دوخط موازی :
دوخط موازی :
دو خط موازى زاییـده شدند.. پسرکى در کلاس درس آنها را روى کاغذ کشید. آن وقت دو خط موازى چشمشــان به هم افتاد و در همان یک نگاه قلبشـان تپیـد و مهر یکدیگر را در سینه جای دادند.
خط اولى گفت: ما مى توانیم زندگی خوبی داشته باشیم. و خط دومیاز هیجان لـرزید. خط اولـی گفت: و خانه اى داشته باشیم در یک صفحه دنج کـاغذ .
من روزها کار میکنم. میتوانم بروم خط کنار یک جاده دور افتاده و متروک شوم یا خط کنار یک نردبام. خط دومیگفت: من هم میتوانم خط کنار یک گلدان چهار گوش گل سرخ شوم یا خط یک نیمکت خالی در یک پارک کوچک و خلوت.
خط اولی گفت: چه شغل شاعرانه اى.. حتماً زندگی خوشی خواهیـم داشت.
در همین لحظه معلم فریاد زد: دو خط موازی هرگز به هم نمیرسند و بچهها تکرار کردند: دو خط موازی هیچ وقت به هم نمیرسند
در همین لحظه معلم فریاد زد: دو خط موازی هرگز به هم نمیرسند و بچهها تکرار کردند: دو خط موازی هیچ وقت به هم نمیرسند....
خط اولى گفت: ما مى توانیم زندگی خوبی داشته باشیم. و خط دومیاز هیجان لـرزید. خط اولـی گفت: و خانه اى داشته باشیم در یک صفحه دنج کـاغذ .
من روزها کار میکنم. میتوانم بروم خط کنار یک جاده دور افتاده و متروک شوم یا خط کنار یک نردبام. خط دومیگفت: من هم میتوانم خط کنار یک گلدان چهار گوش گل سرخ شوم یا خط یک نیمکت خالی در یک پارک کوچک و خلوت.
خط اولی گفت: چه شغل شاعرانه اى.. حتماً زندگی خوشی خواهیـم داشت.
در همین لحظه معلم فریاد زد: دو خط موازی هرگز به هم نمیرسند و بچهها تکرار کردند: دو خط موازی هیچ وقت به هم نمیرسند
در همین لحظه معلم فریاد زد: دو خط موازی هرگز به هم نمیرسند و بچهها تکرار کردند: دو خط موازی هیچ وقت به هم نمیرسند....
دربهاری زیبا درغروبی غمگین!!!!!
سالها پیش از این در بهاری زیبا در غروبی غمگین در سکوتی سنگین ما به هم
بر خوردیم
تو برای دل من آن غروب غمگین آن سکوت سنگین
من برای دل تو آن بهار زیبا
تو هزاران فتنه در نگاهت خفته من به دنبال نگاهت به بلا افتاده
روزها از پی هم , تو جدا از غم و فارغ از غم من و غم دست به هم از گذرگاه
زمان می گذریم
تو سراپا شادی غرق در نغمه این آزادی فارغ از سلسله بند نگاهت بودی
دل بیچاره من , در بهاری زیبا , در غروبی غمگین , در سکوتی سنگین
بی خبر گشت اسیر
من در اندیشه آن فصل بهار در زمستانی سرد , با دلی رفته ز دست زیر لب می گویم
کاش می شد به تو گفت : تو تنها نفس شعر من , تو تنها امید دل نا امید من
کاش می شد به تو گفت : تو بمان , دور مشو از بر من , تو بمان تا نمیرد دل من
حیف می دانم من تو همانگونه که بود آمدنت
در بهاری زیبا , در غروبی غمگین , در سکوتی سنگین
دل مجنون مرا زیر پا می نهی و می گذری
یادمون باشه
چون خرد میشه،
میشکنه،
و آهسته میمیره ...
یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا،
کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره...
یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم ...
یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم
چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره ...
یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم
برو نمیخوام ببینمت
چون زندگیش رو ازش میگیریم ...
یادمون باشه هر موقع خواستیم از کسی جدا بشیم
بهترین راه اینه که بهش بگی برای همیشه خدانگهدار،
شاید طرف مقابلت ناراحت بشه
و قلبش بشکنه ولی بهتر از اینه که منتظر بمونه ...
صدا میکنم تو را...
این "جان" که میگویی
"جانم" را میگیرد.
نزن از این حرف ها
دل من جنبه ندارد
موقعی که نیستی
دمار از روزگارم در می آور
یه وقتایی خودمو بغل میکنم و..
میگم غصه نخور دیوونه ....
من که باهاتم!!!!!
میگم غصه نخور دیوونه ....
من که باهاتم!!!!!
سرد است اما
سرما نمی خورم
تو نگران نباش
کلاهی که سرم گذاشتی
تا گردنم را پوشانده است