رفتم نشستم کنارش گفتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اتاق‌های اصلی مطالب جالب، تفریح و سرگرمی خودمونی رفتم نشستم کنارش گفتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آرشیو تاپیک

رفتم نشستم کنارش گفتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خودمونی • 1393/08/29 @mohsen28000
رفتم نشستم کنارش گفتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
........................................

نه دیگر امیدی نیست

دیگر هیچ وقت طعم خنده های کودکی ام باز نمی گردند

باید رفت..

باید از این وحشتِ نامفهومِ سوزناک گریخت

دیگر از بهار چیزی نگو رفیق

اینجا دلی برای بستن نیست

تنها آغوش خاک است و قطره اشکی بر پهنه ی شب های هیچ

باید رفت..

باید بی خیال تمام مداد رنگی هایی شد که روزی گم شدند

سیاهی همه ی دیوار های شهر را گرفته

خبر،خبر خودکشی پسرک همسایه است

و آن دختر همکلاسی

که موی بلندی داشت

این قاب عکس کودکی و موهای بافته را هم باید شکست

دیگر حتی جنون نواختن موسیقی دیوانه ام نمی کند

همین شعر را هم باید به خاک سپرد

خاک خودش می داند حیاط خانه ی مادربزرگ درختهای فراوانی داشت

و ما کودک بودیم و بازی می کردیم

و ما کودک بودیم و می پریدیم

پسرک همسایه هم پرید

اینجا کلاغ ها پرهایشان را به آدم ها فروختند

من از چشمان این شب و سکوت این اتاق فهمیدم

باید بر این کشش های پوچ غلبه کرد

خبری نیست...

خبری از شعر و باران نیست

باران تنها در قصه ی پیرزنی بود که شب هنگام همه را به خانه اش راه می داد.......

اینجا تنها کابوسهایند که از اعدام بی گناهان شهر زیر باران داستان می گویند

خیالی نیست رفیق

باید این چمدان را از این همه اسباب بازی خالی کرد

بازی کار خودش را با ما می کند

ما فریب خوردیم

باید رفت رفیق ...

باید رفت...

مرسی داداش مجتبی
قابلی نداشت داداش محسن