دوران هخامنشی وپادشاهان
کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب قوم ایرانیتبار سکا که با حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت میپرداختند. به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانهای بود که لشگریان کورش باید از آن عبور میکردند. هنگامی که کورش به این رودخانه رسید، تهمرییش ملکه سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد. یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کورش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیدند، اما کرزوس امپراتور سابق لیدیه که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کورش وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدالال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کورش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر میافتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرده. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمیرسد. کورش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد کشته شدن کورش و شکست لشگریانش بود. پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کورش به ایران بازگشتند. طبق کتاب «کوروش در عهد عتیق و قرآن مجید» نوشته دکتر فریدون بدرهای و از انتشارات امیر کبیر، کوروش در این جنگ کشته نشده و حتی پس از این نیز با سکاها جنگیدهاست. منابع تاریخی معتبر در کتاب یادشده معرفی شدهاست.
منشور حقوق بشر کوروش
استوانه کوروش بزرگ، یک استوانهٔ سفالین پخته شده، به تاریخ ۱۸۷۸ میلادی در پی کاوش در محوطهٔ باستانی بابِل کشف شد. در آن کوروش بزرگ رفتار خود با اهالی بابِل را پس از پیروزی بر ایشان توسط ایرانیان شرح دادهاست.
این سند به عنوان «نخستین منشور حقوق بشر» شناخته شده، و به سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آنرا به تمامی زبانهای رسمی سازمان منتشر کرد. نمونهٔ بدلی این استوانه در مقر اصلی سازمان ملل در شهر نیویورک نگهداری میشود.
ذوالقرنین
درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان ، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده، چندگانگی وجود دارد و این که به واقع ذوالقرنین چه کسی است به طور قطعی مشخص نشده است.
کوروش سردودمان هخامنشی، داریوش بزرگ، خشایارشا، اسکندر مقدونی گزینههایی هستند که جهت پیدا شدن صاحب دو شاخ واقعی درباره آنها بررسیهایی انجام شده، اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و تطبیق آن با آیههای قرآن، تورات، و انجیل تنها کوروش بزرگ است که موجهترین دلایل را برای احراز این لقب دارا میباشد. شماری از فقهای معاصر شیعه نیز کوروش را ذوالقرنین میدانند. آیت الله طباطبایی، آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله صانعی و آیت الله مرتضی مطهری از معتقدان این نظر هستند.
کمبوجیه
کَمبوجیه بزرگ(درگذشت ۵۲۱ پ.م.) پسر بزرگ کوروش بود، که به نامهای کمبوجیه دوم و کمبوزیه (کامبیز) نیز معروف است.
شاهنشاهی
شاهنشاهی کمبوجیه از ۵۳۰ تا ۵۲۲ پیش از میلاد مسیح ادامه یافت.
پیشزمینه
کورش بزرگ دو پسر داشت یکی کمبوجیه که بزرگتر بود (گونهٔ یونانی نام وی کامبیز است) و دیگری بردیا که کوچکتر بود. کورش کمبوجیه را جانشین خود کرد و وی را پس از مرگ گئوبروو گماردهٔ کورش در بابل، شاه بابل کرد. همچنین بردیا را به فرمانروایی بسیاری از کشورهای ایران خاوری گمارد. کمبوجیه با فیدایمیا دختر هوتن، یکی از بزرگان پارسی ازدواج کرد. بردیا پس از برتخت نشستن، وی را به همسری خود درآورد و برپایهٔ گاهنویسان یونانی وی کسی بود که دریافت آنکه برتخت نشسته، بردیا نیست.
کمبوجیه در جنگ واپسین کورش بزرگ با بیابانگردان، همراه وی بوده و پس از کشته شدن کورش به عنوان جانشین وی راهی پارس شدهاست. این احتمال هست که کمبوجیه برای جلوگیری از تاخت و تاز بیابانگردان چند ماه نیروهای خود را درآنجا نگاه داشتهاست.
شاهنشاهی ایران
پس از کشته شدن کورش، کمبوجیه شاهنشاه شد و بردیا همچنان فرمانروای ایران خاوری ماند. پیروزی بر مصر با آگاهی از درگذشت کورش، فرعون مصر پسرش پسامتیک را برای بازیابی فلسطین و سوریه با سپاه بزرگی به آنجا فرستاد. کمبوجیه لشکرکشی خود را پس از یک تدارک جنگی و سیاسی گسترده آغاز کرد. چشمههای مصری آمدن هخامنشیان را تهاجم چندین کشور نگاشتهاند، هرودت نیز میگوید بیشتر مردم کشورهای پیرو هخامنشیان، سربازانی در لشکر وی داشتند.
کمبوجیه را میتوان بنیادگذار نیروی دریایی ایران دانست. این ناوگان، نخست از مردان و ابزاری پدید آمده بود که از آسیای کوچک و فنیقیه گرفته شده بود، قبرس نیز به ایران پیوست که در لشکرکشی به مصر کشتیهایی فرستاد. در دریای کاسپین نیز نیروی دریایی پدید آمد تا از تاخت و تاز مردم دشت نشین فرای دریا به سرزمینهای هخامنشی جلوگیری شود که درآنجا ساختاری ایرانی داشت. کمبوجیه خود برای جنگ با مصریان به شام لشکر کشید. در رویارویی دو سپاه، کمبوجیه پیروز شد و پسامتیک به فلسطین عقب نشست. دراین هنگام پسامتیک از درگذشت پدرش (شاید آبان سال ۳۳ پس از برتخت نشستن کورش یا نوامبر ۵۲۶) آگاه شد و با شتاب به مصر بازگشت. کمبوجیه به دنبال وی راهی مصر شد. شش ماه پس از درگذشت فرعون پیشین، ارتش ایران به پلوزیم، دروازهٔ مصر، در دهانهٔ خاوری دلتای نیل (اسماعیلیهٔ کنونی) رسید(بهار سال ۳۴).
چنین بر میآید که دریاسالار مصری و گروهی روحانی انگیزهای برای پایداری نداشتهاند چرا که جنگی دریایی روی ندادهاست. هم چنین فرماندهٔ مزدوران یونانی لشکر مصر بر سر اندازهٔ دستمزد با کارگزاران مصری به هم زده به کمبوجیه پیوست. وی رازهای لشکری مصریان را برای ایرانیان بازگو کرد. سپاه مصر در نزدیکی پلوزیم جای گرفته بود. سپاه ایران نیز در همان نزدیکی اردو زد. در نبرد پی آمد که کشتهٔ بسیار برای هردو سوی نبرد به همراه داشت ارتش ایران به پیروزی رسید. هرودت که هفتاد سال پس از نبرد، آوردگاه پلوزیم را دیده میگوید که هنوز میتوان استخوانهای سربازان را در آنجا دید. پس از آن فرعون به ممفیس پایتخت مصر عقب نشست. کمبوجبه به پیشروی ادامه داد و در نزدیکی ممفیس اردو زد. کمبوجیه فرستادهای را با یک کشتی به ممفیس فرستاده، خواهان تسلیم آن شد، ولی مصریان کشتی را آتش زده پیک را کشتند؛ این کار نشان میدهد که فرعون امیدوار بود که در پناه دیوار سپید شهر به پایداری درازمدت بپردازد. کمبوجیه به محاصرهٔ شهر پرداخت و پس از چندی به شهر درآمد و پادگانی در کاخ سپید به پاکرد. مردم شهر بی درنگ امان یافتند و فرعون را دستگیر کردند.
هرودت مینویسد که آیین شاهنشاهان ایران در همه جا چنین بود که شاه شکست خورده را یا یکی از فرزندان یا نزدیکان وی را به فرمانروایی آنجا میگماردند، و کمبوجیه فرعون را نزد خود نگاه داشت تا فرمانروایی مصر را به او بازگرداند. کمبوجیه گنجینهٔ فرعون را ضبط کرد. بسیاری از اموال توقیف شدهٔ فرعون را در گنجینهٔ تخت جمشید یافتهاند. با فرارسیدن تابستان همهٔ مصر به پیروی کمبوجیه درآمد. در اسناد مصری کمبوجیه بنیادگذار دودمان بیست و هفتم مصر برشمردهاند و برپایهٔ این اسناد وی پیروزی خود را گونهای یگانگی مشروع با مصر برشمردهاست. مردم لیبی و تونس خود به پیروی ایران درآمدند. کمبوجیه که در صدد پیروزی بر همهٔ آفریقای با فرهنگ بود لشکری به سوی خوربران(غرب) مصر فرستاد ولی این لشکر در بیابان دچار توفان شده و گم شد و هیچ گاه به مصر بازنگشت.
کمبوجیه به همراهی بخشی از ارتش به نیمروز(جنوب) مصر رفته و پایتخت مصر بالا، تبس را نیز گرفت. بخشی از ارتش در راستای رود نیل به سوی نیمروز تا ژرفای آفریقا پیشروی کردند. گاهنویسان کلاسیک از جایی به نام انبار کمبوجیه در آبشار دوم یاد کردهاند که در روزگار رومیان نیز به همین نام خوانده میشد. همچنین پیکی برای تبعیت نوبیا یا حبشهٔ کنونی به آنجا فرستاده شد و از آن پس حبشیان به دولت ایران خراج میپرداختند. آنها در نگارههای تخت جمشید نموده شدهاند که برای شاه بزرگ خوشبوکننده و عاج و کاپی (جانوری مانند زرافه) میآورند. هنگامی که کمبوجیه در نیمروز مصر بود، فرعون مصر درصدد شورش برآمد که با شکست روبرو شد و پس از آن به گفتهٔ هرودت و کتزیاس به دستور شاهنشاه خودکشی کرد. کمبوجیه یک هخامنشی به نام آریاند را به شهربانی مصر گماشت و خود پس از سه سال ماندن در مصر به سوی فلسطین و سوریه رفت تا از آنجا به ایران بازگردد.
در نوشتهٔ گاهنویسان یونانی کمبوجیه را بدسرشت و دیوانه برشمردهاند (برخی برین باورند که این بدگویی ریشه در دربار فرزندان داریوش دارد) که آیین مصریان را گرامی نمیداشت. ولی از دادههای باستان شناسی آشکار شدهاست که نه تنها رفتار وی بدین گونه نبوده، که وی آیینهای مصری را به جا آورده و دستور بازسازی ویرانیهایی که بر اثر جنگ پدید آمده بود را دادهاست. از سندهای دیوانی سال نخست فرمانروایی کمبوجیه در مصر برمی آید که اقتصاد کشور کم ترین آسیبی ندیدهاست. کمبوجیه به پیروی از پدر، مصریان را در انجام آیینهای دینی خود آزاد گذارد و به فرهنگ کهن سال آنان خدشهای وارد نیاورد. در پایان شاهنشاهی کمبوجیه، فرمانروایی هخامنشی همهٔ پادشاهیهای جهان آن روز را در بر میگرفت و مرزهای ایران از یک سو در خاور، به بیابانگردان و هند میرسید و از سوی دیگر شهرهای یونانی را در همسایگی داشت. در روزگار داریوش شاهنشاهی هخامنشی، همهٔ جهان با فرهنگ باستان را کمابیش در بر میگرفت.
سومین پادشاه هخامنشی گئومات مغ(بردیای دروغین)است.قبل اشاره به دوران این پادشاه دروغین،مطالبی را راجع به بردیا پسر کوچک کوروش بزرگ ذکر می کنم.
بردیا
بَردیا (درگذشتهٔ ۵۲۱ (پیش از میلاد)) نام پسر کوچکتر کوروش بزرگ هخامنشی و برادر کمبوجیه دوم بود.
کوروش بزرگ، در بستر مرگ، بردیا را به فرماندهی استانهای شرقی شاهنشاهی ایران گماشت. کمبوجیه دوم، پیش از رفتن به مصر، از آنجا که از احتمال شورش برادرش میترسید دستور کشتن بردیا را داد. هرچند برخی نیز معتقدند که کمبوجیه دستور کشتن بردیا را نداده است.
مردم از کشته شدن او خبر نداشتند و در سال ۵۲۲ (پیش از میلاد) شخصی به نام «گئومات مغ» خود را به دروغ بردیا نامید و بر کوهی نزدیک شهر ایرانی پَیشیاوادا اعلام شاه بودن کرد. در متون تاریخی از وی به عنوان «بردیای دروغین» یاد شده است.
بنابر عقیده بعضی باستان شناسان او در گوردخمه سرخ ده دفن شده است.
نام او
نام بردیا را یونانیان اِسمِردیس نوشتهاند. نام بردیا از ریشه -bard (بلند بودن) پارسی باستان مشتق شده و معنی این نام «والا» و «متعالی» است. واژههای برزو و همچنین بخش -برز در نام البرز با این واژه هم ریشه هستند به معنی نیک و والا،بلند پایه،برازنده،ستاره میباشد ۱- (در یونانی، smeydis)؛ ۲- (در اوستایی) به معنای «بلند پایه»؛ ۳- (اَعلام) دومین پسر کورش بزرگ و برادر کمبوجیه (سومین پادشاه هخامنشی) است[حدود ۵۲۵ پیش از میلاد] بَردیا ظاهراً به امر کمبوجیه کشته شد.
گئومات مغ
گئومات(۵۲۱ تا ۵۲۲ ) یا گومات نام مغی بود که در غیاب کمبوجیه پادشاه هخامنشی (کمبوجیه آن زمان در مصر بود) به عنوان بردیا برادر کمبوجیه بر تخت نشست و خود را شاه خواند. بنا به روایتی که در کتیبهٔ بیستون داریوش بزرگ آمدهاست، کمبوجیه پیش از رفتن به مصر برادر خود، بردیا، را کشته بود لیکن مردم از این موضوع خبر نداشتند. از این رو گئومات توانست خود را در نزد عامه بردیا جا زند و بعد از نشستن بر تخت (در پارس) به کشتن نزدیکان که از این راز اطلاع داشتند پرداخت. کمبوجیه پیش از آنکه بتواند این بردیای دروغین را به زیر کشد درگذشت. سرانجام داریوش بزرگ به کمک دیگر نجبای پارسی در طی کودتایی گئومات را کشت و خود بر تخت نشست.
اقدامات گئومات
گئومات بعد از رسیدن به پادشاهی فرامینی صادر نمود که برخی از این فرامین به سقوط خود او منجر گردید.اینک به شرح اقدامات گئومات در طول ۸ ماه الی یکسال و نیم دوران پادشاهی او می پردازیم.
بخشیدن سه سال مالیات مردم و لغو خدمت نظام عمومی: گئومات برای آنکه مردم را از خویشتن خوشنود سازد مبادرت به انجام کارهای مذکور نمود.
ویران کردن معابد: گئومات دستور داد تا تمام معابد ملل تابعه را ویران نمایند. این اقدام نشان میدهد که او یک مغ متعصب بوده و از سیاست بیخبر بوده است زیرا یکی از دلایل سقوط پادشاهی او را میتوان همین اقدام وی حساب نمود. داریوش در کتیبه خود میگوید:« گئومات معابد را ویران کرد و من دوباره آنها را آباد کردم»
دوری گزیدن از مردم و درباریان: از جمله دستورهای عجیب گئومات که منجر به قتل وی گردید دوری گزیدن از مردم و درباریان بود. در آغاز این دستور وی چندان عجیب نمینمود زیرا پادشاه به علت تشریفات خاص سلطنتی در بسیاری از موارد از مردم و درباریان دور بود. لیکن مشکل از زمانی آغاز گردید که گئومات دستور داد که نجبای هفتگانه هخامنشی نیز با وی دیدار ننمایند. این اقدام وی شک روسای قبایل هفتگانه مذکور را برانگیخت. زیرا آنها در دربار از چنان مقامی برخوردار بودند که در هر زمان و بدون اجازه از پادشاه میتوانستند به کاخ سلطنتی مراجعه نموده و با پادشاه ملاقات نمایند.
در نوشتهٔ گاهنویسان یونانی کمبوجیه را بدسرشت و دیوانه برشمردهاند (برخی برین باورند که این بدگویی ریشه در دربار فرزندان داریوش دارد) که آیین مصریان را گرامی نمیداشت. ولی از دادههای باستان شناسی آشکار شدهاست که نه تنها رفتار وی بدین گونه نبوده، که وی آیینهای مصری را به جا آورده و دستور بازسازی ویرانیهایی که بر اثر جنگ پدید آمده بود را دادهاست. از سندهای دیوانی سال نخست فرمانروایی کمبوجیه در مصر برمی آید که اقتصاد کشور کم ترین آسیبی ندیدهاست. کمبوجیه به پیروی از پدر، مصریان را در انجام آیینهای دینی خود آزاد گذارد و به فرهنگ کهن سال آنان خدشهای وارد نیاورد. در پایان شاهنشاهی کمبوجیه، فرمانروایی هخامنشی همهٔ پادشاهیهای جهان آن روز را در بر میگرفت و مرزهای ایران از یک سو در خاور، به بیابانگردان و هند میرسید و از سوی دیگر شهرهای یونانی را در همسایگی داشت. در روزگار داریوش شاهنشاهی هخامنشی، همهٔ جهان با فرهنگ باستان را کمابیش در بر میگرفت.
سومین پادشاه هخامنشی گئومات مغ(بردیای دروغین)است.قبل اشاره به دوران این پادشاه دروغین،مطالبی را راجع به بردیا پسر کوچک کوروش بزرگ ذکر می کنم.
قتل گئومات
دستور گئومات در دوری از روسای قبایل هفتگانه موجب گردید که روسای مذکور به تحقیق در خصوص هویت بردیا بپردازند. نتیجه تحقیق روشن بود: بردیا همان گئومات بود که با اطلاع از قتل بردیای واقعی خود را به جای او قرار داده بود. بعد از روشن شدن ماجرا هفت نفر از قبایل مذکور با هم پیمان بستند که گئومات را به قتل برسانند. آنها خود را به کاخ شاهی رسانده بعد از کشتن نگهبانان به گئومات دست یافته وی را به قتل رساندند و سپس به قتل و غارت مغان پرداختند. سرکرده این گروه شخصی به نام داریوش بود که بعدها در تاریخ به داریوش بزرگ مشهور شد. بعد از قتل گئومات داریوش به سلطنت رسید.
جنگ در تنگه ترموپیل
یونانیان به علت کثرت سربازان ارتش ایران چینین صلاح دانستند که در یک منطقه کوهستانی جلوی ارتش خشایارشا را بگیرند و برای این منظور در صدد بر آمدند که در منطقه کوهستانی ترموپیل ارتش ایران را متوقف نمایند در تنگه ترموپیل(Thermopylae) به علت تنگی جا نیروی ایران با مقاومت آتنیها و اسپارتیها که برای نخستین بار باهم متحد شده بودند مواجه شد. سرانجام یک یونانی به ایرانیان که در حدود سه روز در ورودی تنگه متوقف شده بودند راهی را معرفی کرد که به پشت تنگه میرفت. یونانیان با آگاهی از این خیانت گریختند و فقط لئونیداس(Leonidas)(حاکم اسپارت) بهمراه سیصد اسپارتی که به اجبار مانده بودند [۱] همگی کشته شدند [۲] . سپاه ایران بعد از این جنگ برای عبور از گردنه ترموپیل به حرکت در امد. خشایارشا بعد از این که از ترموپیل گذشت از طریق جاسوسان خود مطلع شد که آتن میکوشد که ملل تسالی و مقدونیه را علیه او وارد جنگ کند تا راه بازگشت او را ببندند و کاری کنند که او از پیشروی در خاک یونان صرف نظر کند. راه جلوگیری از این توطئه این بود که خشایارشا هر چه زودتر آتن را اشغال نماید تا این که تحریک و توطئه آتن خاتمه یابد.اما از قضا چند روز بعد از حرکت ارتش ایران از جلگه آهار برف سنگینی بارید و خشایارشا در برف مجبور به توقف گردید تا این که راه باز شود اما یک هفته بعد از برف اول دومین برف همانطور سنگین نازل گردید . خشایارشا از روزی که وارد یونان شد حرکت ارتش را طوری تنظیم کرد که به طور دایم بین نیروی زمینی و نیروی دریایی ارتباط برقرار باشد و لذا از حیث خواروبار در مضیقه قرار نگرفت.پنج روز به آغاز بهار مانده بود که خشایارشا فرمان حرکت ارتش را صادر کرد و ارتش ایران از منطقه کوهستانی گذشت و به جلگه تلکو رسید.
اشغال آتن
در جلگه تلکو بین ارتش ایران و یونانیان جنگ در گرفت که به شکست یونانیان انجامید و بعد از این برد خشایارشا ارتش خود را از رودخانه تلکو واقع در همان جلگه عبور داد . عبور ارتش خشایارشا از این رودخانه که بسترش در تنگه تلکو بود چهار روز و به روایتی شش روز طول کشید و وقتی از آن خارج شدند به شهر تارت رسیدند و پنج روز در این شهر توقف کردند. یک روز قبل از این که خشایارشا از تارت حرکت کند اعلامیهای برای سکنه اتن فرستاد و در آن گفت هریک از سکنه آتن که تسلیم ارتش ایران شود در پناه پادشاه ایران خواهد بود.و جان و مالش مصون است.خشایارشا به طوری که پروفسور بارن میگوید میخواست که به گرفتن غرامت جنگ از آتن اکتفا نماید و از جنگ بپرهیزدتا این که حسن نیت خود را به ملت آتن و سایر ملل یونان ثابت نماید اما مجلس شورای آتن نپذیرفت و تسلیم شدن در قبال ارتش ایران را یک ننگ غیر قابل تحمل دانست و مصمم شد که بجنگد. به همین علت حکومت آتن تمام زنها و بچهها و کسانی را که توان شرکت در جنگ را نداشتند از آتن خارج کرد و هر آنچه از اموال قابل حمل را نیز به همراه آنان به جزایر پولوپونز و سالامیس فرستاد. در تاریخ اروپا نوشته شده که خشایارشابعداز ورود به آتن این شهر را ویران کرد . در صورتی که او بجز دژ جنگی اکروپول و دیوار شهر که اطراف آتن بود چیزی را ویران نکردو روزی که ایرانیان از آتن رفتند تمام عمارتهای شهر باقی بود . آتن را خود یونانیان در جنگهای داخلی که از سال ۴۰۴ تا ۴۳۱ قبل از میلاد طول کشید ویران کردند که شرح کامل آن در تاریخ توسدید آمده است. واقعیت تاریخ این است که خشایارشا رفته بود تا آتن را ویران کند ولی شجاعت یونانیان در ترموپیل در وی موثر افتاد و همچنین چون توانست آتن را تقریبا بدونه جنگ فتح کند از تصمیم خود منصرف شد. در روز دهم ورود ارتش ایران به آتن خشایارشا به معبد اکروپل رفت و حتی به خدام معبد الهه بزگ اتن انعام داد.آنچه که تا اینجا راجع به ورود ارتش ایران به آتن نقل شد از تحقیقات بیطرفانه پروفوسور بارن انگلیسی بود که به طور خلاصه بیان گردید.
جنگ سالامیس
پس از آن یونانیان اقدام به مشورت نمودند یکی از بزرگان آتن به نام تمیستوکلس(Themistocles) معتقد بود که در جزیره سالامیس(Salamis) به دفاع بپردازند اما سایر یونانیان میگفتند که باید در تنگه کورینت(Corinth) مقاومت کرد. تمیستوکلس که دید نمیتواند نظر خود را به دیگران بقبولاند نامهای به شاه ایران نوشت و خود را از طرفداران یونان نشان داده گفت که چون آنان قصد فرار دارند وقت آن است که سپاه پارس آنان را یکسره نابود کند. خشایارشا پیغام را راست انگاشته ناوگان مصری تحت فرماندهی ایران جزیره پنسیلوانیا را تسخیر کرد. یونانیان در جزیره سالامیس گیر افتادند و بنابراین گفتند یا باید در همین جا مقاومت کنیم یا نابود شویم و این همان چیزی بود که تمیستوکلس میخواست.
نیروی دریایی ایران برخلاف کشتیهای یونانی که آرایش صف را اختیار کرده بودند به دلیل تنگی جا بطور ستونی اقدام به حمله کرد و ناگهان زیر آتش نیروهای دشمن قرار گرفت. جنگ تا شب ادامه داشت و در این جنگ بیش از نیمی از کشتیهای ایران نابود شد و بنابراین سپاه ایران اقدام به عقب نشینی کرد. یونانیان که ابتدا متوجه پیروزی خود نشده بودند در صبح روز بعد با شگفتی دیدند که از کشتیهای ایرانی خبری نیست! [۳]
در همین زمان خشایارشا اخبار بدی از ایران دریافت کرد و بنابراین اقدام به مشاوره با سرداران خود نمود. نظر مردونیه این بود که خود وی با سیصد هزار سپاهی برای تسخیر کامل یونان در این سرزمین باقی بمانند و خود خشایارشا به ایران بازگردد. شاه این نظر را پذیرفت ولی در زمان بازگشت تعداد زیادی از اسبان و سپاهیان وی در اثر گرسنگی و بیماری مردند.
پانویس
۱٫ مجبور بودن این افراد به باقی ماندن در تنگه به نقل از فرهنگ معین جلد پنجم صفحهٔ ۴۸۰ ذکر شدهاست.
۲٫ اسپارتیها بنا بر قوانین لیکورگ فرار کردن از میدان جنگ را ننگ بزرگی میدانستند و مجازات آن اعدام بود، حتی وقتی جوانان این سرزمین به نبرد میرفتند مادرانشان به آنها میگفتند:«پسرم! بر سپر یا با سپر» یعنی یا کشته شو تا جسدت را بر روی سپرها بیاورند و یا پیروز شو و با سپر برگرد. بنابراین در فرار یونانیها از تنگه ترموپیل اسپارتیها برجای ماندند و پس از کشته شدنشان یونانیها بر مزار این سیصد تن نوشتند: ای رهگذر به اسپارت بگو ما در اینجا خوابیدهایم تا به قوانین کشور خود وفادار باشیم.»
۳٫ تمیستوکلس بعد از این پیروزی گفت: «حسادت خدایان نخواسته که یک شاه واحد بر آسیا و اروپا حکمرانی کند.» تمیستوکلس، سالها بعد مورد نفرت آتنیها قرار گرفته و به دربار اردشیر درازدست جانشین خشایارشا، پناه آورد که مورد مهروزی شاه قرار گرفت و حتی از طرف وی به حکومت شهری در آسیای صغیر منسوب شد و تا پایان عمر در تبعیت ایران باقی بود.
اردشیر یکم(اردشیر درازدست)
اردشیر، پسر خشایارشا ملقب به اردشیر درازدست یا اردشیر یکم پادشاه هخامنشی بود. او پس از به قتل رسیدنِ پدرش و برادرش که جانشینِ قانونی پدرش خشایارشا بود، به دستِ اردوان فرمانده گارد محافظ شاه بر تختِ شاهی نشست. یونانیان وی را با لقبِ درازدست میخواندند. از این رو در بسیاری از کتب و منابع، اردشیر درازدست نامیده شدهاست. وجه تسمیه این لقب به گونههای مختلف آمدهاست:
۱٫او دستان درازی داشت به طوری که وقتی میایستاد دستش به زانویش میرسید.
۲٫درازدستی کنایه از قدرت زیاد و تسلط بر امور است. به خاطر تسلط او به اوضاع مملکت، درازدست نامیده شد.
از زمان اردشیر تاریخ ملی با تاریخ اساطیری ایران در هم میآمیزد. در بسیاری از منابع اردشیر یکم و بهمن اسفندیار یکی دانسته شدهاند. در زمان پادشاهیِ اردشیر یکم هخامنشی در حدود سال ۴۴۱ پیش از میلاد، گاهشمار امپراتوری اصلاح شد و نامِ ماههای سال به نامهای ایزدان مزدیسنا نامگذاری شدند که تا به امروز باقی است.
وی در قلمرو سیاستِ دینی و فرهنگی و برخوردِ خود با مللِ مغلوب از سیاستِ پدربزرگِ خود داریوش بزرگ پیروی کردهاست. تاریخ نویسانِ مشرقزمین وی را شاهی عدالت خواه و دادگستر دانستهاند. وی نسبت به مللِ مغلوب و بویژه یهودیان رافتی خاص داشت. هدایا، آزادی یهودیان، بازسازی معابدِ آنها و احترام به دیانتِ آنها نمونهای از بزرگمنشیهای اردشیر به قوم یهود است که به نامِ اردشیر پس از کوروش در تاریخِ یهودیان به ثبت رسیدهاست. او در عیدِ بزرگداشتِ نحمیا تامین خوراکِ همه یهودیان را در این جشن بعهده گرفت و با بودجه امپراتوری به اورشلیم فرستاد. کاتبِ ویژه دربار اردشیر در امور یهودیان عزرا بودهاست. قراردادِ صلح کالیاس در زمان وی میان ایرانیان و یونانیان بسته شد. این پیمان نامه به عهدنامه کیمون هم معروف است و در آن منافعِ ایرانیان تامین شده بود. البته برخی از مورخان نیز این قرارداد را برای ایرانیان وهن آمیز معرفی کرده اند. همچنین از دیگر اتفاقات زمان اردشیر میتوان به شورش مصر که سرکوب گردید و شورش مگابیز اشاره نمود.
اردشیر به روایتی در سالِ ۴۲۴ پیش از میلاد درگذشت و در مجموع در حدودِ چهل و یک سال شاهنشاه بود و در زمان شاهنشاهیِ وی مردم در رفاه و آسایش به سر میبردند. دختر او “پروشات” از ملکههای پرآوازه دوران هخامنشیان است. پس از اردشیر درازدست خشایارشای دوم بر تخت نشست.
خشایارشای دوم
خشایارشا دوم از پادشاهان هخامنشی بود.
به گفته تاریخ نویسان وی تنها پسر اردشیر یکم از ملکه” داماسپیا” بوده که پس از مرگ پدر به پادشاهی میرسد و چهل و پنج روز بعد توسط برادرش سغدیانوس که از همسر غیر عقدی اردشیر اول میباشد به قتل میرسد. اما سغدیانوس نیز به سلطنت نمیرسد بلکه برادر دیگر وی به نام « وَهاوکا » به پادشاهی میرسد و بعد ها داریوش دوم نامیده میشود وی نیز فرزند اردشیر اول از همسر غیر عقدی اش میباشد.
منبع:ویکی پدیا
سغدیانوس
دوران ۴۲۴ پ.م (تقریبا شش ماه)
تاجگذاری ۴۲۴ پ.م
زادگاه ایران
مرگ ۴۲۴ پ.م.
محل درگذشت ایران
پیش از وَهاوکا معروف به داریوش دوم
پس از خشایارشای دوم
دودمان هخامنشیان
پدر اردشیر یکم
مادر آلوگونه
دین مزدیسنا
سغدیانوس از شاهزادگان هخامنشی و پسر غیر عقدی اردشیر یکم است. وی، برادرش خشایارشای دوم را چهل و پنج روز بعد از به سلطنت رسیدن به قتل رسانید و خود به دست برادر دیگر وَهاوکا معروف به داریوش دوم به قتل رسید.
داریوش دوم
داریوش دوم (۴۲۴ تا ۴۰۴ پ.م) با نام اصلی وَهاوکا (به پارسی باستان) و بر پایهٔ آنچه یونانیان در تاریخ نوشتهاند، اخس (به یونانی) فرزند غیر عقدی اردشیر یکم بود. اگرچه در مغرضانه بودن چنین صفاتی از سوی یونانیان که اصلیترین دشمن ایرانیان بودهاند، جای شک و شبهه باقیست. او پس از شورش بر ضد برادرش سغدیانوس که برادر خود خشایارشای دوم پادشاه قانونی شاهنشاهی را به قتل رسانده بود در سال ۴۲۴ (پیش از میلاد) به تخت نشست و نام داریوش را برای خود برگزید. این پادشاه هخامنشی نوزده سال بر ایران حکومت کرد. نخستین همسر داریوش پروشات، خاله و به روایتی خواهر وی بود[۱] و این دو صاحب دو پسر به نامهای اردشیر دوم و کورش کوچک بودند که بعد از داریوش پسرش اردشیر دوم به شاهی رسید.
جنگ با یونان
از وقایع مهم زمان داریوش دوم جنگ شدید با یونان میباشد که در این جنگ ایران به دولت اسپارت که علیه دولت آتن میجنگید کمکهای شایانی نمود و در اثر همین تحرکات بود که یونانیان آسیای صغیر و برخی از جزایر یونانی نشین که از زمان صلح کالیاس مستقل شده بودند دوباره فرمانبردار ایران گردیدند.
شورش مصر
در زمان داریوش دوم مصر اعلام شورش کرد که اقدامات داریوش در فرونشاندن شورش بی اثر بود.
اردشیر دوم
اردشیر دوم پادشاه هخامنشی، پسر بزرگ داریوش دوم و پروشات بود که پس از مرگ پدر به سلطنت رسید.
شورش مصر
پس از استواری جایگاه اردشیر دوم، گرچه وی نگران مصر بود، ولی چندین سال از آن پرهیز کرد چراکه درگیریهایی در آسیای کهتر و آداکهای (جزیرههای) دریای مدیترانه رخ داد که مهمترنی انها قرس بود.
حملهٔ دوباره به مصر در حدود سال ۱۷۴ هخامنشی انجام گرفت که فرجامی نداشت چراکه مصر با شورشیان آسیای کهتر و قبرس متحد بود.
آنگونه که پلوتارک مینویسد کادوسیان در روزگار اردشیر دوم سر به شورش گذاشتند در نتیجه شاهنشاه خود برای فرونشاندن آن بدان سرزمین شتافت(۱۷۵ هخامنشی). ارتش در ان سرزمین کوهستانی دچار کمبود شد و سرانجام اردشیر با دادن امتیازهایی، کادوسیان را به فرمان در آورد.
پس از سرکوبی شورش در آسیای کهتر و قبرس، اردشیر دیگرباره در صدد بازپسگیری مصر برآمد. اردشیر فرناباذ را فرمانده کرد، وی پایگاه لجستیکی خود را در فلسطین نهاد و در آنجا به گردآوری نیروی دریایی پرداخت. در سال ۱۸۶ هخامنشی نیروی ایران به سوی مصر روانه شد.
مصریان که منتظر حملهٔ فرناباذ بودند، دلتا را بسیار مستحکم کرده بودند، با این حال فرناباذ با جنگ سختی به درون مصر درآمد. پس از آن وی در جای خود ماند تا کشتیهای دیگری به نیروی دریایی برسد.
مصریها از کندی حرکت ارتش بهره برده و ممفیس را مستحکم نمودند. از سوی دیگر درگیریهایی نیز در گرفت. این احوال تا طغیان نیل ادامه داشت، پس از آن دولت مرکزی که بیم داشت ارتش در مصر درگیر جنگی فرسایشی شود، دستور بازگشت ارتش را داد. پس از آن تا پایان شاهنشاهی اردشیر دوم نبرد بزرگی میان مصر و دولت ایران روی نداد، هرچند دوطرف در نوار مرزی در آماده باش به سر میبردند.
در برخی کشورهای خوربری (غربی) شورشهایی در اواخر لشکرکشی به مصر روی داد. هرچند که این شورشها با تسلیم و یا جنگ سرکوب شد، با این همه نشان دهندهٔ ضعف پدید آمده در شاهنشاهی ایران بود.
با این همه سراسر جهان یونانی از خود یونان تا سیسیل و ایتالیا زیر فرمان اردشیر بود و با وجود مشکل درجاهای دیگر اردشیر حکم عالی همهٔ یونانیان به شمار میرفت.
اردشیر آپادانایی در اکباتان ساخته، همچنین آپادانای داریوش در شوش را که در روزگار اردشیر یکم، بر اثر آتش سوزی از میان رفته بود، بازسازی کرد. وی نخستین کسی است که فرمان داد گورش را در کوه مهر (رحمت) که پارسه به آن تکیه داشت، بسازند؛ جانشینانش نیز از وی پیروی کردند.
ویژگیهای اردشیر دوم
اردشیر مردی زیرک و همچنین بزرگوار بود. آیین دربار چنین بود که شاه با مادر و وزنش بر سر میز خوراک مینشست، بدین گونه که در بالا مادر شاه و پس از آن خود شاه و پس از اوهم همسرش مینشست؛ با این همه، اردشیر برادرانش را نیز بر سر میز مینشانید. با آنکه بیشتر شاهبانوان در تخت روان پوشش دار جابجا میشدند، همسر وی استاتیرا بر تخت روان رو باز مینشست. پلوتارک مینویسد وی به کارهای مردم رسیدگی میکرد و به سخنان آنها گوش فرا میداد.
اردشیر به نام وکردار نیایش اردشیر یکم رشک میبرد و میخواست مانند او رفتار کند. اوکوچکترین هدیه را با شادی میپذیرفت. در یکی از سفرها، هنگامی که همه به او چیزی تقدیم میکردند، پیشه ور تهی دستی چون چیزی نداشت، به سوی رود دوید و دودست خود را پر از آب کرده نزد او آورد. اردشیر را این کار بسیار خوش امد و جامی برای او فرستاد که پراز هزار دریک بود.
اردشیر سه پسراز استاتیرا داشت که داریوش، آریاسپ و وهوک نام داشتند، وی از زنان دیگر نیز پسرانی داشت که آرشام یکی از آنها بود. داریوش که از همه بزرگتر بود به جانشینی برگزیده شد و تیار پارسی که نمادی از پادشاهی بود بر سر میگذارد.
اردشیر دوم در نبشتههای خود در کنار نام اهورامزدا دوفرشته را نام میبرد. نبشتهای که بازسازی آپادانای داریوش را یاد کرده چنین میگوید: «به یاری اهورامزدا، آناهیتا و میترا(ناهید و مهر) فرمان دادم این آپادانا ساخته شود.» اردشیر سوم هم در نبشتهای از تخت جمشید میگوید:: باشد که اهورامزدا و بغ میترا (مهر) مرا، سرزمینم و هرآنچه من ساختهام بپایاد” آشکار است که یک تجدد و بدعت مذهبی در روزگار اردشیر دوم روی دادهاست. بروسوس به نقل از کمنس الکسندرین گفته که از روزگار اردشیر دوم، پرستشگاههای در همدان و شوش و بابل پدید امد که در آن پیکرههایی از آناهیتا برپاکردند. چنین بر میاید که این کار اگر به راستی انجام شده، تحت تأثیر عادت کلی مردم آسیای علیا (یعنی بت پرستی) بوده و برپارکردن پیکرهٔ آناهیتا از روی نمونههای بابلی انجام شدهاست. بخشهایی از یشت پنجم اوستای کنونی که دربارهٔ آناهیتا سخن میگیود از دید زبان شناسی در حدود روزگار اردشیر دوم پدید آمدهاست.
جانشینی اردشیر دوم
روایت پلوتارک دربارهٔ جانشینی اردشیر دوم رمانتیسمی بی اندازه دارد و داستان آن کلیشهای مینماید، با این همه نمیتوان همهٔ ان را مانند نوشتههای کتزیاس دروغ پنداشت.
روزگار شاهنشاهی اردشیر دوم بیش از همه کس از دید شاهزاده داریوش پنجاه ساله پایان ناپذیر مینمود؛ وی سرانجام در سال پایانی اردشیر دوم به تحریک گروهی ازدرباریان در صدد رسیدن به شاهنشاهی و کشتن پدرش برآمد. اردشیر را خواجهای از این کنکاش آگاهاند.
اردشیر دید که نه میتواند آن را نادیده گیرد چراکه جانش در خطر بود و نه بی درنگ باور کند توطئه این گونه بود که شبانه به خوابگاه شاه درآیند و او را بکشند؛ اردشیر دستور داد تا پشت تختخوابش دری باز کنند و روی آن را با پرده بپوشند. در ساعت معهود توطئه گران به خوابگاه درآمدند اردشیر آنها را شناخت و از در بیرون رفته پاسداران را خواست. پس از آن داریوش و کنکاشیان بازداشت شدند. به فرمان شاه دادگاهی از دادوران(قضات) انجمن شاهی تشکیل گردید و دادستانهایی برگزیده شد. اردشیر دستور داد تا منشیهای دادگاه رای دادوران را نوشته نزد او آورند.
دادوران همه به اعدام رای دادند در نتیجه داریوش به کشتن رفت. پس از ان اردشیر آریاسپ را جانشین خود کرد. مردم وی را از روی خوش خویی و نرمی رفتار دوست میداشتند. سپس وهوک بهوسیلهٔ درباریان به آریاسپ چنین وانمود کردند که اردشیر نسبت به او هم بدبین شده و آهنگ آن دارد که او را هم اعدام کند، در نتیجه آریاسپ پیش دستی کرده خودکشی کرد.
اردشیر دوم پس از ۴۵ سال شاهنشاهی در آذر سال ۲۰۱ هخامنشی در حالی که بیش از ۹۰ سال داشت درگذشت و پسرش وهوک با نام اردشیر(سوم) به جای اونشست.
نامهای پادشاهان هخامنشی :
پادشاهی هخامنش در سالهای ۷۰۰ تا ۶۷۵ قبل از میلاد
پادشاهی چیش پیش در سالهای ۶۷۵ تا ۶۴۰ قبل از میلاد
پادشاهی آریارمن ۶۴۰ تا ۶۱۵ قبل از میلاد
پادشاهی کورش اول ( پدر بزرگ کورش کبیر ) در سالهای ۶۴۰ تا ۶۰۰ قبل از میلاد
پادشاهی ارشام شاه انشان در سالهای ۶۱۵ قبل از میلاد
پادشاهی کمبوجیه اول ( پدر کورش کبیر ) در سالهای ۶۰۰ تا ۵۵۹ قبل از میلاد
پادشاهی ویشتاسپ شاه ؟
پادشاهی کورش کبیر شاهنشاه بزرگ تاریخ ایران و جهان در سالهای ۵۵۹ تا ۵۲۸ قبل از میلاد
پادشاهی بردیا ( بردیه ) فرزند کورش کبیر ؟
پادشاهی کمبوجیه دوم فرزند کورش کبیر در سالهای ۵۲۸ تا ۵۲۲ قبل از میلاد
پادشاهی دارویوش کبیر شاهنشاه بزرگ ایران زمین در سالهای ۵۲۲ تا ۴۸۶ قبل از میلاد
پادشاهی خشایارشا بزرگ فرزند داریوش کبیر در سالهای ۴۸۶ تا ۴۶۵ قبل از میلاد
پادشاهی اردشیر اول ( ملقب به اردشیر دراز دست ) در سالهای ۴۶۵ تا ۴۲۴ قبل از میلاد
پادشاهی داریوش دوم در سالهای ۴۲۴ تا ۴۰۴ قبل از میلاد
پادشاهی اردشیر دوم در سالهای ۴۰۴ تا ۳۵۸ قبل از میلاد
پادشاهی اوستان ؟
پادشاهی اردشیر سوم در سالهای ۳۵۸ تا ۳۳۸ قبل از میلاد
پادشاهی ارشام ؟
پادشاهی ارشک در سالهای ۳۳۸ تا ۳۳۶ قبل از میلاد
پادشاهی داریوش سوم در سالهای ۳۳۶ تا ۳۳۰ قبل از میلاد که دودمانش توسط اسکندر مقدونی در هم کوبیده شد و سلسله یونانی سلوکیان در حدود ۱۰۰ سال جایگزین پادشاهی اصیل ایرانی در ایران زمین گشت
ماد ها
سلسله هخامنشی در ایران به دنیای غرب نخستین نمونه آنچه که تشکیل دولت و امپراطوری بود نشان داد . مقدمات تشکیل این دولت پادشاهی مقتدر توسط مادها پایه گذاری شد . مادها مردمانی بودند از نواحی شمال ایران که به زبانهای ایرانی سخن مبگفتند . مادها به گفته هرودوت به ۶ قبیله تقسیم میشدند : (بوسها ? پارتاکنها ? ستروخانها ? آری سانتها ? بودیها ? مغها ) . سرزمین مادها از امیر نشین های نیمه مستقلی تحت انقیاد آشوریها تشکیل شده بود . در سال ۷۴۴ قبل از میلاد پادشاه آشور ( تیگلات پلسر ) به مادها تاخت . او از مادها ۶۰ هزار اسیر جنگی بدست آورد .
د یا ا کو :
سپس دیااکو پسر فرورتیش چنان آوازه ای در دادخوهی بدست آورد که اکثر مردمان قبیله های برای قضاوت و دادخواهی پیش او میرفتند . او دولت ماد را بنیان نهاد . مردم از این حسن عدالت خواهی او وی را به مقام پادشاهی ماد نشاندند . او در محله نخست سربازانی برای خود جمع آوری نمود و سپس اکباتان یا همدان را پایتخت خود معرفی نمود . اکباتان در گذشته های دور دارای تمدن و شهر نشینی بود ولی دیااکو همدان را شکوه و جلال تازه ای داد . هگمتانه نام دیگر همدان بود به معنای : جای اجتماع و چون طوایف مادها در گذشته پراکنده بودند و پس از اسقرار دولت مادها در آنجا جمع شده بودند و در آنجا اجتماع کرده بودند نام آنجا را به هگمتانه تغییر دادند . هگمتانه دارای ۷ دیوار یا دژ تو در تو بود و دسترسی به داخل آن به صورتی غیر ممکن در آمده بود .
این شهر در روی تپه ای در مشرق همدان قرار داشت که امروزه بدان “مصلی” میگویند. دیااکو در طول ۵۳ سال پادشاهی خود ( ۷۰۸-۶۵۵ قبل از میلاد ) مجال پیدا کرد که مادها را متحد و یک شکل نماید . مادها ولایت پارس را تصرف کردند و مردم آنجا را تحت کنترل خود قرار دادند . سپس هوخشتره ( سیاکزار ) که مدیری قابل بود و سرداری کارآزموده به پادشاهی رسید . او دارای پیادگانی بود که به شمشیر و کمان و زوبین مجهز بودند . هوخشتره دارای سوارانی کار آزموده بود . وی سپاهیانش را برای جنگ با آشوریان که چندین بار آنان را از پای در آورده بودند و به آنان تجاوز کرده بودند آماده ساخت . او “آشوربانی پال” پادشاه آشور را شکست داد . او به آشور تاخت و نینوا را محاصره کرد . آشوربانی پال در سال ۶۲۶ قبل از میلاد درگذشت .
بعد از آن مادها بر بخش بزرگی از آسیای صغیر فرمانروایی کردند . “نبوکدنصر” ( بخت النصر ) پسر و جانشین “نبوپلسر” عقد اتحادی با لیدی ها منعقد کرد و با “آمی تیس” دختر هوخشتره ازدواج نمود. بعد از هوخشتره که در سال ۵۸۴ قبل از میلاد درگذشت پسرش “ایشتوویگو” بر تخت نشست و مدت مدیدی با آرامش حکومت کرد ولی در نهایت در سال ۵۵۰ قبل از میلاد سلسله اش توسط کورش هخامنشی در هم شکسته شد و سلسله و امپراطوری جدیدی به نام پارسیان و هخامنشیان را پایه گذاری نمود .
آشور بانی پال ، پادشاه آشور، با افتخار تمام کارهای خود را چنین شرح می دهد :
? من آرامگاه نخستین و آخرین پادشاهانی را که از آشور و عشتر خدایان من نترسیده و پدرانم را به ستوه آورده بودند و یران و با خاک یکسان کردم و آنها را در معرض خورشید قرار دادم. استخوانهایشان را به آشور بردم. مردگانشان را دچار عذاب ساختم. آنان را از پیشکشی غذا و شراب به خدایان محروم نمودم. در مدت یک ماه و سی و پنج روز سفر ، کشور عیلام را به کلی ویران کردم و بر رویشان نمک و سهیلو ( نوعی گیاه خاردار ) پاشیدم. خاک شوش ، مدکتد ، هلته مش و دیگر شهرهایشان را به توبره کشیدم و به آشور بردم ] ….. [ سر و صدای مردم ، صدای پای گاوان و گوسفندان و فریادهای خوشحالی را از کشتزارهایشان دور ساختم. دستور دادم گورخر و غزال و انواع حیوانات وحشی و جانوران صحرایی را به میانشان رها کنند تا در آنجا مثل خانه ی خودشان زندگی کنند. ?