دیگه قراره دل تنگ آقانباشم....بالاخره به آرزوم رسیدم
دیگه قراره دل تنگ آقانباشم....بالاخره به آرزوم رسیدم
سلام دوستای گلم بالاخره منم دعوت شدم...... بالاخره به تنهاآرزوم رسیدم بعدازاینهمه انتظار......منه روسیاهم آقاطلبید ازهمگی میخام حلالم کنید گه خوبی بدی دیدید....به بزرگواریه خودتون ببخشید تواین مدت خیلی ازبچه هابهم امیددادن دلگرمی دادن .....دعام کرد ن ..... ازهمتون ممنونم...... ازدعای شمادوستای گلم بودکه طلبیده شدم این بزرگترین شادیه زندگیه شادیه داباس ....دلم میخاست باشماشریک باشم.... مواظب خوبیاتون باشید دوستتون دارم یاعلی.....
التماس دعا
سوغاتیمو بعدا تو دانشگاه ازت میگیرم
خوش به حالت خیلی واسه منو دادات دعا کن
دعا کن واسه زندگیمون خیلی دعا کنااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا سوغاتیم واسه منو شوهری بیار
دعا کن واسه زندگیمون خیلی دعا کنااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا سوغاتیم واسه منو شوهری بیار
زیارت پیش پیش قبول عزیزم
میگفت میخواستیم بریم زیارت علی ابن موسی الرضا (ع) رفتیم از همسایه هایی كه باهاشون سلام علیك داشتیم حلالیت بطلبیم و راهی بشیم تك تك رفتیم دم در همسایه ها و ازشون حلالیت طلبیدیم.همسایه بغلیمون یه دختر فلج داشت كه رو ویلچر میشِست خواستیم بریم دم خونه اونا دیدم دختره رو ویلچر نشسته دم در خونه.
بهش گفتم عمو جان چیزی نمیخوای از مشهد برات بیارم؟
گفت هیچی نمیخوام حتی شفا هم نمیخوام از امام رضا فقط به امام رضا بگو میخوام تو خونه ی خودم زندگی كنم........
در همین حال بودم كه صدای مادر و پدر بچه رو از داخل خونه شنیدم
"خانم بیا بزاریمش بهزیستی به خدا بهتره اونجا هم مثله خودش زیاد هست هم بهتر بهش میرسن"....
میگفت رفتم خونه به خانمم گفتم خانم ما كه داریم میریم بیا این بچه رو هم با خودمون ببریم پیش امام رضا.......
میگفت سخته و بچه امانت بردن مسافرت مسئولیت داره.....
خلاصه هرجوری شد این دخترك فلج رو هم با خودمون بردیم پابوس آقا امام رضا.
((از اینجا به بعد رو خادم حرم امام رضا تعریف میكنه))
میگفت سر ظهر بود دیدم صدای نقاره خونه جوری كه گوش آدم رو كَر میكنه داره شنیده میشه
رفتم جلو دیدم یه جا جمعیت داره موج میزنه اومدم هرجوری شده خودمو رسوندم به جلوی جمعیت دیدم یه دختری از روی ویلچر بلند شده دارم راه میره
دختره میگفت بابا من بیست دقیقه هم نیست اومدم اینجا این آقا اصن
نمیزاه آدم حرف بزنه تا رسیدم اینجا پاهام قوت گرفت شفا نمیخواستم من میخواستم با امام رضا درد و دل كنم این آقا خیلی خوبه
.
.
بأبی أنت و اُمی یا علی ابن موسی الرضا
بهش گفتم عمو جان چیزی نمیخوای از مشهد برات بیارم؟
گفت هیچی نمیخوام حتی شفا هم نمیخوام از امام رضا فقط به امام رضا بگو میخوام تو خونه ی خودم زندگی كنم........
در همین حال بودم كه صدای مادر و پدر بچه رو از داخل خونه شنیدم
"خانم بیا بزاریمش بهزیستی به خدا بهتره اونجا هم مثله خودش زیاد هست هم بهتر بهش میرسن"....
میگفت رفتم خونه به خانمم گفتم خانم ما كه داریم میریم بیا این بچه رو هم با خودمون ببریم پیش امام رضا.......
میگفت سخته و بچه امانت بردن مسافرت مسئولیت داره.....
خلاصه هرجوری شد این دخترك فلج رو هم با خودمون بردیم پابوس آقا امام رضا.
((از اینجا به بعد رو خادم حرم امام رضا تعریف میكنه))
میگفت سر ظهر بود دیدم صدای نقاره خونه جوری كه گوش آدم رو كَر میكنه داره شنیده میشه
رفتم جلو دیدم یه جا جمعیت داره موج میزنه اومدم هرجوری شده خودمو رسوندم به جلوی جمعیت دیدم یه دختری از روی ویلچر بلند شده دارم راه میره
دختره میگفت بابا من بیست دقیقه هم نیست اومدم اینجا این آقا اصن
نمیزاه آدم حرف بزنه تا رسیدم اینجا پاهام قوت گرفت شفا نمیخواستم من میخواستم با امام رضا درد و دل كنم این آقا خیلی خوبه
.
.
بأبی أنت و اُمی یا علی ابن موسی الرضا
سلام شادی خانومی...اولین بارته گلم؟ شادی ما ک هر وق میریم بیرون یهو جلوی هم ظاهر میشیم...!اونجا از جلوی چشمت دور نشما...خب؟کی میری بسلامتی؟ سلام منم برسون التماس دعا
التماس دعا
التماس دعای وییییییییییژه خانومی
شادي جون واقعا خوش حال شدم، خوش به سعادتت خانم دلتنگ ،
التماس دعا عزيزم .
التماس دعا عزيزم .