زیادی عشق
زیادی عشق
قافیه به قافیه باختم
برگ به برگ
واژه به واژه
و اینک تنها داشته من حس تلخ نداشته هایی است که شعر نمی شود ،
اما آوار می شود ، اتاق بی در و پیکر را ...
چقدر خوب است که دلتنگم چقدر خوب است که چیزی ندارم تا از دست بدهم
چقدر خوب است که بغض دارم
من نه شاعرم
و نه هوس دارم به شروع دردهای دوباره اما بد باختم ، بد
من به حس جنونی باختم که باورم بود ...
زیر هم نوشتن این واژه ها دلیل بر شعر نیست
دلیلش واژه هایی است که به هم ربط ندارند ،
اما هر کدام از یک درد حرف میزنند ...
" من به زیادی عشق باختم "
واژه های من از آن جهت معمولیست که من معمولی ترین عاشق بودم همین ...
فقط این را از من داشته باش :
مجنون عشق تو شدن تنها چیزی است که من را به من می رساند
تنها چیزی است که ماندگارم می کند .
برگ به برگ
واژه به واژه
و اینک تنها داشته من حس تلخ نداشته هایی است که شعر نمی شود ،
اما آوار می شود ، اتاق بی در و پیکر را ...
چقدر خوب است که دلتنگم چقدر خوب است که چیزی ندارم تا از دست بدهم
چقدر خوب است که بغض دارم
من نه شاعرم
و نه هوس دارم به شروع دردهای دوباره اما بد باختم ، بد
من به حس جنونی باختم که باورم بود ...
زیر هم نوشتن این واژه ها دلیل بر شعر نیست
دلیلش واژه هایی است که به هم ربط ندارند ،
اما هر کدام از یک درد حرف میزنند ...
" من به زیادی عشق باختم "
واژه های من از آن جهت معمولیست که من معمولی ترین عاشق بودم همین ...
فقط این را از من داشته باش :
مجنون عشق تو شدن تنها چیزی است که من را به من می رساند
تنها چیزی است که ماندگارم می کند .