بمان و خاطرات زخمی ام را التيام ببخش...(شماره 4)
اتاق‌های اصلی علمی ، آموزشی ، پژوهشی دست نوشته های دابایی ها بمان و خاطرات زخمی ام را التيام ببخش...(شماره 4)
آرشیو تاپیک

بمان و خاطرات زخمی ام را التيام ببخش...(شماره 4)

دست نوشته های دابایی ها • 1394/02/19 @vahid69
بمان و خاطرات زخمی ام را التيام ببخش...(شماره 4)
از سياهی، تنگی و تاریکی هراس دارم مثل گردی صاف چشمهای پر برقت لطفًا کمی بيشتر پلک بزن تا گذر

این زمان پروحشت را با انعکاس تصویرت زودتر از یاد ببرم از داغی شعله سيگار پشت لبم می ترسم وقتی

خاکسترش چشمانم را می سوزاند از باد ميترسم وقتی پيراهن سفيد گل اندامت را تکان می دهد و

سرباز ها تفنگ هایشان را یکی یکی زمين می گذارند از لباسی که برتن دارم وقتی که باران بر شانه

هایم ميخورد و قطرات سرد آميخته با اشکم وقتی حرارت صورتم را می گيرد ميترسم از نامهربانی بی

دليل می ترسم مثل روزگارم ... لطفًا کمی بيشتر پلک بزن ٬نفسم دارد می گيرد...حال زندگی ام بی

قرار توست...از این دل که در هوای توست نميتوان گذشت... همه تورا به خدا سوگند ميدهم براي من

بمان و خاطرات زخمی ام را التيام ببخش...