دوست من حال من خوب است اما تو باور نکن
دوست من حال من خوب است اما تو باور نکن
بعضی وقتا که دلمون میگیره خودمونم نمی دونیم دقیقا چمونه.
حالت اصن سر جاش نیست از اون روزایه که فقط دوست داری دعوا کنیو داد بزنی و حرص دلتو خالی کنی و لی بازم نمی تونی بیش ترین مشکلشم اینجا پیدا میشه که کسی نتونه درکت کنه یا بد تر اصن به روی خودش نیاره
این دیگه خیلی درده درکت کنن ولی اعتنا نکنن خورد خورد و نم نم خورد میشی و کسیم صداتو نمیشنوه
حالت اصن سر جاش نیست از اون روزایه که فقط دوست داری دعوا کنیو داد بزنی و حرص دلتو خالی کنی و لی بازم نمی تونی بیش ترین مشکلشم اینجا پیدا میشه که کسی نتونه درکت کنه یا بد تر اصن به روی خودش نیاره
این دیگه خیلی درده درکت کنن ولی اعتنا نکنن خورد خورد و نم نم خورد میشی و کسیم صداتو نمیشنوه
هر از گاهی که از همه چیزو همه کس نا امید میشم وقتی صدای پیامت یا صدای قشنگ و زیبا تو میشنوم انگار جونی دوباره میگیرمو زنده میشم و پر میکشم رو به آسمون و اوج میگیرم دوباره....
اصلا نمی دونم چه رازیه این صدای گرم و صمیمی تو که اینقدر به من آرامش میده
صدات مثل آب رو آتیش میمونه چی بگم از شیطنتت و قتی با شوخی های کوچیکو شیرینت حالمو دگر گون میکنی حتی اگه تموم کشی هامم غرق شده باشن با وجود دیونه بازیا و دلگرمیات حالم از اون چیز که هست بهترو عالی تر میشه
حالا خودت فکرشو بکن کنارم باشیو هم قدمو هم نفسم اصن غمی دارم که بتونه منو از پا در بیاره
اصلا نمی دونم چه رازیه این صدای گرم و صمیمی تو که اینقدر به من آرامش میده
صدات مثل آب رو آتیش میمونه چی بگم از شیطنتت و قتی با شوخی های کوچیکو شیرینت حالمو دگر گون میکنی حتی اگه تموم کشی هامم غرق شده باشن با وجود دیونه بازیا و دلگرمیات حالم از اون چیز که هست بهترو عالی تر میشه
حالا خودت فکرشو بکن کنارم باشیو هم قدمو هم نفسم اصن غمی دارم که بتونه منو از پا در بیاره
چگونه بنویسم از دل تنگی هایم از نداشته هایم که هر کلمه ام دارای بغض و دردی بی انتهاست
چگونه بنویسم درد هایم را که باورشان سخت است و از هر جمله ای که بیان میکنم سطر سطرش بوی دل تنگیو چشم انتظاری دارد
بوی دلی که روز ها و ماه هاست انتظار میکشد ،انتظار بی دریغ خیلی چیز ها ....اینقدر منتظر مانده که دارد بوی خوشش را ازدست میدهد
چگونه باور میکنند این مردم ظاهر بین عشق مارا
هرکه رسید چوب خطی بر اعمالمون زدو رفت بی آنکه بفهمد و بداند مارا........
از چی بگم .........
از این که ندانسته برای ما سر نوشت نوشتندو رفتند و گفتند بگذر و ایمان داشته باش لابد قسمتت بوده
خسته ام از این قسمتی که بندگان خدا برایم نوشتند ..خسته...
چگونه بنویسم درد هایم را که باورشان سخت است و از هر جمله ای که بیان میکنم سطر سطرش بوی دل تنگیو چشم انتظاری دارد
بوی دلی که روز ها و ماه هاست انتظار میکشد ،انتظار بی دریغ خیلی چیز ها ....اینقدر منتظر مانده که دارد بوی خوشش را ازدست میدهد
چگونه باور میکنند این مردم ظاهر بین عشق مارا
هرکه رسید چوب خطی بر اعمالمون زدو رفت بی آنکه بفهمد و بداند مارا........
از چی بگم .........
از این که ندانسته برای ما سر نوشت نوشتندو رفتند و گفتند بگذر و ایمان داشته باش لابد قسمتت بوده
خسته ام از این قسمتی که بندگان خدا برایم نوشتند ..خسته...
همیشه در حال دویدن بودیم به سوی چیزی یا هدفی نا مشخص فقط میدونستیم باید بدویم تا زود تر برسیم بی آنکه بدونیمو بفهمیم چه چیز هایی رو طی این راه که میدویم از دست میدهیم ...جوانی ،غرور،زندگی،زمان و...همشون در حال گذرند وما همچنان در حال دویدن اون هم با آخرین سرعت به خودم میگم یک وایسو ببین مناظر رو و لذت ببر ولی اما عقلو دلم میگن بدو تا زود تر برسیو لذت راهیو که دویدی ببری منطق سرش نمیشو د زندگی میگذرد چه بخواهی و چه نخواهی میرود و میبرد تمام چیز های با ارزشت را همان طور که سکه ای ازتوی جیبت میوفتد و تو دوان دوان میدوی و قید آن سکه کم ارزشو میزنی تا زود تر برسی زندگی ما هم با این سرعت و شتاب بالا داره مثل اون سکه میشه.....
واقعا به کجا چنین شتابان
واقعا به کجا چنین شتابان
چه زیباست فریاد دریا در آغوش تاریکی شب.......بزرگیت به عظمت دریا سید,سعی کن تنها وتاریکی شب گریه ی مردونه ت رو ببینه و باپیدا شدن افق همه چیز واسه همیشه محو بشه.چون هیچ روزی در تاریخ تکرار نمیشه و مرد هم تکیه گاهی است که هیچ گاه گریه نمیکند.
فوق العاده زیبا
این روز ها حالم تعریفی ندارد فقط روز گارو دقایق میگزرانم بدون هدف و انگیزه وفقط با لبخندی مجازی روی صورتم و یک شکر خدا هنوزهم نفسی می آید جواب احوال پرسی های اطرافیانم را میدهم
چقدر سخت است کسی نداند چه دردی داری و چه سخت تر بداند دردت چیست و کمکی بهت نکند هر روز سر در گم تر و داغون تر میشوی کم کم روبه زوال میروی و فراموش میشوی و فراموش میکنی
هیچ چیز یادت نمی آید و کسی یادت نمی کند در گوشه ای در تنهایی خودت فرو میروی و غرق میشوی
بی آنکه اثری ازتو پدیدار شود
چقدر سخت است کسی نداند چه دردی داری و چه سخت تر بداند دردت چیست و کمکی بهت نکند هر روز سر در گم تر و داغون تر میشوی کم کم روبه زوال میروی و فراموش میشوی و فراموش میکنی
هیچ چیز یادت نمی آید و کسی یادت نمی کند در گوشه ای در تنهایی خودت فرو میروی و غرق میشوی
بی آنکه اثری ازتو پدیدار شود
رای منفی که دادم حقت بود تا دیگه حرف از رفتن نزنی
مگه شما نبودی که به من تو دیوار گفتی بیخیال پس حالا چی شد این رسم دنیا اره؟؟؟
خواهش میکنم بیخال رفتن شو .
مگه شما نبودی که به من تو دیوار گفتی بیخیال پس حالا چی شد این رسم دنیا اره؟؟؟
خواهش میکنم بیخال رفتن شو .
بی خیال من برای چیز دیگه ای بود که گفتم
رفتنم بخاطر اینه نمی خوام خاطرات دوباره واسم زنده بشن
......................نمیدونم .....