معرفت سگ یهود
معرفت سگ یهود
متن اوراق محبت ديدني است
قصه عشق علي بشنيدني است
از كلام پر حلاوت قند گير
وز بزرگان طريقت پند گير
عشق مولا قوت دل مي دهد
پند بر مجنون و عاقل مي دهد
اين حكايت باشد از اهل نفاق
بشنو از من چون فتاده اتفاق
از دو رويان زمان مصطفي
از صحابه اهل نيرنگ و ريا
صبحگاهان بر سوي مسجد روان
مظطرب آسيمه سر ناله كنان
كاي رسول ا... بر دادم برس
ديده ام صدمه به فريادم برس
از گذرگاهي كه مي كردم گذر
شد سگي ناگاه بر من حمله ور
سگ چه سگ گوئي كه گرگ اندر شب است
صاحبي دارد يهودي مذهب است
سگ چه سگ هار است دندانم زده
زخمها بر جسم و بر جانم زده
اين منم با جامه هاي پاره اي
يا رسول ا... بنما چاره اي
چون شنيد اين شكوه را پيك خدا
ذره اي هرگز نكردي اعتنا
باز فردا واقعه تكرار شد
شدت آن حادثه بسيار شد
از صحابه يك نفر با ترس و بيم
با لباس پاره و حالي وخيم
رو به سوي احمد مختار كرد
از وجود حادثه گفتار كرد
كاي رسول ا... وي خير البشر
نيست در اين شهر امنيت دگر
در فلان نقطه سگي بيمار بود
بدتر از درندگان هار بود
او زده بر دست و پايم زخمها
چاره اي انديشه كن يا مصطفي
تا رسول ا... بشنيد اين سخن
گفت باز آييد اي اصحاب من
كوچه ها طي شد در آن گفت و شنود
شد سراغ خانه مرد يهود
كوبه را كوبيد تا در باز شد
غمزه هاي عاشقي آغاز شد
آن يهودي مرد آمد با وقار
تا بگيرد پيش پيغمبر قرار
كور بود اما جمال يار ديد
آن دل غافل دل و دلدار ديد
گفت با احمد مشرف مرحبا
سر فرازم كرده اي يا مصطفي
ديدن روي تو درك لذت است
همكلامي با تو فوق لذت است
من سرا پا گوش هستم اي نكو
هرچه مي خواهد دل تنگت بگو
گفت احمد با يهودي اين سخن
رو سگ خود را بياور پيش من
گرچه گفتار تو گفتاري نكوست
ليك نرد تو سگي درنده خوست
ما از اين درنده خويي نا خوشيم
سگ اگر شد هار او را مي كشيم
آن يهودي رفت بعد از اندكي
ناگران برگشت همراه سگي
تا كه چشم سگ به پيغمبر فتاد
او به اذن حق زبان را بر گشاد
كاي رسول امجد خير الانام
السلام اي ختم مرسل السلام
گفت احمد كاي سگ اين رهگذر
كرده اي چنديست ايجاد خطر
سلب آسايش نمودي در محل
اي سگ بدتر ز روباه دغل
از حجومت عده اي در وحشتند
ساكنان كوچه بي امنيتند
حكم ما اينست نا بودت كنيم
آتش افروزيم تا دودت كنيم
سگ چو بشنيد از پيمبر اين سخن
اشك ريزان گفت اي مولاي من
آن دو شخصي كه ز من آزرده اند
نام حيدر را به زشتي برده اند
اي امير عالم جن و بشر
چيست جرم من در اين كوي و گذر
سد راهي كرده ام تنبيه كن
گر گناهي كرده ام تنبيه كن
دومي هم بد سير چون اولي
كارشان دشنام دادن بر علي
ظاهراً عرض ارادت مي كنند
باطناً هر دو خيانت مي كنند
مخفيانه چون كه خلوت مي كنند
بر پسر عمت اهانت مي كنند
اين دو تن يعني دو دشمن با عليست
من سگم اما شعارم يا عليست
با چنين توصيف كلب اين درم
پاسدار آستان حيدرم
صاحبم كرچه يهودي مسلك است
در ادب بين يهوديها تك است
چون پيمبر اين سخن از سگ شنيد
اشك شد از ديدگان او پديد
گفت پيغمبر به آن مرد يهود
اين سگ از من عقده دل را گشود
نسل عاصي مستحق كيفر است
آن سگ از شخص منافق بهتر است
گفت با مرد يهودي مصطفي
قدر اين سگ را بدان دارد وفا
عشق يعني در تولا سوختن
حق شناسي را زسگ آموختن
تا يهودي واقف از اسرار شد
ديده ي حق بين او بيدار شد
گفت حق را با نبي بشناختم
عشق را من با علي بشناختم
بر وصي تو يقين دارم يقين
جان به قربان اميرالمومنين
من شهادت مي دهم پيغمبري
بر رسولان دو عالم سروري
يا محمد اهل ايمان گشته ام
گر قبول افتد مسلمان گشته ام
ماجراي سگ كه بحث روز بود
در نتيجه معرفت آموز بود
سيد خوشزاد يكپا مرد باش
با محبان علي همدرد باش
كاش آن سگ زنده در ايام بود
گاه در كوفه گهي در شام بود
كوفيان ظلم فراوان كرده اند
چون علي را خانه ويران كرده اند
چون خباثت بوده رذالتشان
حق كشي مهمان كشي عاداتشان
سنگ كي مي زد عجوزه بر شهيد
اين چنين سگ كوفيان را مي دريد
ماجراي سگ حقيقت عبرت است
صلح كردن با منافق ذلت است
قصه عشق علي بشنيدني است
از كلام پر حلاوت قند گير
وز بزرگان طريقت پند گير
عشق مولا قوت دل مي دهد
پند بر مجنون و عاقل مي دهد
اين حكايت باشد از اهل نفاق
بشنو از من چون فتاده اتفاق
از دو رويان زمان مصطفي
از صحابه اهل نيرنگ و ريا
صبحگاهان بر سوي مسجد روان
مظطرب آسيمه سر ناله كنان
كاي رسول ا... بر دادم برس
ديده ام صدمه به فريادم برس
از گذرگاهي كه مي كردم گذر
شد سگي ناگاه بر من حمله ور
سگ چه سگ گوئي كه گرگ اندر شب است
صاحبي دارد يهودي مذهب است
سگ چه سگ هار است دندانم زده
زخمها بر جسم و بر جانم زده
اين منم با جامه هاي پاره اي
يا رسول ا... بنما چاره اي
چون شنيد اين شكوه را پيك خدا
ذره اي هرگز نكردي اعتنا
باز فردا واقعه تكرار شد
شدت آن حادثه بسيار شد
از صحابه يك نفر با ترس و بيم
با لباس پاره و حالي وخيم
رو به سوي احمد مختار كرد
از وجود حادثه گفتار كرد
كاي رسول ا... وي خير البشر
نيست در اين شهر امنيت دگر
در فلان نقطه سگي بيمار بود
بدتر از درندگان هار بود
او زده بر دست و پايم زخمها
چاره اي انديشه كن يا مصطفي
تا رسول ا... بشنيد اين سخن
گفت باز آييد اي اصحاب من
كوچه ها طي شد در آن گفت و شنود
شد سراغ خانه مرد يهود
كوبه را كوبيد تا در باز شد
غمزه هاي عاشقي آغاز شد
آن يهودي مرد آمد با وقار
تا بگيرد پيش پيغمبر قرار
كور بود اما جمال يار ديد
آن دل غافل دل و دلدار ديد
گفت با احمد مشرف مرحبا
سر فرازم كرده اي يا مصطفي
ديدن روي تو درك لذت است
همكلامي با تو فوق لذت است
من سرا پا گوش هستم اي نكو
هرچه مي خواهد دل تنگت بگو
گفت احمد با يهودي اين سخن
رو سگ خود را بياور پيش من
گرچه گفتار تو گفتاري نكوست
ليك نرد تو سگي درنده خوست
ما از اين درنده خويي نا خوشيم
سگ اگر شد هار او را مي كشيم
آن يهودي رفت بعد از اندكي
ناگران برگشت همراه سگي
تا كه چشم سگ به پيغمبر فتاد
او به اذن حق زبان را بر گشاد
كاي رسول امجد خير الانام
السلام اي ختم مرسل السلام
گفت احمد كاي سگ اين رهگذر
كرده اي چنديست ايجاد خطر
سلب آسايش نمودي در محل
اي سگ بدتر ز روباه دغل
از حجومت عده اي در وحشتند
ساكنان كوچه بي امنيتند
حكم ما اينست نا بودت كنيم
آتش افروزيم تا دودت كنيم
سگ چو بشنيد از پيمبر اين سخن
اشك ريزان گفت اي مولاي من
آن دو شخصي كه ز من آزرده اند
نام حيدر را به زشتي برده اند
اي امير عالم جن و بشر
چيست جرم من در اين كوي و گذر
سد راهي كرده ام تنبيه كن
گر گناهي كرده ام تنبيه كن
دومي هم بد سير چون اولي
كارشان دشنام دادن بر علي
ظاهراً عرض ارادت مي كنند
باطناً هر دو خيانت مي كنند
مخفيانه چون كه خلوت مي كنند
بر پسر عمت اهانت مي كنند
اين دو تن يعني دو دشمن با عليست
من سگم اما شعارم يا عليست
با چنين توصيف كلب اين درم
پاسدار آستان حيدرم
صاحبم كرچه يهودي مسلك است
در ادب بين يهوديها تك است
چون پيمبر اين سخن از سگ شنيد
اشك شد از ديدگان او پديد
گفت پيغمبر به آن مرد يهود
اين سگ از من عقده دل را گشود
نسل عاصي مستحق كيفر است
آن سگ از شخص منافق بهتر است
گفت با مرد يهودي مصطفي
قدر اين سگ را بدان دارد وفا
عشق يعني در تولا سوختن
حق شناسي را زسگ آموختن
تا يهودي واقف از اسرار شد
ديده ي حق بين او بيدار شد
گفت حق را با نبي بشناختم
عشق را من با علي بشناختم
بر وصي تو يقين دارم يقين
جان به قربان اميرالمومنين
من شهادت مي دهم پيغمبري
بر رسولان دو عالم سروري
يا محمد اهل ايمان گشته ام
گر قبول افتد مسلمان گشته ام
ماجراي سگ كه بحث روز بود
در نتيجه معرفت آموز بود
سيد خوشزاد يكپا مرد باش
با محبان علي همدرد باش
كاش آن سگ زنده در ايام بود
گاه در كوفه گهي در شام بود
كوفيان ظلم فراوان كرده اند
چون علي را خانه ويران كرده اند
چون خباثت بوده رذالتشان
حق كشي مهمان كشي عاداتشان
سنگ كي مي زد عجوزه بر شهيد
اين چنين سگ كوفيان را مي دريد
ماجراي سگ حقيقت عبرت است
صلح كردن با منافق ذلت است