حرف هایی که کهنه نمی شوند...
پارسال خرداد ماه وسیله ای خریدم، دو تا کارگر گرفتم برا حملش
گفتن ۴۰ تومن من هم چونه زدم کردمش ۳۰ تومن
بعد پایان کار، توی اون هوای گرم سه تا ۱۰ تومنی دادم بهشون
یکی از کارگرا ۱۰تومن برداشت و ۲۰ تومن داد به اون یکی گفتم مگر شریک نیستید
گفت چرا ولی اون عیالواره، احتیاجش از من بیشتره
منهم برای این طبع بلندش دوباره ۱۰ تومن بهش دادم تشکر کرد و دوباره ۵ تومن داد به اون یکی و رفتن
داشتم فکر میکردم هیچ وقت نتونستم اینقدر بزرگوار و بخشنده باشم
اونجا بود یاد جمله زیبایی که روی پل عابر خونده بودم افتادم
بخشیدن دل بزرگ میخواد نه توان مالی……
«همه میتونن پولدار بشن اما همه نمیتونن بخشنده باشن
پولدار شدن مهارته اما بخشندگی فضیلت»
«همه میتونن درس بخونن اما همه فهمیده نیستن
باسوادشدن مهارته اما فهمیدگی فضلیت»
«همه بلدن زندگی کنن اما همه نمیتونن زیبا زندگی کنن
زندگی عادته اما زیبا زیستن فضیلت»
نتیجه: همه چیز به نوع نگاه شما بستگی دارد
حسین بن منصور حلاج را درظهر ماه صیام از کوی جذامیان گذر افتاد.جذامیان به ناهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند.حلاج برسفره آن ها نشست و چند لقمه بردهان برد.جذامیان گفتند :
دیگران بر سفره ما نمی نشینند و از ما می ترسند.
در حقیقت شما نباید مانند ، پدر و مادر، برادر، خواهر و یا حتی دوستان تان باشید، مگر اینکه او همان کسی است که شما می خواهید باشید. شاید شما شکل چانه یا گونه ها یا چشمانتان را به ارث بیرید، اما تقدیر شما این نیست که مرد یا زنی شوید که قبل از شما آمده است. تقدیر شما این نیست که مانند آنها زندگی کنید.
« زیرا تقدیر شما تنها این است که همان شخصی شوید که خودتان تصمیم می گیرید، باشید.»
نتیجه: مشکلات در زندگی برای تمام موجودات و حتی انسان راهی برای کسب تجربه است. مشکلات خود دلیلی هستند برای قوی تر شدن و مستحکم شدن. و دانستن این نکته لازم است: زندگی بدون تجربه سببی است برای فلج شدن کل زندگی.
بنابراین تصمیم گرفتم خودم خودم را در این اسایشگاه بستری کنم!اینجا دست کم می توانم خودم باشم
از شایعه بترسید !
۷۰۰ سال پیش در اصفهان مسجدی می ساختند
کار تمام شده بود و کارگران در حال انجام خرده کاری های پایانی بودند
پیرزنی از انجا رد میشد .
ناگهان پیرزن ایستاد و گفت بنظرم مناره مسجد کج است!
کارگران خندیدند ولی معمار با صدای بلند فریاد زد ساکت !
چوب بیاورید . کارگر بیاورید . چوب را به مناره تکیه دهید . حالا همه باهم . فشااار دهید . فشااااااااااار !!!
و مرتب از پیرزن می پرسید مادر درست شد؟
بعد از چند دقیقه پیرزن گفت درست شد و دعا کنان دور شد .
کارگران گفتند مگر می شود مناره را با فشار صاف کرد ؟
معمار گفت : نه ! ولی میتوان جلوی شایعه را گرفت !
اگر پیرزن می رفت و به اشتباه به مردم میگفت مناره کج است و شایعه کج بودن مناره بالا میگرفت . دیگر هرگز نمیشد مناره را در نظر مردم صاف کرد.
ولی من الان با یک چوب و کمی فشار ، مناره را برای همیشه صاف کردم!!!
از شایعه بترسبد !
در تجارت و کسب و کارتان ، حتی در زندگیتان از شایعه بترسید !
اگر به موقع وارد عمل شوید براحتی مناره زندگیتان صاف خواهد شد.