وقتی که دیدم چشم یار

وقتی که دیدم چشم یار

اشعار شاعران دابا • 1393/08/26 @majid1986h
وقتی که دیدم چشم یار
وقتی که دیدم چشم یار عاشق شدم دیوانه وار
گفتم به تنهایی برو اسم مـــــرا دیگر نیار

وقتی که دیدم چشم یار دل رفت و جان شد بی قرار
گفتم که ای جانم فدات با خود دلم را هم بیار

وقتی که دیدم چشم یار آتش گرفتم : آی هوار !
گفتم که خاکستر شوم از ریشه ام تا شاخسار

وقتی که دیدم چشم یار افتـــــــاد دل در احتضار
گفتم بجز چشمان خود دکتر به بالینم نیــــار !

وقتی که دیدم چشم یار گویی مسیح آمد کنار
گفتم که بر زخم دلم از چشم خود مرهم گذار

وقتی که دیدم چشم یار آهوی چشمم شد شکار
گفتم که آزادش مکن در بند چشمانت بذار

وقتی که دیدم چشم یار دی شد برایم چون بهار
گفتم زمستان سر رسید ای ابــــــر ِ بارانی ببار

وقتی که دیدم چشم یار شاعر شدم بی اختیار
گفتم به دل دفتـــر گشا شاید قلم آیـــــد به کار