حاضرم همه چیزمو بدم که پدرم برگرده ...
حاضرم همه چیزمو بدم که پدرم برگرده ...
چهار ساله كه بودم فكر میكردم پدرم هر كاری رو میتونه انجام بده.
پنج ساله كه بودم فكر میكردم پدرم خیلی چیزها رو میدونه.
شش ساله كه بودم فكر میكردم پدرم از همة پدرها باهوشتر.
هشت ساله كه شدم، گفتم پدرم همه چیز رو هم نمیدونه.
ده ساله كه شدم با خودم گفتم! اون موقعها كه پدرم بچه بود همه چیز با حالا كاملاً فرق داشت.
دوازده ساله كه شدم گفتم! خب طبیعیه، پدر هیچی در این مورد نمیدونه... دیگه پیرتر از اونه كه بچگیهاش یادش بیاد.
چهارده ساله كه بودم گفتم: زیاد حرفهای پدرموتحویل نگیرم اون خیلی اُمله.
...بیشتر قدرشو بدون...بابایی دوست دارم...
پشتم به تو گرم است. نمیدانم اگر تو نبودی، زبانم چطور میچرخید، صدایت نزنم!
راستش را بخواهی، گاهی، حتی وقتی با تو کاری ندارم، برای دل خودم صدایت میزنم؛ بابا!
آنقدر با دستهایت انس گرفتهام که گاهی دلم لک میزند، دستانم را بگیری.
هر بار دستانم را میگیری، خیالم راحت میشود؛ میدانم که هوایم را داری و من میان ازدحام غریبی، گم نمیشوم و تو هیچ وقت دستم را رها نمیکنی... .
راستش را بخواهی، گاهی، حتی وقتی با تو کاری ندارم، برای دل خودم صدایت میزنم؛ بابا!
آنقدر با دستهایت انس گرفتهام که گاهی دلم لک میزند، دستانم را بگیری.
هر بار دستانم را میگیری، خیالم راحت میشود؛ میدانم که هوایم را داری و من میان ازدحام غریبی، گم نمیشوم و تو هیچ وقت دستم را رها نمیکنی... .
بابایی خیلی اذیتت کردم،اما میدونم دختر لجبازتو میبخشی...دوست دارم
بعضي روزا،بعضي وقتا،بعضي شرايط باعث ميشن،اشك تو چشات جمع بشه و با حسرت،هزار بار اين جمله رو تكرار كني....حاضرم همه چیزمو بدم که پدرم برگرده ...
Ye khorde chiiiii...??vaghti man mondamo kohe ghororam nist..........
پدرم!
تو تپش قلب خانه بودی؛
وقتی هر صبح، با تلنگر عشق، از خانه بیرون میرفتی و با کشش عشق، دوباره باز میگشتی.
تو جبران همه ی غم های زندگی ام بودی،وقتی که با لبخندت به من میگفتی : درست می شود،
همه ی نگرانی هایم به یک باره رنگ میباخـت . . .
تو تپش قلب خانه بودی؛
وقتی هر صبح، با تلنگر عشق، از خانه بیرون میرفتی و با کشش عشق، دوباره باز میگشتی.
تو جبران همه ی غم های زندگی ام بودی،وقتی که با لبخندت به من میگفتی : درست می شود،
همه ی نگرانی هایم به یک باره رنگ میباخـت . . .
دخـتــَــر کـه بــاشی
میـدونـی اَوّلــــیـن عِشــق زنـدگیـتــ پـــِدرتـه
دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مُحکــَم تــَریـن پَنــآهگــاه دنیــآ
آغــوش گــَرم پـــِدرتـه
دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مــَردانــه تـَریـن دستــی
کـه مـیتونی تو دستـِـت بگیـــری و
دیگـه اَز هـــیچی نَتــَرسی
دســــتای گَرم وَ مِهـــــرَبون پـــِدرتـه
هَر کـجای دنیـا هم بـــاشی
چه بـاشه چـه نبــاشه
قَویتــریـن فِرشتــه ی نِگهبـــان پـــِدرته
میـدونـی اَوّلــــیـن عِشــق زنـدگیـتــ پـــِدرتـه
دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مُحکــَم تــَریـن پَنــآهگــاه دنیــآ
آغــوش گــَرم پـــِدرتـه
دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مــَردانــه تـَریـن دستــی
کـه مـیتونی تو دستـِـت بگیـــری و
دیگـه اَز هـــیچی نَتــَرسی
دســــتای گَرم وَ مِهـــــرَبون پـــِدرتـه
هَر کـجای دنیـا هم بـــاشی
چه بـاشه چـه نبــاشه
قَویتــریـن فِرشتــه ی نِگهبـــان پـــِدرته
کفـش هــای کهنــه ی تــــو....
ربــط ِ دل نشینــی د ا ر د
بــا فــانــوس ِ روشــن ِ خــانــه ی مـــا
بگــذار غبــار ِ کفـش ات را ببـوسـم ، پـــدر ....
( نسرین بهجتی )
ربــط ِ دل نشینــی د ا ر د
بــا فــانــوس ِ روشــن ِ خــانــه ی مـــا
بگــذار غبــار ِ کفـش ات را ببـوسـم ، پـــدر ....
( نسرین بهجتی )