برنامه بازارچه خیریه MS

برنامه بازارچه خیریه MS

رویدادهای دابایی • 1393/11/30 @iamm7spy
برنامه بازارچه خیریه MS
سلام.
روزی ک میخواستم قدم اول رو بردارم اصلا نمیدونستم چی پیش میاد!
نمیدونستم از بچه های دابا ،کیا از این کار استقبال میکنن...
نمیدونستم چقدر نامه نگاری و برو بیا داره...
هیچ پیش زمینه ای از مراحل کار و نتیجه نداشتم...
روزی ک اولین جلسه برگزار شد 5 نفر بودیم...ب کمک خدا و همت بچه ها شروع کردیم.
هر روز ب اعضای گروه اضافه شد تا رسیدیم ب 25 نفر.
خیلی ها میگفتن امتحان دارن ولی من اصلا حس نکردم چون همیشه بودن...موندن و تلاش کردن.
موندن یعنی از ساعت 9 صب میومدن و تا 9 شب همه پژوهشکده بودن...ی سری دنبال کارای غرفه ها بودن و ی سری دنبال تزیینات و ی سری هم دنبال کارای اداری...
همه از جون و دل،بدون حاشیه و بحث کار کردن.

آقای سیاحیان بزرگوار...با اینکه امتحان داشتید ولی حقیقتا شما خیلی از من بیشتر وقت گذاشتید و تلاش کردید...اگر نبودید من همون قدم اول می موندم...
آقای علیزاده شما ی آچار فرانسه ب تمام معنا بودید واسه بازارچه...ب خصوص اینکه ماشینتون هم تمام وقت در اختیار بچه ها قرار دادید،با اینکه امتحان دانشگاه داشتید...
آقای هاشمی مقدم با وجود امتحاناتتون همیشه تو بازارچه حاضر بودید و واسه انجام کارا خودتون و ماشینتون پیش قدم بودید...
آقای غفاری هر روز از سرکار می اومدید بازارچه و با وجود گرمی هوا بیرون می ایستادید و برگه های تبلیغاتی رو پخش میکردید...
آقای قاسمیان از روز اول بودید و موندید و کمک کردید...خریدهای یزد هم ک دیگه جای خودش...
آقای محمودزاده از کارتون میزدید و این همه راه رو می اومدید و وقت میذاشتید تا کارا ب نحو مطلوب انجام بشه...
آقای شاوردی آوردن و بردن اسپیس ها با کمک شما و ماشینتون بود...وقت گذاشتید...زحمت کشیدید...
آقای مختاری اکثر تبلیغات دابا با شما بود...هر موقع گفتیم ب کمک احتیاج داریم با این که مشغلتون زیاد بود ولی خیلی زود می اومدید بازارچه...
خانم سیفی پور با این که زود باید ب خوابگاه برمیگشتی ولی هر روز تا آخرین دقیقه موندی بازارچه...ب جرات میگم یکی از بهترین های گروه بودی...
خانم وحدت صبورانه موندی و تلاش کردی...هر موقع گفتیم نفیسه این کار مونده...ب بهترین نحو انجامش دادی...همیشه خیالم ازت راحت بود...
خانم عسگری(زهرا) با اینکه عروسی خواهرت بود ولی تا چند ساعت قبل جشن موندی...همه جوره از بودنت خیالم راحت بود...
خانم اسدی با اینکه اولین بار بود با بچه های دابا همکاری میکردی ولی بودنت عالی بود...امکان نداشت کسی از غرفت دست خالی بیاد بیرون...
خانم عسگری(مریم) هنرمند دابا،هر موقع بهت زنگ زدیم بدون هیچ خستگی سریع اومدی بازارچه....راستی کارای خطی ک برای فروش (اونم رایگان)گذاشتی عالی بودن...
خانم ابراهیمی با اینکه سرکار میرفتی و شرایط جوری نبود ک بیای بازارچه ولی اومدی...موندی و کمک کردی...فقط کافی بود بگیم سمانه،دیگه تا آخرش رو میرفتی...
خانم اسماعیلی بخاطر بازارچه و اینکه تا آخر وقت میموندی 3 روز نشد بری فارسان خونتون...با صبوری موندی و کمک کردی...
خانم تبسم با اینکه امتحان داشتی ولی تمام تلاشت رو کردی برای کمک ب بازارچه...
خانم قنبریان هر روز آب و یخ بازارچه با شما بود...راستی تزییناتت حرف نداشت...
خانم آزاد،خانم فرهادی،خانم شاهدخت،خانم سلطانی،خانم اسکندری،خانم صالحی،خانم محمدی،خانم صابری،خانم احمدزاده،خانم صفرپور،خانم مختاری،خانم گنجی،
آقای حدادی،آقای ابراهیمی،آقای تاکی،
کمک کردید...همت کردید...و بدون خستگی بازارچه بودید...

بدون کمک شما حتی 1 ساعت هم کار پیش نمیرفت...چ برسه به 10 روز فعالیت مستمر...
افتخار میکنم ک با شما هم گروه بودم...
افتخار میکنم ک دابایی هستم...
و افتخار میکنم ک دوستان از جنس مهربانی و فداکاری و گذشت دارم...
ب بودنتون و داشتنتون افتخار میکنم و مطمئنم ک خدا این همه پاکی و خوبی و مهربونی رو بی جواب نمیذاره.
راستی بعد از 10 روز امروز اولین روزی بود ک ناهار فلافل نخوردیم....اونم فلافل پر از فلفل سیاه!!!...:(
این چند روز بهترین خاطره ها از ی کار گروهی....اونم با بچه های دابا داشتم...کارتون حرف نداشت....عالی بودید...نبود کاری ک بگید نمیتونیم و یا نمیشه...همه چی رو امکان پذیر کردید.
براتون بهترین ارزوها رو دارم