✿ܓܨ مهربانیـــــهای صادقانه✿ܓܨ
✿ܓܨ مهربانیـــــهای صادقانه✿ܓܨ
قرار بود پارچه ی کت و شلواری اهدایی به مدرسه، میان شاگردان قرعه کشی شود.
معلم گفت : هر کس نامش را روی کاغذ بنویسد تا قرعه کشی کنند.
وقتی نام سعید درآمد، خود آقا معلم هم خوشحال شد.
چرا که سعید به تازگی یتیم شده و وضع مالی اش اصلا خوب نبود.
وقتی معلم به کاغذ اسامی بچه ها نگاه کرد؛
روی همه ی آنها نوشته شده بود: سعید …
“مهربانیهای صادقانه ی کودکی هایمان را از یاد نبریم…”
معلم گفت : هر کس نامش را روی کاغذ بنویسد تا قرعه کشی کنند.
وقتی نام سعید درآمد، خود آقا معلم هم خوشحال شد.
چرا که سعید به تازگی یتیم شده و وضع مالی اش اصلا خوب نبود.
وقتی معلم به کاغذ اسامی بچه ها نگاه کرد؛
روی همه ی آنها نوشته شده بود: سعید …
“مهربانیهای صادقانه ی کودکی هایمان را از یاد نبریم…”