1393/12/02 • 21:24:51
•
#۳۶۶۷۲۳
پست شروع تاپیک
فرخي يزدي
| شب چو در بستم و مست از می نابش کردم | | ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم |
| دیدی آن تُرک ختا دشمن جان بود مرا | | گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم |
| منزل مردم بیگانه چو شد خانه چشم | | آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم |
| شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع | | آتشی در دلش افکندم و آبش کردم |
| غرق خون بود و نمیمرد ز حسرت فرهاد | | خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم |
| دل که خونابه غم بود و جگرگوشه درد | | بر سر آتش جور تو کبابش کردم |
| زندگی کردن من مردن تدریجی بود | | آنچه جان کَند تنم، عمر حسابش کردم |