آموزش زبان لری
از عزیزانی که به این زبان مسلط اند خواهش مند است همکاری لازم را جهت گرد هم اوری لغات و ترجمه داشته باشند
بردار : گیووو
خواهر : دَیی
مادر : دا
پدر : بُ
دایی : هُولووو
شوهر: میرَ
زن : زینه
عمه : کِچی
خاله : بِتی
جاری : زن براره میرَ
رفت : رَ
گفت : گویَک
دید : دی
آمد: او وِی
پاشو: وِری پاشم بِرم : وری سوم وَپا
کوجایی: کورونی
پیشانی : پشتک
مورچه : مورو
سگ : کِتو
گربه : گلو
درخت : دار
بلوط : بِلی
استخوان : خَس
پیراهن : جووَ
پتیر=خالی
سی کن یاسیل کن=نگاه کن
ای چو=اینجا
نتروم=نمی توانم
بیو=بیا
ای تری=اگرمی توانی
وری=بلندشو
مو=من
لیش=زشت
افتو=آفتاب
زی=زد
یوچنه=این چیست
سی چه؟=برای چه؟
مه=ماه
برد.ب باحرکت ا=سنگ
چندی!=چقدر؟
هنی=هنوز
سیچه نیی تا بریم ciche niyey ta bereym (چرا نمیای بریم)
ایخام بخوسم ikham bokhosom (میخواهم بخوابم)
غذا نیخری ؟ ghaza nikhari (غذا نمیخوری ؟)
اومانِ رت: دید و بازدید. این واژه را به معنای رفت و آمد در نظر نگیرید. رفت و آمد می شود: رتنِ اومائه
رتنی راه: کسی که به خاطر کار ناشایستی که انجام داده است مجبور است فرار کند و برنگردد. گاهی بصورت شوخی آمیز هم استفاده می شود(rateni rah)
رتِنی: رفتنی(rateni)
وارَتَه: متحیر، جاخورده. وقتی می گوییم وارت یعنی متحیر شد، در شگفت ماند(varate)
ری یَک رَته: جمعا، روی همرفته(ri yak rate)
مالرَته: مالباخته(mal rate)
رنگرَته: رنگباخته(rang rate)
رنگری رَته: صفت در موردی کسی که شادابی و نشاط سابق را از دست داده باشد(range ri rate)
د گیس رته: صفت در مورد کسی که بر اثر بوران و برف شدید نیروی خود را از دست داده باشد
سر رت و مال رت: وضعیتی که در آن علاوه بر خسارت مالی ضرر جانی هم در آن روی داده باشد(sar rato mal rat)
بیررته: نجات یافته، او بیررت: یعنی او نجات پیدا کرد یا او یورش برد(birrate)
رتیا: کسانی که شواهد می گوید به زودی به دیار باقی می شتابند مثلا فلونی هم د رتیائه
شهربرَت : شهرگردي، مسافرت بين شهرها. مثال امير دي شهر غريو جونمو وش بي; همه جان بلل بي د بس شهربرت داره
تلفظ های این جدول صحیح تر می باشند
