یک شعر عاشقانه بسیار زیبا

یک شعر عاشقانه بسیار زیبا

خودمونی • 1394/02/28 @abnoos
یک شعر عاشقانه بسیار زیبا

رنگ اشکم بی تو دارد ارغوانی می شود
سرفه هایم تازگی ها آن چنانی می شود


انتظارت کار دارد دست چشمم می دهد
رفته رفته عینکم ته استکانی می شود


هرچه غم بود از دلم با اشک بیرون شد ولی
خاطراتت پشت پلکم بایگانی می شود


کوه طاقت هم که باشی عشق آبت می کند
شانه های مرد عاشق استخوانی می شود


گاه مثل بیژن و یوسف به چاهت می کشد
گاه جسمت مثل عیسی آسمانی می شود


شب به شب جنگ ست بین عقل من با عشق تو
نقش من هم این وسط پا در میانی می شود


چشم و ابروی خشن از بس که می آید به تو
گاهی آدم عاشق نامهربانی می شود


صفحه ای از دفترم را باد با خود برد و رفت
داستان عشق ما فردا جهانی می شود


بی تو اطرافم پر از ارواح سرگردان شده
بر نگردی شاعرت قطعن روانی می شود


کار و بار آدم عاشق ندارد اعتبار
مردنش هم مثل اشکش ناگهانی میشود