داستانی مختصر و جالب-توصیه میشود بخوانید جالبه...
داستانی مختصر و جالب-توصیه میشود بخوانید جالبه...
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مودبانه گفت: ببخشید آقا من میتونم یه کم به خانم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت وحسابی جا خورده بود،مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازارو جمعیت،یقه جوان را گرفت و عصبانی،اورا به دیوار کوفت و فریاد زد: مرتیکه عوضی مگه خودت ناموس نداری...خجالت نمیکشی؟..
جوان اما خیلی آرام ومتین ادامه داد: خیلی عذر میخوام فکر نمیکردم این همه عصبی و غیرتی بشین دیدم به خاطر وضع طاهر خانومتون بدون اجازه نگاه میکنن و لذت میبرن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم... حالا هم یقمو ول کنین،از خیرش گذشتم.
مرد خشکش زد...همانطور که یقه جوان را گرفته بود آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد.