برای تو می‌نویسم...

برای تو می‌نویسم...

خودمونی • 1394/02/17 @nana2
برای تو می‌نویسم...
برای تو می‌نویسم، برای تو که حاضر نیستی در این گرمای داغ و طاقت فرسای تابستان،
چادرت را در ازای لذت خنک شدن معامله کنی و کنار بگذاری

برای تو می‌نویسم، برای تو که حاضر نیستی چادرت را با لذت ظاهریِخوش تیپ شدن،
با لذت دیده شدن و با لذت پوشیدن لباس‌های تنگ و کوتاه و رنگارنگ عوض کنی.


برای تو می‌نویسم، برای تو که دشواری‌های پوشیدن چادر را در مدرسه، دانشگاه،
محل کار، کوچه و خیابان تحمل می‌کنی اما آن را کنار نمی‌گذاری.

برای تو می‌نویسم، برای تو که چادرت را به شایستگی در تن خود حفظ می‌کنی
و حرمت چادر را در جامعه با شلخته پوشیدن و رها کردن آن نمی‌شکنی.

برای تو می‌نویسم، برای تو که از عمق جان باور داری که شهدا سرخی خونشان
را به سیاهی چادر تو امانت داده اند و تو باید امانتدار خوبی باشی.

برای تو می‌نویسم، برای تو که وقتی پیش از یک خانم بدحجاب وارد فروشگاه می‌شوی،
فروشنده حق تو را فراموش می‌کند و به کار آن خانم بدحجاب سریعتر رسیدگی می‌کند؛
ولی این بی عدالتی‌ها نه تنها تو را سست نمی‌کند، بلکه اراده ات را قوی تر می‌کند.


برای تو می‌نویسم، برای تو که هنگام ورود به دانشگاه چادرت را درون کیفت نمی‌گذاری
بلکه آن را با افتخار بر سَرَت حفظ می‌کنی و مایه ی مباهات خود می‌دانی.

برای تو می‌نویسم، برای تو که وقتی صدا و سیمای جمهوری اسلامی زنان شیک و
باسواد و موفق را بدون چادر، و زنان ساده لوح و سخن چین را چادری نشان می‌دهد،
غمگین می‌شوی و اشک در چشمانت حلقه می‌زند ولی این بی مهری‌ها تو را از داشتن
حجاب پشیمان نمی‌کند.

برای تو می‌نویسم، برای تو که هم حجاب ظاهر داری و هم حجاب باطن و
همچون خیلی‌های دیگر نیستی که چادرت وسیله ای باشد برای سرپوش گذاشتن بر نگاه‌ها و پیامک‌ها و دوستی‌های مفسدانه ات.

آری خواهرم برای تو می‌نویسم و به تو افتخار می‌کنم، به تو که سالهاست عفیف
و محجوب مانده ای ولی هیچگاه کسی به تو به خاطر نمره‌های بیستت در درس‌های عفت
و نجابت، مهر صدآفرین روی برگه ات نزده است
اما
مطمئن باش که صدآفرین‌هایت نزد خداوند محفوظ است.


سلام به همه دوستای خوبم. منظورم همه اون همکلاسی های خوبمه که سال 86 روی نیمکتای کلاسای پیام نور شهرکرد رشته های آی تی و نرم افزار و علوم کامپیوتر نشستیمو بزرگ شدیم. یادش بخیر. چه کلاس خوبی داشتیم و چه جمع دوستانه و صمیمی. همه کاری کردیم. دلم برای تک تک دوستام تنگ شده. الان همه یا کارمند شدن یا ازدواج کردن و متأهل و یا اینکه هنوز دارند پله های ترقی رو بالا میرن و در حال ادامه تحصیل هستن. روی پروفایل هر کدومشون که رفتم بعضا خیلی وقت بود که دابا نیمدن. باورم نمیشه اون آدمای شیطون و خون گرم رو روزگار انقدر به خودش مشغول کرده که دیگه به دابا هم سر نمیزن. دابایی که اون اوایل که راه اندازی شده بود عضوای اصلیش همین بچه ها بودن. امدم اینجا تایپک زدم که بگم. دلم واسه همه اون محبتا و دور هم بودنامون تنگ شده. دلم واسه همه همکلاسیام تنگ شده.راستشو بخواین از این زندگی ماشینی خسته شدم. امیدوارم همکلاسی های سابقم هر جا که هستن لبشون خندون باشه و تنشون سالم و چرخ زندگیشون درست بچرخه. به افتخار همه بچه های ورودی سال 86 رشته های تجمیع گروه مهندسی فناوری اطلاعات و نرم افزار پیام نور شهرکرد. لایک
دم همنون گرم.