یک پاراگراف از یک کتاب
یک پاراگراف از یک کتاب
سلام دوستان توی این تاپیک تصمیم دارم از هرکتابی که مطالعه کردید بخش هایی که به نظرتون جالب هست رو بنویسید وبه اشتراک بگذارید....
به هر حال یک کتاب هم یک کتابه....یه جمله بیشتر دونستن همیشه مفید هست
خودم شروع میکنم وامید وارم با همکاری روبرو بشه
ودوست دارم این تبدیل بشه به رسم یا یه چیزی شبیه به چالش هایی که این روزها توی شبکه ها مد شده!!!!
به هر حال یک کتاب هم یک کتابه....یه جمله بیشتر دونستن همیشه مفید هست
خودم شروع میکنم وامید وارم با همکاری روبرو بشه
ودوست دارم این تبدیل بشه به رسم یا یه چیزی شبیه به چالش هایی که این روزها توی شبکه ها مد شده!!!!

... من اگر ده تومان داشته باشم، همه آن را برای دوستم خرج می کنم. اگر صد تومان داشته باشم، حاضرم پنجاه تومانش را برای او خرج کنم. اگر هزار تومان داشته باشم، صدتومانش را برای او خرج می کنم. اگر ده هزار تومان داشته باشم، دویست تومان خرج می کنم. و اگر صدهزار تومان داشته باشم، شاید حاضر شوم پانصد تومان برای او خرج کنم. چرا اینطور است؟...! یادداشتهای شهر شلوغ / فریدون تنکابنی
انسان نمی تواند پشتيبان آزادی مطلق باشد، چنين آزادی به هرج و مرج رهنمون می گردد. اگر برای انسان امكان داشت كه با آزادی مطلق به دنيا بيايد، در صورتی كه خواهان خدمتي بر روی زمين بود، اولين وظيفه اش محدود كردن آن آزادی بود...! گزارش به خاك يونان / نيكوس كازانتزاكيس/ مترجم: صالح حسینی
... تنها چيزی كه برای خاص بودن نياز داری خودت هستی...! رز گمشده / سردار ازكان / مترجم: بهروز ديجوريان
" مکتبخانه " محل مکتبخانه دکان یا اتاق بزرگی در کوچه یا خانه ای بود که مکتبدار مرد "ملا" یا مکتبدار زن "ملا باجی" آن را اداره کرده به تعلیم کودکان می پرداختند. صورت ظاهر آن عبارت بود از: فرش حصیر یا نمد یا گلیمی مندرس و میز کوتاه و تشکچه ی مکتبدار و چند ترکه آلبالو یا عناب که روی میز و چوب فلکی در گوشه اتاق و برای زیر هر بچه قطعه زیراندازهایی از قالیچه یا نمد و گلیم و گونی که از خانه هایشان می آ...وردند و منقلی که صبح های زمستان برایشان آتش میکردند. چوب و فلک و کتک و تنبیه از لوازم اولیه و حتمی هر مکتبدار بود که تشخیص داده بود طبع آدمی آسایش طلب و تن پرور آفریده شده و به اراده طبیعی اقدام بکارهای تکلیفی نمیکند و به مصداق این بیت ( استاد و معلم چو بود بی آزار / خرسک بازند کودکان در بازار) و (تا نباشد چوب تر / فرمان نبرد گاو خر) و نصیحت لقمان که ترس را برای طفل بمنزله آب برای درخت میدانستند؛ عمل میکردند. بدون آنکه حتی یک از ملاها یا ملاباجی دانسته باشد که ( درس معلم اَربُوَد زمزمه محبتی / جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را ) پهلوی دست هر مکتبدار همیشه دو ترکه وجود داشت، یکی کوتاه برای بچه هایی که پای میز آمده در دسترسشان بودند و یکی بلند جهت آنها که اجازه گریز بخود داده یا مکانشان دورتر قرار گرفته بود، و ریگهایی که زیر تشک برای لاله های گوش و مداد برای لای انگشتان که ملا قبل از نشستن بو و نبودشان را دقت مینمود. از وظایف هر شاگرد مکتبی بود که ترکه آلبالو و انار برای مکتبدار بیاورد. شاگرد یا این شکنجه ها را تحمل میکرد و بجایی میرسید ویا ترک تحصیل کرده فراری شده و بدیگر بیسوادان میپیوست. یکی از اشعاری که شاگرد مکتبی ها سینه به سینه میخواندند و از بر مینمودند: کار مُلا کف دستی، کف پایی و فلک / مال بچه تو سری، چوب انار، فحش و کتک وقت قرآن سیلی و وقت "فرائد" بامبه / صبح ها ریگ زیر گوش، ظهرها ببعد ترکه و چک پشت دست، وقت حساب، روی قلم وقت نصاب / سرِ دیکته لگد و موقع املا دگنک برداشت خلاصه ای از کتاب طهران قدیم (جعفر شهری باف) - جلد اول - مدخل مکتبخانه