استعفانامه!
من میخوام برگردم به کودکی :
تا جواب 2x2 رو ندونم
تا بانگ ربنا و اذان دم افطار واسم یاد خدا باشه و با یه دروغ بترسم که برم جهنم
تا وقتی نگاه باحیای دختر همسایه با نگاهم گره میخوره، دلم هری بریزه
تا غیر از ماسکهای کاغذیِ "شِزِم" و"سوپرمن" و"بت من، دوستام ماسکهای دیگه ای نداشته باشن
تا شبا رو پشت بوم، زیر پشه بند، به صدای خروپف بابای رامین، پسر همسایه، بخندم و بابا بگه هیس پسر! صدات میره اونطرف دیوار، خوبیت نداره
تا صدای خروس همسایه رو از اونور دیوار که میشنیدم، ذوق کنم که یه صبح دیگه اومد
تا عطر گرم مادر رو از پشت پرده جداکننده مردونه زنونه مسجد شلوغمون، ببلعم
تا 2 تا از بزرگترین آرزوهام این باشه که کاش خدا آمپول و آدم بدهای فیلما رو نمی آفرید
تا سنگای داغ نون سنگک کنجدی رو با عشق اینکه زیر دندون مادر بزرگ نره، جدا کنم
تا همش منتظر باشم ببینم چجوری زورو، گروهبان گارسیا رو سرکار میزاره و عمو باک چاپارل چجوری با سرخپوستا دوست میشه و فیلیپر شیرین بازی در میاره
اما حیف که پل برگشت توان وزن ما را نداره... برگشتن ممکن نیست