دل نوشته های من به او.....
دل نوشته های من به او.....
وقتی آغوشت را به روی آرزوهایم باز می کنی
آنقدر مجذوب گرمای وجودت می شوم
که جز آرامش آغوشت
تمام آرزوهای خواستنی دیگر را از یاد می برم...
آنقدر مجذوب گرمای وجودت می شوم
که جز آرامش آغوشت
تمام آرزوهای خواستنی دیگر را از یاد می برم...
پـــــــــــــــرواز را دوســــت دارم
وقتـــــے
از ارتفاعــــات لبانــــــت
به عمــــق آغوشـــت سقـــوط میکنــــم
چـــه سقــــوط دلنشینــــے
راستــــے میدانستــــی پرواز را تـــو یـــادم دادے
وقتـــــے
از ارتفاعــــات لبانــــــت
به عمــــق آغوشـــت سقـــوط میکنــــم
چـــه سقــــوط دلنشینــــے
راستــــے میدانستــــی پرواز را تـــو یـــادم دادے
پیش از تو همه را با معیارهایم می سنجیدم !
بعد از تو همه را باتو می سنجم حتی معیارهایم را …
بعد از تو همه را باتو می سنجم حتی معیارهایم را …
دیگر به هوای نازت
هیچ مردی سر به بیابان نمی گذارد !
ساده ای لیلی جان...!؟
اینجا مردها با یک کلیک روزی هزار بار
عاشق می شوند...!!
هیچ مردی سر به بیابان نمی گذارد !
ساده ای لیلی جان...!؟
اینجا مردها با یک کلیک روزی هزار بار
عاشق می شوند...!!
من به اندازه یک آسمان دلم گرفته!
میخواهم گریه کنم
میخواهم فریاد بزنم..
کاش میتوانستم خودم را از خود بیچاره ام بگیرم
کاش میتوانستم نباشم
بمیرم!
کاش میتوانستم خود را از این شب طولانی رویاها برهانم
کاش میتوانستم خاموش شوم
فنا شوم
محو شوم..
من از این روزگار خسته شده ام
از این لحظه هایی که حال مرا نمی فهمند و کند می گذرند بیزارم
من از تمام شایدها و بایدها متنفرم. . .
میخواهم گریه کنم
میخواهم فریاد بزنم..
کاش میتوانستم خودم را از خود بیچاره ام بگیرم
کاش میتوانستم نباشم
بمیرم!
کاش میتوانستم خود را از این شب طولانی رویاها برهانم
کاش میتوانستم خاموش شوم
فنا شوم
محو شوم..
من از این روزگار خسته شده ام
از این لحظه هایی که حال مرا نمی فهمند و کند می گذرند بیزارم
من از تمام شایدها و بایدها متنفرم. . .
تنهایی بد است ،
اما بد تر از آن اینست
که بخواهی تنهاییت را با آدم های مجازی پر کنی
آدم هایی که بود و نبودشان،
به روشن یا خاموش بودن یک چراغ بستگی دارد ...
اما بد تر از آن اینست
که بخواهی تنهاییت را با آدم های مجازی پر کنی
آدم هایی که بود و نبودشان،
به روشن یا خاموش بودن یک چراغ بستگی دارد ...
دلم تنگ شده
برای عکس هایی که پاره کردم و سوزانـدمشان.
برای دفتر خاطراتم که مدتهاست دیگر چیزی در آن نمی نویسم.
حـتـی برای آدمهای حسودی که دورو برم می چرخیدند
و خـیـلـی دیـــرشناختمشان !
برای بـی خـیـالــی و آرامشی که مدتهاست که دیگر ندارمش.
خنده هایی که دارم فراموششان می کنم.
و برای خودم که حالا دیگـر خیلی عوض شده ام!
گاهی بی صدا نگاهت میکنم …
مرا ببخش برای این نگاه های پنهانی ،
شاید اگر بغضم فرو نشیند
صدایت کنم …:((
مرا ببخش برای این نگاه های پنهانی ،
شاید اگر بغضم فرو نشیند
صدایت کنم …:((
شده تو تنهایی خودت بیخیال نشسته باشی و بعد ببینی یکی داره حرف میزنه که صداش خیلی شبیه صدای اونه؟
میدونم...
سرتا پاگوش میشی!
میدونم...
سرتا پاگوش میشی!
ادم تا یک جایی برایش مهم است
میجنگد...
اعتراض میکند...
خشمگین میشود...
آزار میبیند...
از یک جایی به بعد، دیگر میافتد به بیتفاتی...
به خاموشی...
به بیحسی...
راحت و در سکوت میگذرد...
میجنگد...
اعتراض میکند...
خشمگین میشود...
آزار میبیند...
از یک جایی به بعد، دیگر میافتد به بیتفاتی...
به خاموشی...
به بیحسی...
راحت و در سکوت میگذرد...