به یاد یگانه مادر بزرگ مهربانم....
اتاق‌های اصلی فرهنگ ،ادبیات ، هنر و ورزش متون ادبی و زیبا به یاد یگانه مادر بزرگ مهربانم....
آرشیو تاپیک

به یاد یگانه مادر بزرگ مهربانم....

متون ادبی و زیبا • 1393/07/26 @farveh
به یاد یگانه مادر بزرگ مهربانم....
خورشید هنوز هم هست...

من هم هستم ...زنده ام...

خیلی چیزها هنوز درونم زنده است...

هنوز عظر زندگی از درونم جاریست...

هنوز هم با بوی ریحان مست میشوم...

هنوز هم گاهی بی بهانه به آغوش مادرم پناه میبرم....

هنوز هم آغوش مادرم امن ترین جای دنیاست...

هنوز هم بوی خاک نم خورده بارانی را دوست دارم...

هنوز هم هر روز پاییز را میشمارم به انتظار آخرین برگ درختان

تا رسیدن زمستان به امید چکمه هایم و بازی های کودکانه ام...

هنوز هم کودکانه دویدن در برف را دوست دارم...

اما خیلی چیزها دیگر نیست...

سایه ی مهربان مادربزرگ...

خش خش هر روز جاروی دستی اش هم نیست...

آن باغچه ی پر از شاه پسند هم خشکید...

آخر دیگه مادر بزرگ نیست...

وقتی که رفت جمعه های آخر هفته هم رفتند...

طلوع صبح جمعه و شادی های کودکانه های خانه ی مادر بزرگ هم رفت...

اما...

راستی مادربزرگ دیگه قرار نیست دکتر بشم...

اما هنوز درس میخوانم....

فقط رویاهایم تغییر کرد....

وقتی تو رفتی خیلی چیزها تغییر کرد...

محله ی قدیمی هم نیست...

به کوچه ی بچگی هایم که نگاه میکنم دیگر نمیشناسمش...

به خانه ی قدیمی ات که دیگر نیست می اندیشم....

چه شد که با رفتنت همه چیز رفت...

دور هم نشینی های آخر هفته...صمیمیت ها...

هنوز هم دلم میخواهد تو بخوانی و من گوش دهم...

همان ترانه ی شیرازی را...

دلم امروز به آرومی خود خو کرده وای جونم وای دلبر
یاد چشمون سیاهش منو جادو کرده وای جونم وای دلبر

دلم پی اش پر می زنه
به هر دری در می زنه
به هر خونه سر می زنه دلم دلم دلم

هنوز از دست غمش دیده ما گریون وای جونم وای عمرم
بعد عمری هنوزم مرغ دلم نالونه وای جونم وای عمرم
میرم می گردم سربه سر، دشت و دمن کوه و کمر
میرم می گیرم از او خبر میرم میرم

خدا مهربونه
یار عاشقونه
دل ما جوونه
وای وای وای

خودش خوب می دونه
چه بر جون عاشق جدایی گرونه
وای وای وای
به خدا مثل دلم شکل دلم پیدا نمیشه هیچ دلی
مثل این دل که شده شیدای تو شیدا نمیشه هیچ دلی
ابرو کمونی خوشگله نامهربونی خوشگله
دلم سی تو پر می کشه خودت می دونه خوشگله


هنوز هم انار هست...سرخِ سرخ...


اما کسی برایم انار سرخ را "تاج خروسی" نمیکند....

هنوز هم موهایم بلند است...

اما کسی نیست که بگوید"من آروم شونه میکنم که دردت نیاد"

هنوز هم زندگی هست،خونه هست،گل هست،انار هست...

اما مادربزرگی نیست...

هنوز هم احساس دارم،شعر میخوانم،مینویسم...

اما حسی را گم کرده ام...

هنوز هم خورشید هست...

اما مثل آن وقت ها نیست...

خیلی چیزها تغییر کرده...

حتی رویاهایم ....

اما از خدا که پنهان نیست از تو چه پنهان...

رویاهایم که هیچ حتی اگر تمام آنچه که من است هم تغییر کند

یاد تو در قلبم همیشه همان همیشگی ست...

مهربان و صبور و آرام...

آری هنوز هم خورشید هست..

هنوز هم مثل هر روز طلوع میکند...

اما تو غروب کرده ای...

تو دیگر نیستی....


26/7/1388

ف.ر