خدای من خدایی است....

خدای من خدایی است....

خلوت با خدا • 1392/04/13 @1372
خدای من خدایی است....

خدای من خداییست که اگر سرش فریاد کشیدم
به جای اینکه با مشت به دهانم بزند
با انگشتان مهربانش نوازشم می کند و می گوید
میدانم جز من کسی نداری

نسیـــم ، دانــه از دوش مـورچــه انـداختــــ…
مورچـه دانـه را دوبـاره بر دوشـش گرفــت و رو به خــدا گفــت:
…… گــاهــی یــادم مـــی رود کــه ، هستی. . .
کـاش بیـشتـــر نسیــم بــوزد . . . . .

یک نفر نیست بپرسد از من

که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟

صبح تا نیمه ی شب منتظری

همه جا می نگری

گاه با ماه سخن می گویی

گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی

راستی گمشده ات کیست؟

کجاست؟

صدفی در دریا است؟

نوری از روزنه فرداهاست

یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست

ای تمام كائنات / كزنورتو آمد پدید/ هرچه می بینم تویی/چشمم به غیرازتوندید/جمله ذرات وجودم /باتو غرق شادی است / هر كجا پا می نهم / نامت در آن جا جاری است/ذره ای از غصه هایم / ای خدا ،خاموش كن /این دلم راباخودت / همراه و هم آغوش كن .

چگونه بخوانمت؟ چگونه یادت كنم؟ كه شرمسارم از اینكه چون تو خدایی و چون ما بندگانی چون تو مهربان وبنده نواز وبخشنده و چون بندگانی بی رحم و متجاوز
خدایا !
شرمسارم كه بندگانت به نام تو سر از تن جدا میكنند.
خدایا !
خجلم كه بندگان تو به نام تو آزار و شكنجه می دهند و حقوق انسان ها را زیر پا می گذارند.

خداوندا
شرمسارم كه بندگان تو با نام تو حكومت می كنند و دلهای امیدوار به تو را مایوس می سازند.

خدایا !
غصه دارم كه مدعیان راه تو در حالی مشعول زر اندوزی هستنددر حالی كه مردانی شرمسار از فقر و نداری نزد زن و همسر خود سر در گریبان می كنند.

خدایا !

شرمسارم از این همه ریا و دقل بازی! دلهایی كه نور تورا ندیده اند اما زبان و ظاهر آنها تو را فریاد می زند.

خدایا !
شرمسارم كه بر درو دیوار شهرم همه جا نام توست اما دریغ از اینكه در رفتار و كردارها بتوانم ترا بیابم.

خدایا !

خجلم كه ما بندگان از نعمتی چون فكر و اندیشه خود بهره نمی بریم و عاقبت آن را نصیب و قسمت تو می دانیم.

خدایا !

شرمسارم كه ما نمی خواهیم ترا آنگونه كه هستی بشناسیم.

خدایا !
شرمسارم كه هنوز آنقدر تورا نشناخته ایم كه تصور می كنیم برای رابطه با تو باید كسی یا چیزی را نزد تو روان كنیم.

خدایا !

خجلم كه از زمان بت پرستی تا كنون نوعی پرستش در ذهن ما نقش بسته كه به ما اجازه نمی دهد بیشتر ترا بشناسیم و هنوز خوی بت پرستی در وجود ماست.

خدایا !
شرمسارم كه در آسمانها به دنبال تو می گردیم در حالی كه تو با مایی و اگر خود اراده كنیم دست ما را میگیری.

خدایا !

از این ناراحتم كه روزی بسیاری از درهای علوم را بر روی خود بگشاییم و هنوز شناختمان از تو تنها در همین حد باشد.

خدایا !
شرمسارم كه نمی بینیم تو خارج از قوانین طبیعی هستی هرگز هرگز عملی انجام نمی دهی با این حال همه ما بندگان دست به دعا بر می داریم كه : قوانینت را به نفع كار ما تغییرده!

خدایا !

خجلم كه جهالت خود را به تو نسبت می دهیم.و هرگونه كم و كاستی و كوته اندیشی خود را ناشی از قوانین تو می دانیم. در حالی كه قوانین طبیعی تو افراد متفكر و صاحب اندیشه را میطلبد, كه بدانند این قوانین ازلی و ابدی است.

خدایا !
شرمسارم كه در طول تاریخ همه آنان كه خواستند به درستی تو را به مردم بشناسند, شكنجه دادیم و به نام كافر آنها را بر دار كردیم. و از آنان روی بر گرداندیم چرا كه آنان می خواستند تعقل را به جای تعبد پیشه ما سازند.

خدایا !
خجلم كه چون فكر نمی كنیم به حقیقت نمی رسیم پس ناچار می شویم موهومات را خیلی راحت بپزیریم

وقتی خــــدا میخواهد هدیه ای برای ما بفرستد

آن را در یک گرفتاری بسته بندی میکند

هرقد آن گرفتاری بزرگتر باشد پاداشمان هم بزرگتر خواهد بود !

خدای من
خدای من خدای است که صدای همه ی بندگان خود رادر هرجا که باشند می شنود ومددرسان آناست

خدایا


خواستم بگویم تنهایم


اما نگاه خندانت

مرا شرمگین کرد



چه کسی بهتر از تــو ؟!

همه دنیا بخواد و تو بگی نه... نخواد و تو بگی آره، تمومه... همین که اول و آخر تو هستی... به محتاج تو، محتاجی حرومه...

ای آنکه:

در بیماری خواندمش و شفایم داد

در جهل خواندمش و شناختم عنایت کرد

در تنهایی صدایش کردم و جمعیتم بخشید

در فقر خواستمش و عنایتم بخشید

من آنم که بدی کردم

من آنم که گناه کردم

من انم که در جهالت غوطه ور شدم

من آنم که غفلت کردم

من آنم که پیمان بستم و شکستم...

پس تو در گذر ای خدای من!