خاطرات جالب بهروز رهبری فر...................!
خاطره ی جالب بهروز رهبری فر از علی کریمی :
بازيه امارات رو كه نگاه ميكردم يه شماره ١٠ داشتن كه الحق خيلي خوب و تكنيكي بود شنيدم خودش ميگه وقتي ١١ سالش بوده با ديدن بازي علي كريمي مجذوب فوتبال شده اما علي كجا و اين بچه خورده ها كجا. يادمه علي تازه اومده بود پرسپوليس و هي ميگفتن خيلي تكنيكيه ماهم كه اين حرفها تو كتمون نميرفت اصلا دستور علي اقا بود كه هر تازه واردي ميومد همون روزهاي اول يجوري بايد قديميها تو زمين از خجالتش در ميومديم كه حساب كار دستش بياد خلاصه فرمان صادر شد من مهدي رضا شاهرود مامور شديم بكشيمش تمرين شروع شد هي توپو گرفت تكضرب داد بعد از چنددقيقه كري رو شروع كرديم كي ادعاش ميشد تكنيكيه. مگه اينجا مهد كودكه علي اقا مادر نزاييده كسي مارو بما لونه مگه بعضيها پليس راهنمايي رانندگين يجا واستادن توپو ميگيرن و به چپ و راست پاس ميدن و ...عليم هيچي نميگفت نگاه نميكرد به ما واي خدا يه توپو گرفت يكي دوتا اي واي داره مياد رفتم بكشمش يكي از او ن تكلهاي معروف اي واي از كجام رد شد مهدي بكشش خداي من مهدي و لايي رضا دريبل دوطرفه اين ديونه كيه ديگه رسيد به احمد توپو ول كرد و گفت بقران شرمندم دوييد طرف نيمكت و ما اونروز ديگه نديديمش هم مالوند بهم هم حرمت احمد و نگه داشت هم به احترام قديميها تمرينو ول كردو معذرت خواهي كنان رفت بيست سالش بود اما از همون موقع همه چيز حاليش بود ماهم كه تا اونروز اينقدر شيرين دريبل نخور ده بوديم فقط گفتيم واي بحال دفاعهاي استقلال خداروشكر كه علي پرسپولیسیه
خاطره ی جالب بهروز رهبری فر از علی کریمی و علی دایی در تیم ملی
يادش بخير تو اردوهاي تيم ملي هم اتفاقات بأمزه اي اتفاق ميوفتاد كه كلي ميخنديديم يكي از باحالترينهاشم كه كلكلهاي نامحسوس دايي كريمي بود يادمه زمان بلازويچ اين كلكل به أوج خود رسيده بود چون خود بلاز يه سياه كار به تمام معنا بود از شانس بد اقا دايي تو اوندوره علي كريمي كه تو أوج فوتبالش بودو رودست نداشت شده بود سوگلي بلازويچ كه اصلا هم جاي گله نداره چون خود علي دايي هم سوگلي خيلي از مربيا بوده و اين يه امر كاملا طبيعي تو فوتبال ستاره هاست اين خاطره اصلا ربطي به زمين فوتبال نداره ولي باحاله يه روز تو اردوي اتريش تمرينمون تموم شده بودو ميخواستيم واسه ناهار بريم بيرون يادمه من جلو اتوبوس با مهدي نشسته بوديم و دايي و افشينم رديف بغلمون بلازويچ اومد و با دايي مشورت كرد چلنگرم داشت ترجمه ميكرد ماهم يواشكي گوش ميكرديم [علي جان تو بزرگ تيم مني جايگاهت قابل قياس نيست با كسي و...كلي هندونه و حالا علي جان بگو ناهار كجا بريم]علي داييم كه اونموقع اروپا بازي ميكردو كلي خارجي شده بود و هندونه هام كه زير بغلش داشت ميوفتاد[پووووف لظا بهشش بگو بايد بليم اشپاگتي بخوليم شبكتره بعدالضهل تملين داليم ]بله علي اقا بلاز ميگه افرين به شما كه انقدر حرفه اي هستيد همينجا كات انتها اتوبوس علي كريمي و دارودستش رضا چلنگر:علي جان عزيزم پسرم گلم واسه ناهار كجا بريم كريمي شيكمو[مكدونالد لطفا هنگام تلفظ به فك علي هم توجه كنيد]چشم عزيز دلم(پس پيشنهاد دايي چي اقا بلاز تو خفه شو رضا )دوباره كات نيم ساعت بعد علي دايي جلوي كانتر مكدونالد با صورت برافروخته و با يه سيني تو دست[پوووووووف اشكيوزمي وان همبلگل پليز]اونورتر علي كريمي و يه ساندويچ بيگمگ اندازه كلش و داره گاز ميزنه بلازويچم با ذوق داره خوردن پسرشو نگاه ميكنه. همزمان بهروز رهبري فرد:علي اقا اين چه غذاييه اخه سنگينه البته با خنده و دايي تو يكي ديگه ضلضل نكن ضولم به تو ميرسه ها البته اينم با خنده .فقط يه خواهش اين يه خاطرست اميدوارم دوباره بازار بي احترامي به عزيزان داغ نشه منم راحتر بتونم تعريف كنم ممنون
یادمه اولین باری که تیم ملی ایران با عراق بازی داشت و صفایی فراهانی با پرواز چارتر تیمو فرستاد یه حال دیگه ای تو همه ما بوجود اومده بود یه استرس ناشئ از اینکه نمیدونستیم برخورد مردم عراق چجوری خواهد بود باهامون یه ذوق بخاطر زیارت حرم اباعبدالله. خلاصه رفتیم عراق تیممونم همه بزرگارو داشت اما بشنویم از بزرگی اسم دایی اونور مرزها. رفتیم زیارت ابا عبدالله دیدیم وای دور حرم چه خبره عمرا مگه میشه با اینهمه جمعیت دستمون به زری اقا برسه نا امید شده بودیم و از دور نظاره گر، یدفعه دیدیم ولوله شد دایی دایی، اره مردم عراق شناختن علی رو به یک چشم بهم زدن دیدیم دور زری خالی شد انگار قربونش برم خود اقا دایی رو واسطه کرد ما دستمون به زریش برسه چون تمام حرم دور دایی رو گرفتن و قربون صدقش میرفتن و مارو انگار نمیدیدن این پایان کار نبود.
فردا تو استادیوم ٦٠ هزارتا عراقی شعار میخوندن اهای علی دایی تو عزیز مسلمونایی تو فرستاده خدایی تا غرور ما مسلمونارو حفظ کنی و... کل مسابقه رو ول کرده بودنو دایی رو تشویق میکردن. اره اقا ما اینهارو دیدیم واسه همین اعصابمون میریزه بهم وقتی چهارتا نوجوان وقتی پرسپولیس نتیجه نمیگیره دایی حیا کن سر میدن واسه همینه حرفمونو میزنیم اهای علی دایی پرسپولیس بدون تو هم بزرگه اما شان و موقعیت جهانی دایی منحصر بفرده و باید و اصلا وظیفه علی دایی اینه که از این اسم و رسم و اعتبار بین المللی هم خوب محافظت کنه هم ازش در جهت پیشرفت مدیریتی فوتبال ایران استفاده کنه.
تو فرودگاهم وقتی بهم به شوخی گفت دوباره مصاحبه کردی در جوابش گفتم اره چون دوستت دارم بازم میگم علی دایی بزرگتر از یک مربی هستش و جاش تو کنفدراسیون اسیاست نه نیمکت لرزان پرسپولیس یا حق».
پسری لاغراندام و بور بود که سر تمرین آمد و قرار شد لخت شود و تمرین کند. همه ما داخل رختکن رفتیم تا لباس تمرین بپوشیم. احمدرضا عابدزاده، رضا شاهرودی، مهدی هاشمی نسب و بقیه بر و بچه ها یکی یکی لباس عوض کردیم و وارد زمین شدیم اما علی کریمی وارد رختکن نشد.
پشت رختکن ورزشگاه کارگران و آن طرف، سرویس بهداشتی بود و علی کریمی را دیدم که لباس خود را در دستشویی عوض کرد و به جمع ما ملحق شد. همان جا به هاشمی نسب و عابدزاده گفتم این پسر فوتبالیست می شود. پرسیدند چطور؟ گفتم طرف بزرگتر و کوچکتر سرش می شود.
او به خاطر حجب و حیا و خجالت از احمدرضا عابدزاده و سایر بزرگترها خجالت کشید لباس خود را در رختکن عوض کند و برای همین به دستشویی رفت و ...
علی از همان روزها حرمت بزرگتر را حفظ می کرد و پسر مؤدبی بود اما امروز جوانان پرسپولیس حرمت مدیرعامل و سرمربی را نگه نمی دارند چه رسد به همبازیان خود!"