زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر
اتاق‌های اصلی مطالب جالب، تفریح و سرگرمی لطیفه و لبخند زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر
آرشیو تاپیک

زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر

لطیفه و لبخند • 1394/01/05 @nana2
زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر
زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر
من گرفتم تو نگیر
چه اسیری که ز دنیا شده ام یکسره سیر
من گرفتم تو نگیر
بود یک وقت مرا با رفقا گردش و سیر
یاد آن روز بخیر
زن مرا کرده میان قفس خانه اسیر
من گرفتم تو نگیر
یاد آن روز که آزاد ز غمها بودم
تک و تنها بودم
زن و فرزند ببستند مرا با زنجیر
من گرفتم تو نگیر
بودم آن روز من از طایفه دُرد کشان
بودم از جمع خوشان
خوشی از دست برون رفت و شدم لات و فقیر
من گرفتم تو نگیر
ای مجرد که بود خوابگهت بستر گرم
بستر راحت و نرم
زن مگیر ؛ ار نه شود خوابگهت لای حصیر
من گرفتم تو نگیر
بنده زن دارم و محکوم به حبس ابدم
مستحق لگدم
چون در این مسئله بود از خود مخلص تقصیر
من گرفتم تو نگیر
من از آن روز که شوهر شده ام خر شده ام
خر همسر شده ام
می دهد یونجه به من جای پنیر
من گرفتم تو نگیر


لااله اله الله.............خواهر مثل من نخند...........cursing
تو که نمیتونی یه لا اله الا الله رو درست بنویسی پس حرف نزن !!!
هخحهخحهخحهخحهخح
از عصبانیت هول کردم اشتباه نوشتم...بعدم درست حرف بزن فقط بزار شناساییت کنم....glare