گفت :جبران میکنم....
گفت :جبران میکنم....
اصنا داغون شدم له له...
روزی مجنون با هزار شوق واشتیاق به در خانهی لیلی رفت ودر زد *
لیلی گفت کیستی؟*
مجنون گفت : منم*
لیلی در را باز نکرد*
مجنون رفت وروزهادربیابان باآه وفغان سپری کرد که چرا لیلی با او چنین کردتا اینکه باز به در خانه ی لیلی رفتوباز هم در
لیلی پرسید کیستی؟*
مجنون گفت توام*
وآنگاه درمنزل گشوده شد......
بـَعضـے وَפֿــتـآ بـآیـَـכ تـَنهـآ بـآشـے ، تَنهـآـے ِ تَنهـآ ….
هـے آهَنـگــ گوشـ بــכے ، فِکــ ڪـُـنـے ، هَمــہ چیـو بـریزـے تـُو פֿــوכتـــ …
تـآ مـَرز ِ اِنفجـآر بـرـے ….
اونـوَפֿــ כر ِ اُتـآقـ ُ بـآز ڪـُـنے ُ بـآ هَمـوטּ لـَبـפֿـَـنـכ مـَسـפֿــَرــہ ـے هَمیشگـے
وـآنِــموכ ڪـُـنـے ڪـہ هَمــہ چے פֿــوبــہ ..!!