175 غواص شهید

175 غواص شهید

دفاع مقدس • 1394/03/06 @beraherouhollah
175 غواص شهید


اگر چه در سکوتی ژرف خفتند

حیاتی نو ز سر آغاز کردند

شهیدان شاهدان صدق و مستی

چه زیبا بر ملائک ناز کردند...

بسم رب الشهداء و الصدیقین

سلام بر تو که جان گرامی ات را در راه خدا و عشق به دین و وطن ، بی درنگ فدا نمودی .
درود بر تو که دل از همه رنگهای دنیایی بگسستی و سوار بر اسب راهوار هدایت در جاده ی نور به سوی معبود شتافتی بدون آنکه لحظه ای تردید به دل راه دهی .
ستاره ای شدی در آسمان و درخشیدی ، و راهنمائی برای شبگردان گم کرده راه با خون پاکت ، زیبائی ها آفریدی و نقش عشق و معرفت را با سیطره بر هستی ، در صفحه روزگار ترسیم کردی و شیطان با همه مکر و حیله و نفوذش در برابر تو زانو زد ...
میدانم که هنوز در راه خدا به جهاد خود ادامه می دهید و میدانم که شما زنده اید و این ما هستیم که مرده ایم و در دنیای مادیات غرق شده ایم .هنوز تصویر شماست که بر لوح دلها حک شده و مایه دلگرمی ، امید و نیروی جهادگران خدا جو ، عاشقان ولایت ، عدالت پیشگان راه هدایت و خدمتگزاران این ملت میباشد.
بزرگی می گفت شهدا مانند شیشه عطری می مانند که با شکستن قفس ،و عروج ، عطرشان فضای هستی را پر می نماید و آنگاه همگان به گوهر وجودشان و زیبائی راهشان پی خواهند برد. .
بعضی جسورانه و ساده لوحانه از خدای خود شهادت را درخواست کردیم و بارها گفتیم اللهم الرزقنا توفیق الشهادة ... اما لحظه ای بر اعمال خود اندیشه نکردیم و اندکی به راهی که شما پیموده اید فکر نکردیم و مثل همیشه با راحت طلبی و بدون تلاش ، بهترین ها را از خدا خواستیم
از خاطرات خوانده و شنیده و از سرگذشت برجای مانده شما ، دانستم که چگونه در مقابل آتش و پولاد و اهریمن سینه سپر کردید و با خون خود ، خاک مذلت بر سر شیطان صفتان ریختید. با همه شجاعت و رشادت و دلاوری ؛ تواضع و فروتنی تنها بخشی از صفات والای شماست .
ای عزیزان و مقربان درگاه الهی ، وای به حال روزی که شما ، ما را فراموش کنید و به حال خودمان واگذارید ؛ هر چند ما نه تنها شما را بلکه خود را نیز فراموش کرده ایم ...
آگاهید که گریه هایم در گلزار شما ، برای تیره روزی ، سرگردانی و گمراهی خودم بوده وگرنه شما که عند ربهم یرزقونید و ما جیره خواران شما .
خوب میدانم که هرگاه دست یاری به سویتان دراز کردم دست رد به سینه ام نزدید و هرگز فراموش نمی کنم که چگونه با پرتو نور خود ، بر دل ظلمت زده ام ، تاثیری شگرف و تحولی عظیم بر زندگی ام داشتید ....

کوتاهی کردیم ... فریب خوردیم ... فراموش کردیم ...

شهدا به خدا شرمنده ایم ..

ای رهپویان راه انبیاء و اولیاء الهی و ای خونین بالان راه خدائی

التماس دعا...

صد دانه یاقوت با دست بسته د ربین تابوت با جسم خسته خیلی غریب است یاقوت در خاک او آسمانی است فرزند افلاک یاقوت ها را در خاک وخاشاک دستی نهان کرد از قوم ضحاک یاقوت هارا در خاک می کاشت افسوس یاقوت جان در بدن داشت او خاک می ریخت،او دست و پا زد نه دست و پا نه،انگشت و پا زد حیف است رحمی رویش چه زیباست اهل زمین است غواص دریاست سرخ است و گلگون نامش شهید است با استخوانی از ره ذسیده است
خدا کند امروز هیچ مادری به استقبال شهیدی نیاید......... قیامت می شود... مادر آغوش باز می کند دست ها بسته اند........... حسرت در آغوش کشیدن را چه کند؟ عجب حکایتی است امروز
آمدی جانم به غربانت ولی حالا چرا؟ با وفا با دست بسته بی کس وتنها جرا؟ آب را درجستجویت من قسم ها داده ام آب را بیگانه میدانی،دل مارا چرا ؟ دست وپایت بسته بودندچشمهایت خاک وخون درشگفتم من نمی پاشد زهم دنیا چرا؟ درمیان خاک خوابیدی کجا بود مادرت؟ لای لایی را نخوانده بسته دست و پا چرا؟
افسانه غواص های اروند؛
♡❤
برخیزید شهدا

دارند می آیند،
آنها که فقط زبان تحریم را بلدند.
همانها که هوا را و نفس کشیدن را تحریمتان کردند.

دارند می آیند.
آنها که فقط نامردانه جنگیدن را بلدند.
همانها که دستانتان را بستند.

دارند می آیند.
آنها که فقط دشمنی بلدند. دست دوستی به سویمان دراز کرده اند.

برخیزید اینجا مردی هست که می گوید: "من نخواهم گذاشت"
این مرد یار می خواهد...
.
.
.
انگار سی سالی وقت لازم بود تا برای همه روشن شود که آن قصه ها افسانه نبود..
پری های دریایی افسانه ها کجا و شما غواص های امام کجا..

از آب گذشتید،
و با دستان بسته در خاک رفتید، ولی خاکی ندادید.

امروز اما دستان ما باز است ...
و هنوز در کمینند تا خاکمان را و عزتمان را و شرافتمان را ببرند،
و شما می نگرید...
کمک مان کنید!