی بنظرم چون اینجا حسی که که ازچند خط اول گرفته میشه اینجا که نوشتی چگونه باور میکنند این مردم ظاهربین عشق ما را از بین میره و مخاطب ارتباط خودشو حفظ نمیکنه.
اینا نظرای من بود دلیل بر این نیست که من درست میگم فقط نظر شخصیمو بیان کردم.
به امید موفقیتهای رو افزون. یا حق
محمد رضا ن علیرضا