در امتداد روزها...
در امتداد روزها...
مطالبتون جالبن آقای شاوردی منتظر مطالب طنزتونم هستیم اگه در دست دارید
سلام اتفاقی اومدم تو این گروه میگم مگه خودتون تو قوانین نگفتید که متنا باید از خودتون باشه تو این گروه... پس چرا این متن بالایی همه جا هس؟ یعنی خودتون نوشتید یا کپیه؟ اینجا ک من دیدم که کپیه یعنی دقیقا ی سری از جملاتش هست و کپیه
خوب شد یاد آوردی کردی.
من متنای خودم رو تاریخ میزنم !
این متن استاد و دوست نویسندم، مهدی مهدیزاده است !
متنای که تاریخ دارن ماله منن و بقیه هم منبع دارن .
(تقديم ب استادم،آقاي بهنام شاوردي ک متناشون،بهت1حس خاصي رو ميده،خصوصاوقتي حالت بده مثل الان) بلند مي شوم،درهاي جهان را مي بندم،پنجره ها را هم...مبادا روزنه نوري سرکشانه وارد تاريکيم شود...شده ام زنداني انفرادي ک ب جرم صداي بلندتپش قلبش در هواي تو،محکوم ب اعدام است... آفتاب ک طلوع کند،صداي زمزمه کشيش است ک بالحني ترحم آميز برايم طلب آمرزش مي کند،آخرين صدا... بعدازآن،بهترين لباس هايم را مي پوشم و ب پاي چوبه دار مي روم... نگاه هاي زيادي برمن افکنده وپچ پچ هايي ب گوشم مي رسد،اما نگاه تو با بقيه فرق دارد... دلم را لرزاند؛ترسيدم اگر بميرم چشمانم لو دهند ک هنوز منتظرت بودم... چيزي ب ذهنم نميرسد،نه بخششي ،ن خاطره اي...انگار مدت هااز مردنم مي گذشت و بي خبر بودم... آب دهانم را ب سختي قورت ميدهم وهر لحظه حس ميکنم زير پاهايم خالي مي شود،در آخرين لحظات جاري بودنت،بلند اعتراف مي کنم ک دوستت دارم... چشمانم جز سياهي چيزي نمي بيند،هنوزهم در زنداني انفرادي ام تا وقتي تو باشي حتي در روشني تاريک ترين روزهايم...
ببخشيد بدون ويرايش نوشتم،يهويي حسش اومد
ممنونم . بسیار جالب و زیبا بود !